تبليغاتX
مهندس عباس اميرانتظام

مهندس عباس اميرانتظام

اين وبلاگ به دست تعدادي از جوانان پيرو انديشه هاي آقاي اميرانتظام اداره مي شود

هموطنان عزیزم

سقوط تاسف انگیز هواپیمای توپولوف حامل عده ای از هم میهنان عزیزمان از جمله جوانان قهرمان جودوکار ایرانی و تعدادی از مردم سایر کشورها به خصوص کشور ارمنستان، که روز گذشته در نزدیکی قزوین رخ داد، واقعاً دردناک و تاسف آور است.
لذا این ضایعه انسانی را به خانواده های مسافرین این هواپیما تسلیت عرض نموده و خود را در غم آنها شریک و سهیم میدانم.
امیدوارم روزی تکنولوژی ساخت هواپیما در جهان به درجه ای برسد که احتمال بروز سانحه هوایی به صفر و یا به حداقل ممکن برسد.
مراتب همدلی و همدردی اینجانب را پذیرا باشید.

عباس امیرانتظام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:58  توسط دوست داران اميرانتظام  | 

سلام و درود بر عاشقان ایران زمین

سپاس و تشکر بیکران از اعضای محترم هیئت مدیره سازمان حفظ آثار میراس فرهنگی  که به تشکیل چنین جلسه ارزشمندی همت گماردند و این در حالیست که همگی ما در هر کجای دنیا که باشیم قلب هایمان برای حفظ عظمت ایران و تمامیت ارزی و همچنین میراث با شکوه آن میتپد .

لذا با درود فراوان بر شما عزیزان یاد آور میشود که سرزمین مقدس ما طی چندین هزار سال مورد هجوم اقوام بسیاری که فاقد هویت و اصالت بوده اند قرار گرفته و به ظاهر ویران و نابود گردیده است لاکن مجدداْ ملت بزرگ ما از میان خرابه های آن به پا خواسته و مردان و زنان بیشماری همت نمودند که دست اهریمنان را از سرزمین کهنسالمان کوتاه نموده سنت ها را حفظ و خرابی ها را بار دیگر و هربار بهتر از گذشته از نو بنا نهند این از خود گذشتگان کسی نبودند مگر همان نوادگان خلف کوروش و داریوش بزرگ و فرزندان اصیل سیروس و ساسان امروز نیز با عنایت خداوند آفریدگار ایران زمین از وجود چنین فرزندانی تهی نمیباشد از جان گذشتگانی که همچنان با دست و پای بسته در قول و زنجیر تلاش میکنند و هزیته میپردازند تا این سرزمین اهورایی را از چنگال دشمنان آن رها سازند .

در سالروز بزرگداشت کورش بزرگ ما بر خود میبالیم که نیاکانی چون وی داشتنیم از او هستیم و برای ایران هستیم ما به کورش بزرگ میبالیم که اولین بنیانگزار حقوق انسان ها بوده است جهان و جهانیان هزاران سال پس از وی همچنان دست حفظ و حراست حقوق بشر و رعایت مفاد آن را  در سرایر عالم برای همه انسان ها از هر رنگ و دین و نژاد و ملیتی که باشند از کورش بزرگ آموخته و به کار میگیرند .

فراموش نکنیم که شیر زنان و مردان ما دانشجویان فداکار و شیر صفت ما کارگران دلیر فداکار و مردم آزاده ایران با کورش بزرگ عهد و پیمانی نا کسستنی بسته اند بنابر این ما دانش آموختگان مکتب کورش بزرگ به تمام فعالان حقوق بشر در جهان اطمینان میدهیم که سرزمین مقدس ایران را با جان فشانی آزاد کرده و آزاد نگه خواهیم داشت و تا جان در بدن داریم  تلاش خواهیم کرد که آزادی و آزادی خواهی در کشورمان همچون آرمانی مقدس نهادینه گردد .

به امید آزادی ایران

پاینده باد ایران و پر رهرو  باد راه پویندگان راه آزادی و عدالت

عباس امیرانتظام

تهران ۴ آبانماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:1  توسط دوست داران اميرانتظام  | 

شورای مرکزی دفتر تحکيم همچنين با مهندس عباس امير انتظام، با سابقه ترين زندانی سياسی پس از انقلاب، ديدار و گفت و گو کردند. اميرانتظام در ديدار با شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت با اشاره به رخدادهای دوران اصلاحات و برخی موضع گيری های خاتمی گفت: «خيلی مطالب هست که اگر من زنده بمانم بايد روزی بگويم و يا بنويسم. مثلا پس از ترور اسدالله لاجوردی توسط مجاهدين خلق آقای خاتمی مصاحبه ای کرد که ايشان را سرباز وفادار اسلام و ايران ناميد. ايشان اگر نگفته بود که آقای لاجوردی سربازه ايران بوده به من ربطی پيدا نمی کرد. ولی ذکر اين جمله باعث شد تا من به عنوان يک شهروند ايرانی که چيزهای زيادی در مورد ايشان می دانم و ديده بودم، در مصاحبه ای آن ها را بازگو کنم که منجر به اين شد که بار ديگر به زندان بازگردم. در دوران اصلاحات که آقايان مدعی فضای باز سياسی بودند ما را از زندان با ماشين گوشت برای ملاقات می بردند که من مجبور شدم نامه ای بنويسم و در آن نوشتم که آقای خاتمی ما گوسفند نيستيم و انسانيم.»

در ادامه اين ديدار مهدی عربشاهی، دبير تشکيلات دفتر تحکيم، گفت: «از خوش شانسی اصلاح طلبان اين است که علی رغم ضعف های مفرطی که در دوره اصلاحات داشتند بدون اين که نقد شوند بر اثر روندی که توسط دولت نهم اتخاذ شده و نگرانی ای که از بابت از بين رفتن همين اندک نهادهای مدنی باقيمانده وجود دارد روشنفکران و مردم تا حدی مجددا به آن ها روی آورده اند. ولی واقعا سوال اساسی که پيش روی ما است اين است که در مقابل اين انتخابات چه می شود کرد؟!»

به گزارش خبرنامه اميرکبير مهندس عباس امير انتظام به تحليل فضای جاری کشور پرداخت و گفت: «من معتقدم که هيچ تحولی در هيچ نقطه ای از دنيا رخ نخواهد داد مگر اين که پيش از آن دو عامل برای تغيير مهيا باشد. هم شرايط مساعد جهانی برای تغيير وجود داشته باشد و هم شرايط داخلی و مردم آماده پذيرش هزينه های تغيير باشند و پذيرای تغييرات باشند. عده ای فکر می کنند که اگر در جمع محدودی جمع شوند می توانند تغييراتی ايجاد کنند ولی به اين موضوع که ايده آن ها با شرايط داخلی و جهانی سازگار است يا نه، نمی انديشند و درباره آن فکر نمی کنند، لذا قربانی می شوند.»

