تبليغاتX
مهندس عباس اميرانتظام

مهندس عباس اميرانتظام

اين وبلاگ به دست تعدادي از جوانان پيرو انديشه هاي آقاي اميرانتظام اداره مي شود


سينا سعدی


آن سوی اتهام
خاطرات عباس امير انتظام
تهران، نشر نی، 1381
دو جلد مصور
جلد 1: خاطرات عباس امير انتظام، شهريور 57 تا خرداد 60
جلد 2: محاکمه و دفاعيات عباس امير انتظام در دادگاه انقلاب، اسفند 59 تا خرداد 60


خاطرات عباس امير انتظام داستان پرآب چشمی است که چون به پايان می رسد، خواننده احساس می کند اگر پس از بيست سال زندان و عذاب، او زنده است، بابت اين زنده است که هنوز از بهت اوليه مربوط به دستگيری و محاکمه و قربانی شدن خود بيرون نيامده است. چه خوب است که از اين بهت بيرون نيايد چون هر لحظه که وی بتواند بر بهت سنگين خود فائق آيد، احتمالا بر زندگی خود نيز نقطه پايان خواهد نهاد.

بهت بی اندازه امير انتظام به نظر می رسد ناشی از استنباط مختلف بلکه متضاد از شيوه مملکت داری گروه هايی باشد که در آغاز پيروزی انقلاب بر سر کار آمدند. يک گروه کسانی بودند که به عنوان دولت موقت اداره امور را به دست گرفتند.

اينها غالبا افراد تحصيل کرده ای بودند که با شيوه کشورداری در دنيای معاصر کم و بيش آشنايی داشتند و حقوق بشر و عدالت اجتماعی و برابری انسان ها و به طور کلی ضوابط و مناسبات دنيای نو را طلب می کردند.

اما گروه ديگر که به کلی با اين مقولات بيگانه بود، و قدرت واقعی را در چنگ داشت، حکومتی به شيوه گذشتگان دور و گذشته های دوردست جستجو می کرد و اگر هم به همه پرسی و پارلمان و قانون اساسی تمسک می جست، اين چيزها را به مثابه ابزاری می خواست که می پنداشت به او کمک خواهد کرد تا برداشت های خود را از نوع حکومتی که در ذهن داشت، در زمانه ما به اجرا در آورد.

شکاف عظيم بين اين دو نوع برداشت از حکومت، آن هم حکومتی که بر اثر انقلاب پديد آمده بود، رفتارهايی را از سوی يک گروه سبب می شد که برای گروه ديگر باورنکردنی می آمد و او را در بهتی شبيه اغما فرو می برد. امير انتظام جزو کسانی است که چنين بهتی سراپای وجود او را فرا گرفته است.

او نمی تواند باور کند گروهی که خود را متشرع و خداشناس و اسلام پناه می داند، دست به ظلم بزند چه رسد به ظلم هايی که مانند آن کمتر ديده شده است. اين است که در سراسر خاطرات او به جمله ها و عبارات و پرسش هايی بر می خوريم که از بهت او نشان دارد و در واقع و البته بهت برانگيز هم هست.

« ... اما سوال بزرگتری برايم مطرح است که بسيار زجرم می دهد و آن اين است که آيا تمام مکتب هايی که در دنيا وجود دارد و نظام هايی که در هر کشور و هر دولت خود را تحت نام آنها قرار می دهند، برای فريب مردم است و برای ارضای اعمال خلاف انسانيت و وجدان ...؟ »

« جالب تر از همه اين است باوجودی که بارها ... گفته اند که بر عليه آقايان بهشتی و موسوی اردبيلی و رفسنجانی و ديگران هم مطالبی بسيار پيدا شده، اما همه آنها در مسند قدرت و اداره امور کشور نشسته اند و من را دارند آماده می کنند تا در پای معبد سفارت آمريکا قربانی کنند. الهی تو چگونه اجازه می دهی که اينهمه ظلم و ستم به نام تو و دين تو به من و دوستان ما اعمال شود؟».

« احساس تنهايی عجيبی می کنم و نمی توانم بفهمم که چطور ممکن است رهبران کشور که رهبران مذهبی هم هستند، گوش به ندای يک مظلوم که در دوران حکومت آنها به ناحق قربانی می شود، ندهند. چطور ممکن است کسی ادعای رهبری اسلام را داشته باشد و از شنيدن حرف حق و صدای يک مظلوم سر باز زند. اينها با همه آنچه که من در باره مذهب و رهبران آن شنيده ام تطبيق نمی نمايد و مرا دچار سرگيجه عجيبی کرده است».

