تبليغاتX
مهندس عباس اميرانتظام

مهندس عباس اميرانتظام

اين وبلاگ به دست تعدادي از جوانان پيرو انديشه هاي آقاي اميرانتظام اداره مي شود

عباس اميرانتظام سخنگوی دولت موقت و معاون مهندس مهدی بازرگان تشکيل دهنده اولين دولت بعد از سقوط رژيم پادشاهی، در زمانی که به عنوان سفير جمهوری اسلامی در اسکانديناوی خدمت می کرد برای "پاره ای از مشورت های سياسی" به تهران فراخوانده شد و از فردای آن روز به بازداشت درآمد و در دادگاه انقلابی به عنوان جاسوسی برای بيگانگان به حبس ابد محکوم شد.

اميرانتظام در نيمه دهه چهل عمر در اوج روزهای انقلابی گری جامعه ايرانی به ظاهر بر اساس اسنادی که از سفارت اشغال شده آمريکا در تهران به دست آمده بود، در حالی که شهر را شعار "جاسوس آمريکائی اعدام بايد گردد" پر کرده بود، به زندان رفت و چندی بعد پشت ديوارهای ضخيم زندان بی وکيل و بی شاهد محاکمه شد و محکوم شد.

وقتی محاکمه می شد جز مهدی بازرگان و يدالله سحابی حتی دوستان و همفکرانش هم وی را رها کرده بودند و در سطح جامعه کسی بی گناهی وی را باور نداشت و اگر هم داشت جرات ابراز نداشت.

اولين آزادی پس از هجده سال

در هجدهمين سال زندان، زمانی درهای اوين به روی وی باز شد که بيمار و شکسته قامت شده بود. بی آن که از کسی تقاضای عفو و آزادی کند در ديدار اولين نماينده حقوق بشر جامعه جهانی از زندان های ايران از زندگی خود و شرح بی گناهی اش گفته بود؛ و ديگر نه ديپلماتی خوش پوش که يک مبارز سياسی با تجربه جلوه می کرد.

بعد از انتشار گزارش ديدار گالين دوپل گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل، انتشار عکسی از اميرانتظام در بهداری زندان با پاهائی که با زنجير به تخت بسته شده بود انگار همزمان با جامعه جهانی، مقامات تصميم گيرنده جمهوری اسلامی را به ياد کسی انداخت که به نوشته مورخان جدال انقلابی گرايان با ليبرال های مسلمان - دولت موقت مهندس بازرگان - وی را تا لبه اعدام برده اما به عنوان شاهدی از تاريخ زنده گذاشته بود.

اکثر مردم شهری که اميرانتظام بعد از هجده سال - در آذر 75- پا به آن گذاشت شعارهای انقلابی خود را وانهاده بودند و همچون جهان بعد از فروپاشی بلوک شرق، به جامعه مدنی، عدل و آزادی خواهی رسيده بودند و آماده می شدند تا همه اين ها را در دوم خرداد سال 76 با جنبش اصلاح طلبی اعلام دارند.

در دومين دهه عمر جمهوری اسلامی دانشجويان انقلابی اشغال کننده سفارت آمريکا که بيست سال قبل با افشاگری های خود بازداشت او را خواهان و زمينه ساز شدند به اصلاح طلبانی بدل شده بودند که از جمله زندگی اميرانتظام را به عنوان يک زندان سياسی در نشريات خود منعکس کردند تا به نسل تازه دورانی تازه از حيات اجتماعی و سياسی ايران را نشانی دهند.

در آغاز جنبش اصلاحات در هر اجتماع و مناسبتی دانشجويان و جوانان و احزاب سياسی با دعوت از اميرانتظام که مشغول مداوای تن به شدت بيمار خود بود و با تجليل از وی نشان می دادند که تا چه حد با نسل گذشته فاصله گرفته اند. او سمبل دادگری انقلابی و يادآور دورانی شده بود که جامعه می خواست فراموشش کند و تکرارش نکند.