وی در ادامه خاطرنشان کرد: «امروز مردم حتی از صحبت در مورد مسائل سياسی سرخورده شده اند و اين سرخوردگی ناشی از آن همه شور و شوق مصنوعی است که مردم در سال ۵۷ در مورد مسائل سياسی مملکت و شرايط جهانی داشتند، است. مردم امروز می بينند که نتيجه آن همه آرمان گرايی و شوق و ذوق سال ۵۷ اين بوده که عملا کشور تبديل به يک زندان و قبرستان بزرگ شده است. به نظر من در حال حاضر شرايط جهانی نيز برای تغيير در ايران مساعد نيست. من در نامه ام به دبير کل سازمان ملل به دنبال نتايج اين نامه بودم. اصولا من مخالف هر گونه خشونت هستم. ولی اين به معنای آن نيست که مثل بره ای بنشينيم تا سرمان را ببرند. من از بازخوردی که از نامه ام گرفتم مطمئن شدم که امروز شرايط جهانی برای تغيير در ايران مساعد نيست مگر اين که اين تغييرات خيلی سطحی باشد.»

عضو جبهه ملی ايران در ادامه افزود: «نلسون ماندلا ۲۷ سال در زندان بود و به نظر من وی شرايط را خوب شناخته بود. چرا که برای تغيير دست به خشونت نزد، بلکه منتظر ماند تا شرايط برای تغيير آماده شود. او در کتاب راه دشوار آزادی می نويسد در سال هايی که در زندان بوده ۲۲ مليون سياه کشته شدند. ولی با اين همه او اعلام انقلاب نمی کند بلکه ۳ سال آخر زندان به مذاکره می نشيند و بالاخره پس از ۳ سال مذاکره موفق می شود تا مسائل را با گفت و گو حل کند. چرا که شرايط داخلی و بين المللی آماده برای تغيير بود. ماندلا پس از ۳ سال مذاکره در داخل، در نهايت برای مذاکره به خارج از کشور می رود و شرايط را مهيا می کند و وقتی بر می گردد بدون خونريزی در انتخابات پيروز می شود و نظام آپارتايد به پايان می رسد.»

اميرانتظام در ادامه افزود: «برخورد احساسی با برخورد عقلانی با مسائل خيلی متفاوت است. ما يک وطن داريم و همه هم مدعی هستيم که برای آن است که تلاش می کنيم و همه تظاهر می کنيم که برای آزادی ايران است که هزينه می دهيم. ولی برخورد ما با مسائل خيلی شخصی است. ما سازمان و تشکيلات نداريم، نمی توانيم هم داشته باشيم چرا که نمی گذارند داشته باشيم. ما نمی توانيم تشکيلاتی با بيش از ۵۰ نفر نيرو داشته باشيم و اين مسئله بيش از اين که گناه ما باشد ناشی از شرايطی است که به ما تحميل شده است. ما نمی توانيم راهکار نظامی يا انقلابی داشته باشيم. راهکار ما بايد راهکاری مسالمت آميز باشد.»

اين فعال سياسی به بازداشت طولانی مدت خود اشاره کرد و گفت: «روزی که دستگير شدم به آقای گيلانی گفتم که بازداشت شدن برای من بسيار مفيد است. من با اين بازداشت مذهب و دينم را شناختم، هموطنانم را شناختم، کشور را شناختم، فرصتی برای مطالعه پيدا کردم که شرايط حاکم بر ايران و جهان را شناختم. اولين کار من مطالعه و کسب اطلاعات نسبت به اتفاقات گذشته بود. نسبت به شرايط جهانی مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيدم که شرايط خيلی تعيين کننده است و انسان ها تاثيرگذار هستند و می توانند شرايط را آماده کنند. ولی انسان ها تاثيرگذار نهايی نيستند. ما بايد اهل دوستی، آشتی و فکر کردن باشيم. من با اين همه خودم نااميد نيستم و معتقدم که شرايط هنوز آماده نيست. ولی غير قابل حل هم نيست. مسير طولانی است و هر چقدر تعداد کسانی که ما را باور می کنند بيشتر باشد، شرايط مهياتر می شود. راه حل ما مطالعه بيشتر، شناخت ملت ايران و شناخت جهان، مهيا کردن شرايط و مذاکره است.»

وی در ارتباط با وضعيت داخل کشور نيز گفت: «شرايط داخلی هم هنوز آماده نيست. کسانی که مدعی هستند برای نجات ايران تلاش می کنند در حقيقت به دنبال ايجاد مغازه ای با ويترين شيک تر و با نور بيشتر برای خود هستند تا تعدادی مشتری جذب کنند و دل خود را به همين خوش کرده اند. يکی از چيزهايی که برای آماده شدن شرايط لازم است اين است که خودخواهی های خودمان را فراموش کنيم، ويترين های شيک خود را فراموش کنيم و به راه حل هايی مشترک بينديشيم و با هم بر سر آن ها تفاهم کنيم. وقتی با عقل پيش برويم احتمال موفقيت بيشتر می شود. در مورد انتخابات آينده هم نمی توان از الان در مورد آن تصميم گيری کرد. بلکه بايد به شرايط همان زمان نگريست و برای آن تصميم گيری کرد.»

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:43  توسط دوست داران اميرانتظام  | 

شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷

انتشار نامه مورخ 22 تیر 1387 اینجانب به دبیرکل سازمان ملل متحد، یک باردیگر به بحث دیر آشنای چه باید کرد دامن زد. جای بسی خوشوقتی است که این نامه مورد توجه هموطنانم قرارگرفته و به دیالوگ سازنده بین ایرانیان کمک کرده است. به سهم خود، نقدها، تذکرات، ایرادات و توصیه های دوستان را به دیده منت نگریسته و با تمام وجود از بذل توجه دوستان سپاسگزارم.
 
تعدادی از دوستان ایراد گرفته اند که دبیرکل، فاقد قدرت اجرایی برای ترغیب و تشویق یا تسلیم ایران به پذیرش رعایت حقوق بشر می باشد و دبیرکل فرصت خواندن نامه را ندارد و مخاطب قراردادن او گزینه مناسبی نمی باشد. من به اظهار نظر و توجه دوستان به مشکلات اجرایی درخواستم از دبیرکل کاملاً احترام می گذارم. با این وجود بر این باورم که در یک حرکت مدنی مسالمت آمیز بار اصلی مسئولیت و حرکت به دوش مردم آن کشور است. توسل به همه امکانات موجود به لحاظ تاکتیکی و فراهم کردن زمینه حرکت و تسریع آن یک ضرورت است. دبیرکل سازمان ملل به لحاظ ساختاری از قدرت زیادی برخوردار نیست با این حال او در تمامی جلسات مجمع عمومی و شورای امنیت حضور دارد و می تواند نظر شورای امنیت را به هر موضوع که مرتبط با صلح امنیت بین المللی است جلب کند. دبیرکل به سران کشورها و نمایندگی آنها در سازمان ملل دسترسی دارد و می تواند به عنوان یک شخصیت بین المللی برای پیشبرد صلح و امنیت بین المللی تلاش کند و از هر ابتکاری در این مسیر سود ببرد. به هر کشوری به طور رسمی و غیررسمی مسافرت نموده، به عنوان میانجی عمل کند. تشکیل انجمن دوستداران برمه و اعمال فشار بر نظامیان برمه یکی از ابتکارات بسیار سودمند و سازنده دبیرکل سازمان ملل متحد می‌باشد.
 