سراسر خاطرات امير انتظام سرشار از اظهار شگفتی هايی از اين دست است، در حالی که طرف مقابل که بر اريکه قدرت سوار است، در کمال خونسردی به عملی کردن نقشه هايش فکر می کند.

« روز سه شنبه از آقای کچويی رييس زندان که به داخل بهداری آمده بود، پرسيدم که در باره من چه خبر دارد؟ گفت: ما همه می دانيم که تو گناهی نداری، حتی يک بار فکر کرديم ترا محاکمه کنيم و آزاد شوی و يک بار ديگر فکر کرديم از عفو امام استفاده کنيم. ولی آزادی تو باعث ياس و ناراحتی جوانان خواهد شد و اگر تو فدا شوی بهتر است تا جوانان ناراحت و مأيوس شوند ».

منظور از جوانان در اينجا همان دانشجويان خط امام اند که سفارت آمريکا را اشغال کرده اند، احتمالاً به اضافه خيل عظيمی که آن روزها از اين حرکت به وجد آمده بودند.

اما گذشته از بهت و حيرت های اين سو و خونسردی ها و بی اعتنايی های سوی ديگر، خاطرات امير انتظام يک دنيای مخوف استالينی را تصوير می کند که مو بر اندام هر خواننده ای راست می کند. او مجرم است نه برای اينکه مدارکی وجود دارد که نشان می دهد او مجرم است، بلکه برای اينکه ديگران چنين اراده کرده اند که مجرم باشد. مرد زندانی هر لحظه و هر ساعت با خود می انديشد که عاقبت او چه خواهد شد؟ مقامات به او اجازه ديدار نمی دهند تا به دفاع از خود بپردازد، در عوض در اجتماع شايع می کنند که امير انتظام مشاعر خود را از دست داده است.

او فکر می کند که زن و فرزندانش در سوئد پولی برای زندگی ندارند، چون حقوق او را قطع کرده اند ولی در بيرون مقامات چنين تصميم می گيرند که بايد حقوق او قطع شود زيرا دارای شرکت های متعددی است ( شرکت هايی خيالی که وجود خارجی ندارد) و احتياج به حقوق ندارد.

او فکر می کند که عملکرد و اقداماتش بر اساس قانون و طبق دستور نخست وزير بوده است ولی دادستان کل در بيرون اعلام می کند که امير انتظام قصد داشته عليه جمهوری اسلامی اقدام کند.

او زندانی بی گناهی است اما دانشجويان بی تجربه فکر می کنند بزرگترين جنايتکار تاريخ را دستگير کرده اند. روح او از جاسوسی بی خبر است، ولی در بيرون تبليغات وسيعی عليه او راه افتاده، روزنامه ها هر روز مطالبی می نويسند و او را جاسوس مسلم آمريکا قلمداد می کنند. به هر کس و به هر مقام متوسل می شود و نامه می نويسد اما هيچ کس جواب او را نمی دهد حتی معلوم نيست که نامه ها به دست صاحبانشان برسد.

کسی مثل بازرگان دنبال کار اوست ولی هيچ کس برای حرف های او به اصطلاح تره خرد نمی کند. در زندان سفارت هم با او مثل کسی که به کشورش خيانت کرده رفتار می کنند.

« جوانی است در حدود 22 تا 24 سال به نام عباس ( بعد ها دانستم که نام کامل او عباس عبدی است) که روز اول هم از طرف دانشجويان آمده بود و سوالات زننده ای نوشته بود. اين شخص حرفش و نگاهش با دنيايی از کينه و نفرت توام است و مانند خنجری است که به دل فرو می رود. مانند مأمور عذاب. در جواب يک سوالش نوشتم که از عذاب الهی بترس. امروز هم به او گفتم ديگر مايل به ديدن و صحبت کردن با او نيستم ».

« آنان از خونسردی و بی تفاوتی من در مدت 22 روز گذشته بسيار عصبانی هستند، بخصوص از صحبت کردن من برای پاسداران وحشت دارند. در موقع رفتن به سرپرست آنها عباس عبدی گفتم مگر من يک ولگرد خيابان هستم که تو با من چنين می کنی. عباس عبدی گفت: آن ولگرد از تو شرافتمند تر است، تو جاسوس و وطن فروشی».