بازگشت به زندان برای "جلاد" خواندن لاجوردی

اما دوران تازه زندگی عباس انتظام به سالی نکشيد و زمانی که بارديگر ترور وارد زندگی سياسی ايران شد و اين بار اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب و رييس زندان اوين در سخت ترين دوران خود ترور شد –شهريور 77- و اميرانتظام او را در مصاحبه ای با راديو آمريکا " جلاد " خواند، اين سخن از زبان او که شاهد دوران قدرت لاجوردی بود سخت آمد، و با شکايت فرزند لاجوردی بار ديگر به زندان برگردانده شد. گرچه هرگز بر مبنای آن شکايت حکمی صادر نشد.

زندان اين بار نه که گذراندنش برای کسی که هجده سال را در آن گذرانده بود آسانتر می نمود بلکه چنان که خود گفته است ديگر نه همبند گروه های چپ که ليبرال ها را دشمن می پنداشتند بلکه ميزبان جوانان اصلاح طلبی بود که در جدال های سياسی از دل جنبش شاداب دوم خرداد به زندان افتاده بودند و او را استاد و سمبل می دانستند.

جوشش جامعه ای که داشت اصلاح طلبی را تجربه می کرد و در جدال با مخالفان توسعه سياسی بود دو سال بعد در زمستان 79، بار ديگر عباس اميرانتظام را از زندان اوين به در برد در حالی که در شهر هم جز تخت جراحی بيمارستان جائی نداشت.

طرح رفراندوم و دستگيری دوباره

سال 1382 اميرانتظام در نامه ای و مقاله ای مجموع تجربيات و مطالعات خود را در جزوه ای با عنوان " رفراندوم " نوشت و در آن با مخالفت با طرح دو لايحه محمدخاتمی رييس جمهور خاتمی، به جامعه ايرانی نوشت: " اصلاح قانون اساسی مشکلی را حل نمی کند بلکه متمدنانه ترين و دموکرات ترين راه حل برپائی رفراندومی برای تعيين نوع حکومت ايران زير نظارت نهادهای بين المللی است". با اين مقاله بار ديگر او راهی زندان شد.

سومين دوره زندانی که در ارديبهشت سال 82 با انتشار طرح رفراندوم برای تعيين حکومت به آن گرفتار شد، مهرماه سال گذشته و در زمانی متوقف گرديد که به گواه پزشکان انواع بيماريها و نياز به عمل جراحی فوری ماندن وی را در زندان غيرممکن کرده بود. او اکنون رسما هنوز يک زندانی است که در مرخصی استعلاجی به سر می برد و هر روز ممکن است بر اساس نظر دستگاه قضا به زندان بازگردانده شود.

طعنه زمانه

شايد غريب ترين بخش زندان طولانی عباس اميرانتظام ماه هائی باشد که او و نورالدين کيانوری رهبر حزب توده همبند شدند و کسی که روزگاری به اصرار اميرانتظام را جاسوس امپريالسيم آمريکا و لايق اعدام خوانده بود با حکمی به معنای جاسوسی برای امپرياليسم شوروی، کنار او قرار گرفت.

و شايد غريب تر از آن مجادله ای بود که بعد از انتشار کتاب " آن سوی اتهام- خاطرات اميرانتظام" بين وی و عباس عبدی بوجود آمد که اميرانتظام وی را بازجوی روزهای اول دستگيری خود نشانی داد که با نفرتی تمام به او ناسزا می گفت. عبدی اين انتساب را تکذيب کرد و در مصاحبه ای گفت که وی را با شخصی به نام حسن عباسی که نامش نه مستعار بلکه واقعی است اشتباه گرفته است.

در آن نامه عباس عبدی پرآوازه ترين کس از ميان دانشجويان اشغال کننده سفارت آمريکا در تهران، با اشاره به کيفرخواست اوليه اميرانتظام که وی را به جاسوسی متهم می کرد نوشت:" زندان او طولانی شد و پنج سال حبس وی را کفايت می کرد".