هدف اصلی من از مراجعه به دبیرکل، استفاده از یک امکان بین المللی برای نشان دادن اهمیت رعایت استانداردها و موازین حقوق بشر در ایران بود. و همانطوری که در آن نامه آمده است، من با واسطه، دبیرکل، افکار عمومی، وجدانهای بیدار، نهادهای مدنی بین المللی و سران کشورها را مخاطب قرارداده‌ام و فراتر از این ها، من به بهانه این نامه میخواستم امکانات هموطنانم در سراسر دنیا را فعال نموده و تحرکی در صف یاران ایجاد کنم. از این رو، دبیرکل را وسیله ای برای اتصال ابتکارات و امکانات هموطنانم قراردادم.
 
موفقیت این راه بستگی به همت و همراهی هموطنانم دارد. اگر هموطنان عزیزم به عنوان یک حرکت مدنی در حد امکانات و ابتکارات خود علاوه بر ارسال هزاران نامه، ایمیل و فاکس به دبیرکل، به سازماندهی کارهای گروهی برای حمایت از رعایت حقوق بشر و اعتراض فعال به نقض آن در ایران همت بگمارند، مسلماً نتایج دلگرم کننده ای بدست خواهیم آورد.
 
دوستان، من به هیچ معجزه ای در این مسیر اعتقاد ندارم و با تمام وجود معتقد هستم که هزینه ایجاد تغییرات و استقرار حاکمیت ملی، دموکراسی و صلح پایدار در کشور را باید تک تک ایرانیان بپردازند. مسئولیت گریزی و کم تحرکی هر ایرانی، پروسه رسیدن به دموکراسی را کند و کار دیگران را سخت خواهد کرد. هیچ ملتی بدون پرداخت هزینه لازم از سد مشکلات و موانع عبور نکرده است.
ما باید مکمل و مشوق یکدیگر در حرکت های مدنی باشیم و برای تقویت نهادهای مدنی و کاهش هزینه فعالیت های اعتراضی در ایران تلاش کرده و سهم خود را بپردازیم.
 
یکی از ایراداتی که به درستی در رابطه با انتشار این نامه به من داده شده است ، عدم هماهنگی با جریان های سیاسی داخل کشور است ، ضمن پذیرش این ایرادها و تلاش برای رفع آن در فعالیت های مدنی خود متذکر می گردم که تجربه من در گذشته و به خصوص در مسائل دعوت به تشکیل کنگره ملی که جلسات زیادی تشکیل داده و شخصاً به افراد شاخص اپوزیسون مراجعه نمودم ، حکایت از مشکلات زیاد بر سر راه انجام کار گروهی وجود دارد که با خواست بعضی از افراد همسوئی ندارد.
با این وجود من تا آنجا که ممکن بود مشورت های لازم را انجام دادم و از طرف دیگر با توجه به توافق عمومی در خصوص حمایت از حقوق بشر، برداشت من این بوده است که مخالفت جدی با انجام این امر وجود ندارد کما اینکه بنده نیز از بعضی از اعلامیه ها که بدون مشورت و کسب نظر این جانب تهیه و منتشر می شود حمایت نموده و از کلیه ابتکاراتی که در مسیر حمایت واقعی و نه ابزاری از حقوق بشر است جانبداری و پشتیبانی نموده ام.
با این وجود و بدون هیچ توجیهی باید پذیرفت که کار گروهی در ایران هنوز به یک فرهنگ تبدیل نشده و راه درازی در پیش داریم.
 
ایراد دیگر دوستان معطوف به موضع گیری اینجانب نسبت به پیشگیری از جنگ و اعمال تحریم ها بود. در مورد جنگ، وضعیت بسیار روشن است. هزینه یک جنگ حتی محدود، بقدری سنگین و ویرانگر است که تحت هر شرایطی باید محکوم شود. من حاضر هستم تا آخر عمر زندانی این نظام باقی بمانم ولی شاهد ویرانی ایران و نابودی هموطنانم در یک جنگ نباشم. جنگ به هر صورتی رخ دهد بر پروسه دستیابی به دموکراسی و حاکمیت ملی تأثیر منفی گذاشته و ما را سالها به عقب خواهد برد. کسانی که خوش خیالانه می اندیشند که جنگ قدرت سیاسی حاکم را تضعیف کرده و امکان و بستر مناسبی را برای استقرار حاکمیت ملی فراهم می آورد، افراد غیرمسئولی می باشند. آنها نسبت به زندگی و حق حیات مردم ایران بی تفاوتند و متأسفانه ایران را فقط برای تحقق آرزوی های جاه طلبانه خود می خواهند. ملت ایران به اندازه کافی با پوست و استخوان خود فجایع جنگ را لمس کرده و هرگز نباید آن ها را در مسیر تحمل مجدد این هزینه سنگین قرار داد. یکبار برای همیشه باید فریاد زد نابود باد جنگ و جنگ افروزی.
 
نگاهی به تجربه تحریم همه جانبه فراگیر و طولانی مدت عراق نشان می دهد که مردم بیگناه و آسیب پذیر از جمله کودکان و سالمندان در صف اول قربانیان تحریم قراردارند. و دولتمردان آخرین کسانی هستند که از تحریم ها متاثر می شوند. دولتمردان حکومت بعثی عراق تا آخرین روزهای سقوط رژیم، به مال اندوزی مشغول بوده و از حداکثر رفاه و تن پروری برخوردار بودند. تحریم های سنگین سازمان ملل به زیر ساخت های اقتصادی کشور عراق شدیداً آسیب رسانده و زندگی روزمره مردم را در تنگنا قرار داده و آسیب های جسمانی و روانی نیز به مردم وارد نمود. ولی تغییری جدی در رفتار سرکوب گرانه و خشن دولت نسبت به مردم ایجاد نکرد و همچنان حقوق بشر به شدیدترین وجهی نقض می شد. این خشونت همچنان از مردم عراق قربانی می گیرد. بر این باور هستم که اعمال هرگونه تحریم بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم، بر اشتغال و رفاه آنان تاثیر گذاشته و ناقض حقوق بشر است.
[1]
 
جنگ و تحریم، تصمیم گیری نسبت به آینده کشور را به تحولات بین المللی گره زده و نقش مردم در تعیین سرنوشت خود را محدود می کند.
جنگ و تحریم، ابزاری برای پاسخگویی به دغدغه های امنیتی جامعه جهانی در مقابل دولت فعلی است، که با حل مشکلات ناشی از پرونده هسته ای و تقویت همکاری های اقتصادی بین کشورهای گروه 5+1 و ایران، مشکلات واقعی مردم ایران که نقض فاحش حقوق بشر و استقرار حاکمیت ملی و دموکراتیک است، یا به فراموشی سپرده خواهد شد و یا بسیار کم رنگ خواهد شد.
از این رو ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی و حاکمیت ملی می باید به سیاستی مستقل از سیاست های دولت های قدرتمتد درگیر با جمهوری اسلامی ایران روی بیاورد.
 