« ديروز بعد از ظهر يکی از اين دانشجوها به نام مستعار حسن عباسی (عباس عبدی) به خاطر تلفنی که به دکتر بنی صدر کرده بودم فوق العاده ناراحتم کرد و اعتراض داشت که به چه حقی به رييس جمهور تلفن کرده ام و مانند بچه ها در را به هم زد و تلفن ها را قايم کرد. اينها خيال دارند که تا ابد مرا در اينجا نگهدارند و با هيچ کسی هم تماسی نداشته باشم. تا می گويم آخر دانشجو! من يک آدم شناخته شده ای هستم، من سفير اين مملکت بوده ام، گمنام که نبوده ام و بايد يک روزی به وضع من رسيدگی شود، همه مطالب را کنار می گذارد و به من پرخاش می کند که ارزش يک اوباش بيشتر از توست، چه حقی داری خودت را با ديگران مقايسه کنی؟ خدايا کمک کن ».

وقتی او را ظاهرا برای پاره ای مشورت ها به تهران می خواهند، شب پيش از حرکت، وزير خارجه سوئد به او تلفن می زند و می گويد اطلاع پيدا کرده است که برای او توطئه ای چيده اند، بنابراين بهتر است به تهران بازنگردد. او به زبانی ديپلماتيک پاسخ می دهد که اين مربوط به مسايل داخلی کشور است، يعنی شما لازم نيست در اين کار دخالت کنی. وزير خارجه سوئد حرف خود را تکرار می کند و امير انتظام دوباره همان پاسخ را می دهد. وزير خارجه سوئد ناگزير سفر خوشی را برای او آرزو می کند.

امير انتظام در تمام طول خاطرات هيچگاه ياد حرف وزير خارجه سوئد نمی افتد در حالی که به نظر می رسد که آن حرف نمی توانسته از ضمير او پاک شود. وقتی در زندان است در واقع کسی به ملاقات او نمی رود، کسی را ندارد که به ملاقات او برود. پدر و مادر و برادرش در تهران فوت شده اند و با اقوام ديگر خود رابطه ای ندارد.

تنها پاره ای دوستان اگر بتوانند اجازه ملاقات بگيرند، گاهی به ديدن او می روند. حکايت می کند که يک بار دوست بسيار عزيزی توانست اجازه ملاقات بگيرد و به ديدنش برود. در آن ملاقات که با حضور يک پاسدار صورت گرفت به دوستش توصيه می کند که در اولين فرصت زن و فرزندان خود را بردارد و از ايران برود. چون هيچ گونه امنيت و تضمينی برای زندگی در ايران وجود ندارد و هر کسی می تواند مورد اتهام قرار گيرد و زندگيش برباد رود.

امير انتظام زندانی سرسخت و مقاوم است. وقتی در سال 1375 پس از يک مرخصی، ديگر به زندان بازگشت داده نشد، می توانست به آسانی از کشور برود اما نرفت. برعکس پافشاری کرد که او را به زندان بازگردانند تا در يک محاکمه واقعی و عادلانه از حيثيت خود دفاع کند. مقاومت او در اين سال ها زبانزد عام و خاص شده است. هر کس جای او بود تاکنون چندين مصاحبه تلويزيونی در پرونده داشت، اما او چون کوه در جای خود استوار و پا برجا مانده است.

در رژيم پيشين، برخی چپ ها نشان داده بودند که می توانند سال های دراز زندان بکشند اما اين گونه مقاومت ها از جانب کسانی که به ليبرال يا ملی و ملی گرا شهرت دارند، ديده نشده بود.

توان مقاومت او هم از ابتدا تا بدين حد نبود. روزهای اول زندان او پر از بی تابی و ناباوری است، اما هر چه بيشتر زندان می کشد مقاومت او نيز افزايش می يابد. گويا برخی کسان وقتی احساس می کنند آزادی شان از دست رفته است، بر پايداری و جان سختی شان افزوده می شود.