کمتر از يک سال بعد از اين مجادله، عباس عبدی به اتهام فروش اطلاعات به دستگاه های آمريکائی محاکمه و به زندانی طولانی محکوم شد که هنوز در حال گذران آن است، او نيز چون عباس اميرانتظام اتهامات خود را قبول ندارد گرچه مانند وی زندانی است.

از دانشجويی به مديريت و زندان

زندگی ربع قرن اخير عباس اميرانتظام که همچون سرنوشت جامعه و زمانی که به آن تعلق دارد پر ماجرا و عبرت آموزست شباهتی به ربع قرن پيش از خود ندارد که وی به عنوان دانشجوئی پرشور و مدافع نهضت ملی کردن نفت وارد صحنه سياسی شد، بعد از بيست و هشت مرداد 32 برای تحصيل به فرانسه و آمريکا رفت و در بازگشت به يکی از مديران موفق در دوران طلائی فوران بهای نفت و توسعه صنعتی تبديل گرديد و با نزديک شدن انقلاب به جمع همفکران مهندس بازرگان پيوست و در انتقال حکومت از پادشاهی به جمهوری اسلامی موثر و کارساز بود و اولين تجربه وی در کار دولتی با پيروزی انقلاب آغاز شد، انقلابی که امواج سهمگينش زندگی وی را در نورديد.

شايد از تجربه همين زندگی است که به نوشته يوسف مولائی وکيل مدافعش " آموزگاريست كه حتی بدون كلام، با حضورش به انسان درس زندگی می‌آموزد که آزادگی ارزشی است كه برای تحصيل آن بايد از جسم و جان مايه گذاشت."

باز شايد به تجربه همين زندگی است که اميرانتظام در نوشته "رفراندوم" از هر چه خشونت و انقلابی گری است دوری می جويد و روش های مسالمت جويانه و مردمی و مبتنی بر رای و اراده مردم را برای اداره جامعه تاکيد می کند.

عباس اميرانتظام در سال 1998 جايزه جهانی حقوق بشر را به عنوان قديمی ترين زندانی سياسی ايران به دست آورد.

عباس امير انتظام
مهندس امیرانتظام در روی تخت بهداری اوین در حالی که پای ایشون را با زنجیر بسته اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 6:24  توسط دوست داران اميرانتظام 

       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:42  توسط دوست داران اميرانتظام 


23 خرداد 1385


دادگاه عباس اميرانتظام صبح امروز به صورت غيرعلني در شعبه ششم دادگاه انقلاب برگزار شد.

يوسف مولايي، وكيل مدافع اميرانتظام به خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: پرونده مطروحه در جلسه دادگاه، مربوط به سال 1377 و درباره‌ي مصاحبه‌هاي موكلم بوده است كه در حال حاضر به دادگاه انقلاب ارسال شده و ما ضمن ارائه دفاعيات خود، نسبت به صلاحيت دادگاه ايراد وارد كرديم.

وي تصريح كرد: در اين جلسه آخرين دفاعيات اخذ شد و دادگاه تصميم‌گيري خواهد كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 23:15  توسط دوست داران اميرانتظام 

قدیمی ترین ناراضی سیاسی در فیلم آخرین گروگان
 آخرین گروگان، مستند رویا حکاکیان و دکتر رامین احمدی، فیلمی است درباره زندگی عباس امیرانتظام، معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت پس از انقلاب اسلامی پنجاه و هفت.

وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش جدیدش از وضعیت حقوق بشر در ایران، ازآقای امیرانتظام به عنوان قدیمی ترین مخالف سیاسی، که بیست و شش سال را زندانی جمهوری اسلامی بوده است،یاد میکند.

 

از سیامک دهقانپور:

 آخرین گروگان، نخستین فیلم مستند ایرانی درباره زندگی یک زندانی سیاسی است.

 وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش جدید خود در باره وضعیت حقوق بشر در ایران می نویسد عباس امیرانتظام هر چند دو سال است که برای رسیدگی های پزشکی بیرون از زندان است اما، هر آن احتمال بازگرداندن او به سلول زندان وجود دارد.