سرنوشت مردم ایران از طریق استمرار و فراگیر شدن فعالیت های مسالمت آمیز مدنی میسر خواهد شد. ملت ایران باید گام به گام جمهوری اسلامی ایران را برای رعایت موازین حقوق بشر تحت فشار قرار دهد و در این مسیر از امکانات جامعه جهانی از جمله سازمان ملل در کلیت آن سود ببرد. در پروسه این مبارزه اجتماعی نهایتاً موازنه قدرت به نفع ملت ایران ایران تغییر نموده و از این رهگذر اهداف ملی در دستیابی به حاکمیت ملی تحقق خواهد یافت.
بنابراین عمده کردن مسأله حقوق بشر در ایران، هم تاکتیک است و هم استراتژی.
 
آنهایی که مشکلات مردم ایران را از نزدیک لمس می کنند به اهمیت این مسئله واقف هستند و هیچکس هم دچار این خوش باوری و ساده انگاری نیست که دبیرکل سازمان ملل می تواند در غیاب تلاش های پیگیر مردم ایران، این مشکل را حل کند. استفاده از امکانات حتی اندک جامعه ایران در مسیر یک مبارزه جدی و پیگیر ملی، یک امر بسیار منطقی می باشد. اگر ملت ایران با تکیه بر توان مبارزات ملی و تجارب تاریخی خود، نظام را وادار به پذیرش استاندارهای بین المللی حقوق بشر نماید، دست آورد بزرگی نصیبش شده است. استفاده از امکانات جامعه جهانی از جمله افکار عمومی، یک حرکت کاملا سنجیده و مطالعه شده می باشد. اما میزان موفقیت این امر بستگی تام به میزان تلاش های ملت ایران دارد. امکانات جامعه جهانی و افکار عمومی فقط می تواند فرصت های بیشتری در اختیار مردم قرار دهد. ولی در مقایسه با اراده و تحرک مردم، عامل تعیین کننده ای به حساب نمی آید. انعکاس دیدگاه ها و مکاتبات مردم به دبیرکل و نهادهای بین المللی و سازمانهای غیردولتی موجب تسریع حرکت مردم می گردد. طبیعی است که پیشبرد اهداف ملی از طریق احزاب و نهادهای مدنی و سازمانهای متشکل بهتر محقق می گردد.
 
تعرض عمال و گزمه های نظام اسلامی به هر یک از شهرواندان می باید نقض حقوق همه شهروندان ایران قلمداد شده و اعتراض همه مبارزان راه آزادی و جریانات سیاسی را برانگیزد. قربانی نقض حقوق بشر، صرفنظر از موقعیت سیاسی، اجتماعی، عقاید و جنسیت وی باید مورد حمایت همه ایرانیان قرار گیرد.
بعضی از دوستان عدم وابستگی تشکیلاتی من به جریانات سیاسی ایران را مورد انتقاد قرار داده و تلویحاً آن را همسویی با جریانهای سلطنت طلب دانسته اند. و دلخوری خود را از این بابت پنهان ننموده اند. واقعیت امر این است که دموکراسی «نیم بند» و «من خواسته»، از هر استبدادی بدتر است. منطق دموکراسی مبتنی بر خردگرایی جمعی و احترام به حقوق و نظرات اقلیت می باشد. من به لحاظ انتخاب شخصی، جمهوری سکولار را برای ایران مناسب می دانم و از آن حمایت می کنم. با این حال در تبعیت از منطق دموکراسی به خودم حق نمی دهم که حق انتخاب مردم را نادیده گرفته و انتخاب خود را انتخاب مردم معرفی کنم. و به نام دفاع از اعتقاد شخصی حق تعیین سرنوشت مردم را نادیده بگیرم.
 
یکی از پایه های اصلی دموکراسی تکثرگرایی سیاسی است. ایران به لحاظ موقعیت سیاسی، فرهنگی و تاریخی خود بیش از هر کشور دیگری در منطقه نیازمند تقویت همزیستی مسالمت آمیز بین دیدگاه های مختلف سیاسی و علایق فرهنگی است. باید از طریق فعالیت های سازنده، به وظیفه خود در قبال مردم ایران برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود کمک کنیم و دانش سیاسی مردم را ارتقا دهیم و به حق انتخاب مردم احترام بگذاریم.
 
من در طرح رفراندوم خود اعلام کرده ام که اگر مردم ایران در چهارچوب انتخابات آزاد، عادلانه و دموکراتیک، نظام ولایت فقیه را هم انتخاب بکنند، من به رأی مردم گردن خواهم نهاد و به مبارزه مدنی خود برای استقرار جمهوری دموکراتیک ادامه خواهم داد. بر مبنای همان منطق معتقد هستم که طرفداران حکومت مشروطه به اندازه هر جریان سیاسی دیگر تا آنجا که به اصول و موازین دموکراسی، حق تعیین سرنوشت مردم، توسعه و عدالت، تمامیت ارضی ایران در تئوری و عمل پای بند باشند، حق حضور در صحنه سیاسی ایران را دارند. ایجاد محدودیت در فعالیت های سیاسی شهروندان یک امر استثنایی است که فقط در چهارچوب حاکمیت قانون دموکراتیک و تا آنجا که تجلی اراده ملی است آنهم به طور موقت قابل توجیه است.
 
من به عنوان یک شهروند عادی و بنام دفاع از دموکراسی و حقوق بشر با تمام وجودم از حقوق مدنی و سیاسی همه شهروندان ایران صرفنظر از علایق دینی، فرهنگی، سیاسی آنان دفاع خواهم کرد و با انرژی مضاعفی هر هزینه ای را برای دفاع از حقوق مخالفان سیاسی خود خواهم پرداخت.
من برای نهادینه شدن قواعد بازی دموکراتیک در مناسبات سیاسی، پرداخت هیچ هزینه ای را سنگین نمیدانم. حتی اگر یک شهروند ایرانی از حکومت مشروطه، سلطنتی، جمهوری سوسیالیستی یا هر حکومت دیگری جانبداری کند، بشرط اینکه مغایر با موازین و استانداردهای حقوق بشری نباشد، من برای دفاع از آزادی های مدنی و سیاسی او از تمام وجود و سرمایه خود هزینه خواهم کرد.
 