در بهار سال 59 يک گروه از صليب سرخ جهانی از زندان اوين ديدن می کنند. رييس گروه به مدت دو ساعت بدون حضور مأموران با عباس امير انتطام گفتگو می کند. او جويای حال همسر و فرزندان خود می شود. عضو صليب سرخ می گويد به زودی به اروپا خواهد رفت و در بازگشت به او خبر خواهد داد.

دو ماه بعد باز می گردد. «... و باز هم دو ساعت با من به گفتگو نشست و نامه ای را به من داد که در آن سازمان صليب سرخ جهانی سرپرستی خانواده ام را به عهده گرفته بود. پس از اطمينان يافتن از حال همسر و فرزندانم درباره آينده ايران با او صحبت کردم. جمله جالبی به من گفت که در اينجا عيناً ذکر می کنم. او گفت: « می دانی که تا آخرين روز عمر اين رژيم در زندان خواهی بود؟ ». گفتم: « نه، نمی دانستم » از آن پس تصميم گرفتم تا پای جان مقاومت کنم و هرگز تسليم نشوم ».

آنچه خواننده در اين يادداشت ها جستجو می کند و نمی يابد، اين است که به غير از سرنوشت دولت موقت که ظاهرا سفارت آمريکا تسخير شد، تا آن دولت از ميان برود و قدرت و حکومت يکدست شود، چرا امير انتظام بطور خاص به چنين سرنوشتی دچار شد؟

در لا به لای يادداشت ها و خاطرات، تنها به اين پاسخ احتمالی می توان رسيد که او طرح انحلال مجلس خبرگان را پيشنهاد کرده بود. زمانی که قرار است برای کشور قانون اساسی تهيه شود، گروهی کارشناس و حقوق دان می نشينند و طرح قانون اساسی را بر اساس قانون اساسی کشورهای اروپايی تهيه می کنند. اين طرح به مقامات عاليه ارايه می شود. قرار است مجلس موسسان تشکيل شود و پيش نويس قانون اساسی را به بحث بگذارد. اما به جای مجلس موسسان، مجلس خبرگان تشکيل می شود. اين مجلس بی آنکه اعلام کند، طرح پيشنهادی را به سطل زباله می اندازد و خود دست اندرکار تهيه طرحی ديگر می شود. چند ماهی طول می کشد و از قانون اساسی خبری نمی شود. در اين فاصله امير انتظام پيشنهاد انحلال مجلس خبرگان را می دهد. اين پيشنهاد به تصويب هيأت وزيران می رسد اما در نطفه خفه می شود. ظاهرا گناه نابخشودنی امير انتظام تهيه همين طرح انحلال مجلس خبرگان است.

« آن سوی اتهام »، خاطرات امير انتظام را تا خرداد سال 60 يا در واقع تا زمان محاکمه او در بر دارد و در آن اشاره ای به اين موضوع نشده که آيا يادداشت های امير انتظام در سال های بعد نيز که او همچنان در زندان به سر می برده است، ادامه می يابد يا نه.
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 17:58  توسط دوست داران اميرانتظام 

عباس امير انتظام، سخنگوی نخستين دولت پس از پيروزی انقلاب 1357، که از وی در عين حال به عنوان پرسابقه ترين زندانی سياسی در ايران ياد می شود، در تازه ترين اظهار نظر خود، پيشنهادهايی را برای تشکيل آنچه آن را کنگره ملی خوانده، ارايه کرده است.

آقای امير انتظام که در حال حاضر در مرخصی از زندان به سر می برد، با اشاره به شرايط کنونی ايران گفته است تلاش برای تشکیل کنگره می‌ تواند بر تصمیم بازیگران بین المللی در مورد ایران اثر گذاشته و آنان را از دست زدن به اقدامات به گفته وی آسیب رسان به تمامیت ارضی، امنیت و منافع ملت ایران برحذر دارد.

عباس امير انتظام، هدف اصلی از طرح مساله کنگره‌ ملی را فراهم کردن فضای مناسب برای بحث و گفت و گو پیرامون مساله مشترک همه ایرانیان یعنی استقرار حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی و همزیستی مسالمت آمیز ایرانیان دانسته است.

پيش از اين نيز، در اقداماتی مشابه، شماری از فعالان سياسی با گرايش ها و ديدگاه های مختلف در داخل و خارج از کشور، از ضرورت حرکت دسته جمعی و جبهه ای، برای تغيير وضعيت سخن گفته و گام هايی عملی نيز برداشته بودند.