دکتر رامین احمدی، از بنیانگذاران مرکز گردآوری و بررسی اسناد حقوق بشر در آمریکا، که تحقیق و نگارش مستند «آخرین گروگان» را برعهده داشته است می گوید آقای انتظام چند ماه پیش مجددا به دادگاه انقلاب احضار شد.

 پیونددهنده رویدادهای زندگی پرفراز و نشیب عباس امیرانتظام در فیلم آخرین گروگان، گفتار توام با اندوه و آه دخترش، الی است.

 خروج آقای امیر انتظام از ایران پس از وقایع بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ و رفتن او به فرانسه و سپس به آمریکا بخش های کوتاه و نخستین فیلم است.

 بخش های مفصل تر بعدی بازگشت آقای امیرانتظام به ایران، پیروزی انقلاب اسلامی پنجاه و هفت، و برگزیده شدن او به سمت معاونت نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت مهندس مهدی بازرگان را در بر میگیرد.

آقای امیر انتظام که از حامیان تنظیم یک قانون اساسی بر مبنای جدایی دین از سیاست بود، در تابستان پنجاه و هشت به عنوان سفیر ایران به سوئد می رود. سیزده آبان هزار و سیصد و پنجاه و هشت سفارت آمریکا در تهران اشغال می شود. پنج هفته بعد آقای امیرانتظام به تهران فراخوانده و از سوی دانشجویان پیرو خط امام به جاسوسی برای آمریکا متهم می شود.

 آن روزها الی امیرانتظام نه ساله بود. او می گوید: « می دانستم اتفاق بدی در پیش است. به پدرم گفتم دوستانت به تو می گویند نرو، خطرناک است، چرا برمی گردی؟ او به من گفت صبور باش. من هم سعی کردم صبور باشم تا بلکه پدرم برگردد.

 فیلم، سپس عباس امیرانتظام و اسدالله لاجوردی، دادستان انقلاب و رئیس اداره زندان ها، را در مقابل هم به تصویر می کشد، که در خرد کردن اراده امیرانتظام درمی ماند.

 سال هفتاد و شش، لاجوردی ترور می شود.

 زمانی که محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت، لاجوردی را شهید و مردی بزرگ می نامد، امیرانتظام در مصاحبه ای رادیویی از او با همان اسمی نام می برد که در میان زندانیان معمول بوده است: «قصاب اوین».

 همین دو کلمه به حبس خانگی اش می انجامد.

 وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش خود در باره حقوق بشر می نویسد آقای امیرانتظام یکبار در سال دو هزار و دو آزاد شد، اما برای دعوت مردم به حمایت از طرح برگزاری همه پرسی برای تعیین حکومت آینده ایران، در سال دو هزار و سه، مجددا زندانی شد.

 در فیلم آخرین گروگان، گذشته از دختر و همسر عباس امیرانتظام، شخصیت های شناخته شده ای از جمله ریچارد کاتن، مایکل مترینکو، یکی از دیپلمات های آمریکایی گروگان گرفته شده در تهران، دکتر منصور فرهنگ، سفیر ایران در سازمان ملل متحد در دو سال نخست انقلاب پنجاه و هفت، و گروهی از کارشناسان حقوق بشر و مورخین حضور دارند.

بخش های فیلمبرداری شده در ایران حاصل زحمات فیلمبردار فقید کاوه گلستان است.

 فیلم، که به گفته دکتر رامین احمدی بدلیل کمبودهای مالی هنوز در مراحل پایانی تولید قرار دارد، در سفارت لهستان در واشنگتن پایان می گیرد.

 الی امیرانتظام به نیابت از پدرش برای دریافت جایزه ی شجاعت اخلاقی یان کارسکی از سفیر لهستان و خواندن پیام عباس امیرانتظام در سفارت حاضر می شود.

آقای امیرانتظام پیشتر در سال هزار و نهصد و نود و هفت میلادی جایزه ی جهانی حقوق بشر را دریافت کرده بود.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 12:2  توسط دوست داران اميرانتظام