استبداد دیرپا به فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما آسیب های جدی وارد نموده است. برای آفت زدایی از این فرهنگ و گام برداشتن در مسیر دموکراسی و حقوق بشر، کار بسیار بزرگ، دشوار و پر افت و خیزی در پیش داریم. هیچ کس نمیتواند خود را محور و معیار حق تعریف کند. بدون وقفه باید به تمرین دموکراسی همت بگماریم. صبور باشیم و به تحولات زودرس، غیرمترقبه، خلق الساعه و سهل الوصول دل نبندیم. مردم و اراده عمومی را شایسته اتخاذ تصمیم و داوری بدانیم.
نباید تحت تأثیر فشارهای سنگین اقتصادی، سیاسی و حکومت فعلی، اعمال فشارهای خارجی به رژیم اسلامی را به عنوان یک راه حل سریع قلمداد کنیم.
مشکلات ملی، راه حلهای ملی را می طلبند. باید اعتماد به نفس ملی را تقویت کرده و به خود متکی باشیم. و بر محور دفاع از حقوق بشر در مسیر اتحاد گام برداریم.
این مردم هستند که با رعایت موازین دموکراسی و به صورت کاملاً عادلانه و در چهارچوب استانداردهای حقوق بشری، حق دارند در خصوص رفتار و عملکرد تک تک فعالین سیاسی و گروهها و احزاب داوری نموده و حکم دهند.
 
به نظر من گفتمان غالب در حال حاضر می باید پیرامون حق تعیین سرنوشت، دموکراسی و الزامات و تبعات آن متمرکز شود.
به نظر من همه جریانهای سیاسی صرفنظر از اینکه از کدام شکل و صورت بندی حقوقی – سیاسی برای دولت آینده دفاع می کنند، باید علایق و دیدگاه های خود در خصوص محتوا و مضمون دموکراسی، حق تعیین سرنوشت، عدالت و توسعه، حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم را آشکار کنند. برداشت خود از آزادی، استقلال، حاکمیت قانون، امنیت، مدل توسعه حقوق اقلیت ها را به بحث بگذارد. دموکراسی یک تجربه تاریخی است که در روند مبارزات اجتماعی و از طریق احترام همکاری بین افراد و نهادها شکل می گیرد.
 
یکی از مشکلات جامعه ما دلسردی و انفعال زدگی است. کم تحرکی در صحنه عمل موجب واگرایی جریانهای سیاسی از همدیگر شده و بازار اتهامات ناروا را رونق می بخشد. و هر کسی در توجیه کم تحرکی خود به تخریب اقدامات و ابتکارات دیگران می پردازد. ایده ها و ابتکارات زمانی کارساز هستند که افراد و جریان های سیاسی آماده پرداخت سهم خود در مجموعه فعالیت های مدنی و سیاسی باشند. دوری از میدان عمل، ذهن گرایی را تقویت می کند و فاصله بین صف های مبارزه را بیشتر می نماید. من وقتی فاصله امکانات، تواناییها و فرصت ها را با دست آوردها مقایسه می کنم، نسبت به سرنوشت نسل آینده شدیداً احساس نگرانی می نمایم.
 برای رفع این دغدغه، باید تنگ نظری ها، ذهن گرایی و تفرقه را کنار گذاشته و با تمام توان برای رعایت حقوق بشر و جلوگیری از نقض آن در یک صف ملی پیگیرانه مبارزه نمود.
 
من اعتقادی به استحاله نظام ندارم اما اتخاذ تاکتیک های درست و کم هزینه یک کار مهندسی است که به دور از شعار و توهم باید انتخاب و به کار گرفته شود. اگر همه جریان ها و شخصیت های سیاسی بر حول محور رعایت حقوق بشر به توافق و اتحاد عمل برسند در آن صورت گام های بعدی مبارزه مدنی و مسالمت آمیز برای استقرار حاکمیت ملی و دموکراسی برداشته خواهد شد.
 
 دفاع از ایران و ایرانی وظیفه ملی همه ماست.
 
به امید آزادی ایران
عباس امیرانتظام  
تهران 17 مهر 1387

[1]- با این وجود من با اعمال آن دسته از تحریم ها که مسئولین نظام و کلیت آن را هدف قرار داده و زندگی نسل فعلی و نسل آتی ایرانی را به خطر نمی اندازد موافق هستم ولی به لحاظ فنی مطمئن نیستم که چنین تحریم هایی وجود دارد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:42  توسط دوست داران اميرانتظام  | 

22 تیر1387

عالیجناب آقای بان کی مون.

دبیرکل محترم سازمان ملل متحد

به عنوان قدیمی ترین زندانی سیاسی – عقیدتی در نظام جمهوری اسلامی که بیش از 29 سال از عمر خود را به جرم دفاع از حاکمیت ملی و استقرار دموکراسی در ایران در سیاهچالهای رژیم سپری کرده و الان نیز برای درمان بیماریهایی که منشأ آنها اقامت طولانی در زندان، سوء رفتار و سوء تغذیه و محرومیت از بهداشت می باشد در مرخصی استعلاجی بسر می برم و در شرایطی که افزایش تنش بین ایران و جامعه جهانی و بحران هسته ای، خطر یک جنگ دیگر در منطقه را به شدت جدی نموده است.

با احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت تک تک هموطنانم و با علم به میزان بالای حساسیت رژیم به اقدامات و فعالیت های خودم به نام دفاع از حق حیات و آزادی ملت ایران و به نام پاسداری از صلح پایدار در ایران و منطقه بحران زده خاورمیانه به شما متوسل شده و از طریق و با واسطه شما جامعه جهانی و وجدانهای بیدار بشری و نهادهای مدنی صلح طلب و طرفداران حقوق بشر در سراسر جهان را مخاطب قرار می دهم.

عالیجناب، خطر جنگ آنقدر جدی و فوری است که جز با بسیج تمامی امکانات جامعه جهانی در پشتیبانی از جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردم ایران قادر به جلوگیری از آن نخواهیم بود.

گزینه هایی که در حال حاضر روی میز اعضای دائم شورای امنیت و رهبران سیاسی جهان قراردارد، حاصلی جز آسیب رسانی بیشتر به موجودیت مادی و معنوی ملت ایران ندارد. توضیح اینکه تشدید تحریم ها حتی به صورت هوشمندانه درد و رنج مردم ایران را بخاطر ایجاد محدودیت در حوزه های اقتصادی و تقویت باندهای قاچاق کالای دولتی و افزایش رانت خواری و تورم و بیکاری و ایجاد محدودیت در تهیه کالا و مایحتاج عمومی بتدریج و گام به گام ملت ایران را در گورهای دسته جمعه دفن خواهد نمود.