انتشار نامه های سرگشاده با امضای فعالانی از طيف های مختلف، طرح همه پرسی برای تغيير قانون اساسی، ايجاد ائتلاف هايی نظير اتحاد جمهوری خواهان و جمهوری خواهان لاييک و دموکرات، جبهه دمکراسی خواهی و حقوق بشر نمونه هايی از چنين رويکردی محسوب می شوند.

فارغ از ارزيابی نتيجه هر يک از اين اقدامات، تعدد چنين طرح هايی بيانگر آن است که به رغم وجوه مشترک بسيار در شعارها و اهداف، فعالان سياسی منتقد و يا مخالف جمهوری اسلامی در عمل نتوانسته اند جبهه ای فراگير از تمامی نيروهای موجود را شکل دهند.

در چنين شرايطی عباس امير انتظام هدف از فراخوان تشکیل کنگره را جمع آوری نیروهای ملی و فراهم کردن امکان دیالوگ سازنده و خلاق بین آنها و نهایتا فراهم کردن زمینه همکاری و اتحاد عمل بین این نیروها عنوان می کند.

به گفته آقای امير انتظام، تجربه تاریخی نشان داده است که نهادهای اجتماعی و سیاسی که توسط تعداد اندکی از فعالین اجتماعی و یا سیاسی ساخته می‌شود، از استعداد رشد و فراگیر شدن کمتری بهره مند است و حیات آن عمدتا وابسته به حضور و فعالیت افراد و شخصیت های خاصی می‌باشد.

وی با استناد به چنين تجربه ای، تاکيد کرده که کنگره ملی به عنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی در پروسه یک گفت و گوی ملی گام به گام و به تدریج و با مشارکت همه شیفتگان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران برپا می‌شود.

وی پس از دفاع از ضرورت تشکيل کنگره ملی به عنوان خانه مشترک و نهادی دمکراتيک برای همه ايرانيان، تاکيد کرده که اين نهاد در حال حاضر منشور سياسی ندارد و منشور و اساسنامه آن، در جريان مشارکت فعال اعضايی که قرار است به آن بپيوندند شکل خواهد گرفت.

با اين همه، آقای امير انتظام تاکيد کرده که کنگره ملی مورد نظرش، دارای منشوری اخلاقی است و در آن هيچ یک از اعضا حق تخریب دیگری از طریق توهین، تهمت، افتراء و پرونده سازی را ندارد.

وی در طرح پيشنهادی خود و در ارزيابی علت ناکامی طرح های مشابه قبلی گفته:" برای یک بار هم که شده سودای رهبری را از سر بیرون کنيم و اجازه دهیم که هر ایرانی خود را بخشی از جریان رهبری جمعی و ملی بداند و به آن ببالد."

آقای امير انتظام، سپس به عنوان يک عضو ساده، پيشنهادهايی را برای عملی شدن طرح کنگره ملی ارايه کرده است.

ايجاد هسته های کوچک در داخل کشور و تلاش برای گسترش اين هسته ها، راه اندازی يک وب سايت اينترنتی، اقدام مشترک برای دفاع از حقوق زندانيان سياسی و اعتراضات کارگری، تاسيس صندوقی برای حمايت از فعالين سياسی و کارگری، و تلاش برای برگزاری يک نشست سراسری حداقل در خارج از کشور از جمله پيشنهادهای آقای امير انتظام برای برپايی کنگره ملی است.

اگرچه در مجموعه پيشنهادهای آقای امير انتظام ممکن است نکته چندان تازه ای به چشم نخورد، با اين حال، به دليل آنکه در طرح کنونی وی در مقايسه با طرح های مشابه مطالباتی حداقلی مطرح شده، ممکن است اميدواری مدافعان اين طرح برای جلب حمايت طيف گسترده تری از فعالان سياسی افزايش يافته باشد.

هر چند در طرح پيشنهادی عباس امير انتظام، که خود پيشتر از ايده رفراندوم حمايت کرده بود، به مسايل عمده و حساسيت برانگيز برای جمهوری اسلامی به طور مستقيم اشاره نشده، اما در عين حال، نبايد اين احتمال را نيز از نظر دور داشت که با توجه به تحولات سياسی اخير در ايران، همزمان هزينه همراهی با چنين طرح هايی بيش از گذشته خواهد بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 7:40  توسط دوست داران اميرانتظام