از طرف دیگر رژیم در مقابل فشارهای خارجی، اعمال فشارهای سیاسی و اجتماعی را بر فعالین سیاسی، مدنی و حقوق بشری افزایش داده و به بهانه مقابله با دشمن خارجی، فعالیت و حرکت های اعتراضی و آزادیخواهانه ملت ایران را غیر قابل تحمل اعلام خواهد کرد و با استفاده از فضای امنیتی، سرکوب و اختناق را به حداکثر رسانده و در فضای گورستانی، کل مردم ایران را به گروگان خواهد گرفت.

از این رو به نظر می رسد که مسؤلین نظام نه تنها تحریم های بین المللی، از جنس آنچه تا کنون اعمال شده را تهدیدی بر موجودیت خود ندانسته، بلکه از وجود چنین تحریم هایی استقبال نیز می کند. چرا که به آنها فرصت می دهد تا با اعلام شرایط جنگی، با مخالفان خود تسویه حساب نمایند. به همین ترتیب تهدید توسل به زور علاوه بر اینکه هزینه های غیر قابل جبرانی را بر مردم ایران تحمیل می کند، دست نظام جمهوری اسلامی ایران را در سرکوب بیشتر و تداوم سیاستهای غیر مسؤلانه و ماجراجویانه در کلیه عرصه هایی که امنیت مردم ایران و جامعه جهانی را به خطر می اندازد باز می گذارد.

پس اگر، نه جنگ و نه تحریم نمی تواند موجب تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی در پرهیز از ماجراجویی و تطبیق خود با الزامات صلح و امنیت بین المللی گردد، تنها گزینه ممکن، کمک به مردم ایران در مدیریت بحران و خروج از بن بست فعلی می باشد. به نظر من، رژیم جمهوری اسلامی تعلیق در برابر تعلیق و بسته پیشنهادی 5+1 را نخواهد پذیرفت چراکه این نظام به اکسیژن بحران برای تداوم حیات سیاسی خود نیاز دارد. از این رو پرونده هسته ای فرصت خوبی برای مسؤلین نظام فراهم آورده تا با تشدید بحران، اکسیژن لازم را برای حیات خود فراهم کنند.

اگر در ریشه ها و منشأ بحران تعقل و تعمق کنیم به راحتی در خواهیم یافت که بحران هسته ای ریشه در سیاست ها و برنامه های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران دارد.

ساختار این حکومت به صورتی طراحی شده است که تولید بحران برای مردم ایران و منطقه و جامعه جهانی از عملکرد های متعارف آن می باشد، چراکه این حکومت به آزادی، دموکراسی، صلح و حق تعیین سرنوشت ملت خود هیچ اعتقادی ندارد و به همین دلیل هیچ نگرانی و دغدغه ای در مقابل مشکلات اقتصادی، امنیت روانی و مادی آن ها ندارد. و به راحتی حاضر است که کل مردم ایران را قربانی ماجراجویی خود کند. حکومتی که با مردم خود چنین رفتار می کند طبیعی است که برای اعمال خشونت و تهدید حق حیات مردم جهان از اعمال هیچ خشونتی ابایی ندارد.

عالیجناب، مردم ایران که قربانی سیاست های ماجراجویانه، جاه طلبانه، خودسرانه، خشونت بار، جنگ طلبانه و غیر انسانی این نظام هستند در صف مقدم مبارزه برای تغییر رفتار این نظام قرار دارند. از این رو شایسته است که جنابعالی با استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات سازمان تحت مدیریت خود، مردم ایران را در مبارزه برای حق تعیین سرنوشت و استقرار آزادی و دموکراسی یاری دهید. مسؤلیت شما در دفاع از صلح، امنیت بین المللی و حق حیات و آزادی مردم ایران و جهان بسیار سنگین است.

تاریخ در مقابل اقدامات شجاعانه و مسؤلانه شما سر تعظیم فرود خواهد آورد و در مقابل در خصوص عدم تحرک و مسؤلیت گریزی شما بی رحمانه قضاوت خواهد کرد. با نگاهی به تاریخ و تمدن ملت پرافتخار ایران، قضاوت خواهید نمود که ملت ایران این اهلیت و قابلیت را دارند که همانند مردم آزاد در سراسر دنیا سرنوشت خود را به دست گرفته و از امکانات و قابلیت های فرهنگی و مادی خود برای پیشبرد صلح و دموکراسی در جهان تلاش کنند.

شاید کمک به مردم ایران در این شرایط کار دشواری باشد ولی هزینه این امر هرچه که باشد از هزینه جنگ و تشدید بحران و ناامنی در منطقه و جهان کمتر است.

عالیجناب، مردم ایران دست یاری به سوی شما و با واسطه شما به مسؤلین و رهبران جهان و مردم آزاده و صلح طلب جهان دراز میکنند. کمک به مردم ایران، کمک به آینده بشریت است.

عالیجناب، تقاضای من (ما) از جنابعالی بسیار ساده و در عین حال فوق العاده مهم است. به عنوان مصداق اعتماد سازی در پرونده هسته ای و برای اینکه امکان کنترل و نظارت واقعی بر فعالیت های هسته ای ایران ممکن باشد از جمهوری اسلامی بخواهید که تمامی کنوانسیون های پایه ای حقوق بشر، کنوانسیون های منع شکنجه، کنوانسیون الغاء کلیه اشکال تبعیض از زنان، و اساسنامه دیوان بین المللی کیفری را پذیرفته و به آن عمل کند.  و جامعه جهانی نیز با تمام امکانات بر عملکرد نظام در رعایت حقوق بشر، و منجمله میثاق حقوق مدنی و سیاسی، و پروتکل های اختیاری آن نظارت کند. رعایت کامل موازین، استاندارها و الزامات حقوق بشری در ایران کلید حل بحران هسته ای و سایر بحران ها در منطقه است.

عالیجناب برای درمان بیماری های خود می باید هر لحظه به پزشکان معالج خود دسترسی داشته باشم. بازگرداندن مجدد اینجانب به زندان،ممکن است مرگ مرا در پی داشته باشد. من این هزینه سنگین را در مقابل نجات مردم ایران از خطر جنگ و فقر و سرکوب و قحطی، فلاکت و کشتار دسته جمعی،فرار مغزها ونابودی فرهنگی با خاطری آسوده و خیالی راحت می پذیرم و عمداً می خواهم مسؤلیت اخلاقی شما را سنگین کنم تا در فراتر از قالب های سنتی رفتار و فعالیت دبیر کل سازمان ملل متحد، با استفاده از تمامی ظرفیت های جامعه جهانی و با دست زدن به ابتکارات جدید و سازنده، موجبات اجرای موازین حقوق بشر را در ایران فراهم کنید.

اینجانب مایل هستم جزییات طرح و پیشنهاد خود را با نمایندگان و کارشناسان مورد اعتماد جنابعالی به بحث بگذارم.

مطمئن باشید که ملت بزرگ ایران تا همیشه تاریخ، قدردان و سپاسگزار شما خواهد بود.

      عباس اميرانتظام

قديمی ترين زندانی سياسی عقیدتی ایران

در بیست و نهمین سال زندان

 

متن انگليسی:

 SEQ CHAPTER \h \r 1Your Excellency Ban Ki-moon

The Esteemed Secretary-General of the United Nations

I am writing to you as the longest-held political prisoner in the Islamic Republic of Iran, and as a prisoner of conscious who has spent more than 29 years of his life in the regime’s dungeons for the crime of defending popular sovereignty and establishing democracy in Iran.  I am currently on medical furlough in order to receive necessary treatment for medical conditions, the origins of which are the long imprisonment, as well as the maltreatment, malnutrition, and lack of medical care during my imprisonment.  I am writing to you at a time of high tensions between Iran and the world community, the nuclear crisis, and the danger of another war.

            Although cognizant of the regime’s extreme sensitivity about my activities, nevertheless I feel responsibility for the welfare of my compatriots.  For the sake of defending the Iranian people’s rights to life and liberties, as well as for the sake of guarding peace in Iran and the crisis-ridden Middle East region, I am appealing to you.  Through you and with your interjection, I appeal to the global community, humanity’s conscious, civil society institutions engaged in peace-building, and human rights supporters around the world.

Your Excellency,

The danger of war is so acute that only with mobilizing all the possible capabilities of the global community in support of the non-violent civil rights movement of the Iranian people, could we prevent this looming war.

            The options that are on the table for the permanent members of the Security Council and the political leaders around the world, could not have any results other than increased harm to the material and ethical existence of the Iranian people.  Increased sanctions, even smart sanctions, will increase the pain and suffering of the Iranian people with increased restrictions in the economic realm.  These sanctions will only strengthen the regime-related smuggling groups as well as increase corruption, inflation, and unemployment.  These sanctions will create shortages of various commodities and public necessities, which will gradually bury the Iranian people in mass graves.

            On the other hand, the ruling regime will use the pretext of confronting foreign pressures to increase pressures on political, civil rights, and human rights activists in Iran.  Under the excuse of confronting the enemy, the ruling regime will declare movements of the Iranian people for their freedoms and rights as unacceptable.  The ruling regime will use the security environment in order to crush all movements of the civil society and bring absolute repression.  Under such eerie conditions the regime will be taking the entire population of Iran as hostages.

            For these reasons, it appears that the officials of this regime not only do not regard the kind of sanctions that have been imposed so far as any threat to their survival, but also welcome such sanctions.  These sanctions will provide the regime the opportunity to declare war conditions, so that they could retaliate against the dissidents.  In the same vein, threatening violence, in addition to creating irreparable costs for the Iranian people, will provide the officials of the Islamic Republic of Iran the opportunity to increase repression at home, and continue the irresponsible and adventurist policies in all realms that will endanger the security of the Iranian people and those of the global community.

            Neither war nor sanctions could change the behavior of the Islamic Republic regime in pursuing adventurism and accepting the necessities of international peace and security.  Therefore, the only possible option is assisting the Iranian people to take leadership in managing their affairs and find an exit from the current impasse.  In my opinion, the officials of the Islamic Republic will not accept freeze for freeze, nor will they accept the package of incentives offered by 5+1, because this regime needs crisis for its survival like one needs oxygen.  For this reason, the nuclear dossier has provided the officials of the regime an opportunity to increase tensions, the necessary oxygen for regime survival.

            If we think about and analyze the root causes of the nuclear crisis, we will easily discover that this crisis has its roots in the policies and strategic plans of the system of the Islamic Republic of Iran.

            The Islamic Republic’s system has been so structured that producing crisis for the Iranian people as well as for the region and the global community have been its routine behaviors.  This regime does not believe in freedom, democracy, peace, and the right of the people to choose their own destiny.  That is why this regime is not concerned and worried about economic difficulties, psychological security, and financial security of the Iranian people.  And this regime does not hesitate to sacrifice the entire population of Iran for its adventurism.  For a regime which has such behavior towards its own population, naturally this regime will not hesitate to engage in any kind of violence towards others and threaten the right of existence of other peoples around the world.

Your Excellency,

The Iranian people, who are the primary victims of this regime’s adventurist, arrogant, selfish, violent, bellicose, and inhumane policies, are at the forefront of the struggles to change the behavior of this regime.  Therefore, it would be auspicious, if your excellency would utilize all the capabilities and abilities of the United Nations to help the Iranian people in the struggle to determine their own destiny and to establish freedom and democracy.  Your responsibility in defending peace, international security, and the rights to lives and liberties of the Iranian people and the people of the world is a grave responsibility.

            If you take brave and responsible actions, history will honor you.  And conversely, if you do not take brave and responsible actions, history will judge you harshly.  When you look at the history and civilization of the honorable people of Iran, you would judge that the Iranian people have the capabilities and abilities of the free people around the world to choose their own destiny and utilize their cultural and material capabilities to advance peace and democracy.

            Perhaps the costs of helping the Iranian people under these conditions is very hard.  But such costs are far less than the costs of war and increased crisis and insecurities in the region and the world.

Your Excellency,

The people of Iran extend their hands in solidarity to you, and through you to leaders around the world, as well as to freedom-loving and peace-loving people around the world.  Helping the Iranian people is helping the future of human kind.

Your Excellency,

My plea to you is very simple and at the same time is extremely significant.  Demand the Islamic Republic to accept and implement all the primary conventions on human rights, conventions against torture, conventions against all forms of discrimination against women, and international criminal court’s treaty and laws as part of the confidence-building in the nuclear dossier and in order to have real control and monitoring of the nuclear activities.  And the global community should utilize all its capabilities to monitor the regime’s respecting human rights, including charter of civil and political rights, and its voluntary protocols.  Complete abiding of all human rights rules, norms, standards, and obligations in Iran is the key to solving the nuclear crisis as well as other crises in the region.

Your Excellency,

For the treatment of my medical conditions, I need to have access to my physicians at a moment’s notice.  Returning me to prison again, may cause me to die.  I am prepared to accept this heavy price with ease of mind in order to save the Iranian people from war, poverty, repression, starvation, catastrophe, mass killings, brain drain, and cultural destruction.  By mentioning the possibility of my death, I wish to increase your moral responsibility so that you will go beyond traditional norms and activities of the Secretary-General of the United Nations, and utilize all of the resources of the global community and use new and creative policies for the implementation of human rights rules and norms in Iran.

            I am prepared to discuss the details of my plans and suggestions with your representatives and the experts whom you trust.

            You can be certain that the great nation of Iran will be eternally grateful to you.

Sincerely yours,

Abbas Amir-Entezam

The Longest-Held Political Prisoner of Conscience

Serving the 29th Year of Imprisonment

July 18, 2008

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط دوست داران اميرانتظام  | 

پیام سپاس سمبل مقاومت ایران به ملت ایران

حضور و اقامت طولانی در زندانهای جمهوری اسلامی، آماده نگاه داشتن کیف زندان حتی در اتاق عمل، راه رفتن با برگه مرخصی استعلاجی، نفس کشیدن زیر نگاه (ذره بین) زندانبانان، جسم و جان مرا سخت می آزارد.

اگر نبود عشق به ایران و ایرانی، تحمل این وضعیت بی معنی بود. اما لبریز شدن از عشق و احترام هموطنان جوهر حیات را چنان پر طراوت و شاداب می کند که من خود را آزادترین فرد جهان می بینم و این چنین است که در ورای زخم ها و دردها می مانم و می ایستم.

طی ماه های گذشته چندین بار در آستانه عمل حساس و بزرگ قلب قرار گرفتم و هر بار به دلایل پزشکی عمل به فرصت دیگری موکول شد. تا اینکه در هفته گذشته استفاده از دارو به جای عمل توصیه گردید.

بهانه اصلی انتشار این نامه قدردانی و سپاسگزاری از همه کسانی است که طی این مدت با پیامهای صمیمی و زندگی بخش خود مرا قرین لطف و محبت قرار داده و زندگیم را سرشار از جوانه ها و شکوفه های حیات و شادابی نمودند.

من در مقابل عظمت این ملت بزرگ هیچ کلامی برای بیان پرمایه ترین و زیباترین احساس خود ندارم. جز اینکه با خورشید این عشق، خرامان و پای کوبان از میان یلدای زندان بگذرم، با این امید که در سپیده دم آزادی در میان اشک شوق پیروزی رها شوم.

هموطنی که تا دیروز با هیاهوی « مرگ و اعدام گردد» همراه بود، با کنار رفتن سایه ها برایم آرزوی تندرستی و شادابی می کند و این سعادت بزرگی است. کسانی که در روزمره گی سیاسی دیروز به فاصله گرفتن از من افتخار می کردند، امروز در حلقه دوستان خوب من قرار گرفته اند و این اوج زیبایی است که من قادر به تصویر رنگ و روح آن نیستم.

من عاشق ایرانم و برای سرافرازی و شادابی فرزندان ایران، پرداخت هیچ هزینه ای را گزاف نمی دانم.

من خدمتگذار هر ایرانی آزاده و شرافتمندی هستم که با تمام وجودش برای سربلندی و سرافرازی ایران می کوشد.

با همدلی و همفکری امروز می توان و باید فردا را ساخت. گرفتار شدن و دست و پا زدن در حرف و حدیث های کهنه ما را به فردای روشن و شاداب نمی رساند. نسل امروز با تمام توان برای ساختن فردا باید تلاش نماید. و آنگاه در فضای آرام و بی التهاب به داوری عملکرد پدران خود در مدیریت و هدایت ایران بپردازد. فقط در ایران آزاد و دموکراتیک می توان از داوری شتاب زده نسبت به دیروز جلوگیری نموده و با مهربانی و گذشت نسل جدید، بر زخم های کهنه مرحم گذاشت و دعواهای گذشته را در مسیر صواب و صلاح فیصله داد.

من در ورای گرد و غبار و هیاهو و جنجال های سیاسی دیروز از اینکه امروز مورد توجه و علاقه ی نسل جدید و تک تک هموطنانم از چهار گوشه جهان و ایران قرار گرفتم به خود می بالم. من در این بارگاه پر بار عشق، هیچ برگی از گذشته همراه ندارم. من در همراهی با نسل فردا ضرورت ها و الزامات امروز را می بینم و مسوولیت خود را در پیوند امروز با فردا بسیار سنگین و جدی می دانم.

همه شما عزیزانم را که برایم آرزوی تندرستی نموده اید صمیمانه در آغوش می گیرم و در اشتیاق دیدارتان لحظه شماری می کنم.

عباس امیر انتظام

تهرات ـ ۱۰ تیر ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:33  توسط دوست داران اميرانتظام 

خبرنامه امیرکبیر: سومین سری از سلسله دیدارهای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر با فعالین سیاسی-اجتماعی برگزار شد. در این سری، اعضای انجمن با مهندس عباس امیرانتظام، عضو جبهه ملی، دکتر محمد ملکی، فعال ملی مذهبی، محسن آرمین، عضو سازمان مجاهدین انقلاب، و مهندس علی سیاسی راد، عضو اسبق انجمن اسلامی امیرکبیر، دیدار و گفت و گو کردند.





عباس امیرانتظام: سرنخ همه تحولات به دست ملت ها نیست، بایستی با مطالعه آگاهی خود را بالا برد



به گزارش خبرنامه امیرکبیر در دیدار اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر با عباس امیرانتظام، عضو جبهه ملی ایران، ابتدا یکی از دانشجویان با اشاره به سیر تشکیل این نشست ها، گفت: «انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر با فعالان سیاسی-اجتماعی جلسات بحث، نقد و گفت و گویی پیرامون فضای فعلی کشور برگزار می کند تا از پس این بحث ها و صحبت ها بتواند مواضع و تحیل های خود را جهت دهی و سازماندهی نماید.»



عباس امیرانتظام در ابتدا با اشاره به روی کار آمدن محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری ایران، دوران کنونی بدترین دوران طی ۲۸ سال گذشته دانست و گفت: «اعمال غیرمنطقی و غیرعلمی که ایشان تحت لوای تشکیلاتی سازمان یافته انجام می دهد باعث ورشکستگی مملکت، از بین بردن منابع و نابودی فرهنگ ایران شده است. انتخابات پیش رو هم صرفا نمایشی است جهت آن که نشان دهند ملت ایران خواهان چنین تغییراتی است.»



مهندس امیرانتظام در ادامه با اشاره به شرایط سیاسی جهانی، خاطرنشان کرد: «شرایط سیاسی در جهان مقدم بر تصمیمات درونی است. شما تصور نکنید تمام اتفاقاتی که داخل یک کشور می افتد به دست ملت ها انجام می پذیرد، حال آن که سرنخ دست کسان دیگری است. در همین مورد می توان به شرایط پاکستان و ترور هدفمند خانوم بوتو و توافق گروه ها و جناح های این کشور بعد از این ترور اشاره کرد. بنده چندین ماه پیش از کنفرانس آناپولیس چنین احساس می کردم که تا پایان دوران ریاست جمهوری جرج بوش، تغییرات مهمی در ایران اتفاق خواهد افتاد، ولی پس از آن مسائل دیگری اتفاق افتاد و این طرح شبهه ناک شد.»



امیرانتظام در ادامه با غیرممکن ندانستن صلح اعراب و اسرائیل، افزود: «در صورتی که مذاکرات اسرائیل و فلسطین منجر به صلح شود، قطعا در ایران هم آقایان بر سر قدرت نخواهند بود. سرنوشت کشورهای منطقه بستگی به انجام اهداف ابرقدرت دنیا، آمریکا، دارد.» وی در ادامه به جنگ اول خلیج فارس و استفاده آمریکا از سلاح های پیشرفته در این جنگ و تسلیم شدن بدون درگیری شوروی پس از مشاهده این صحنه ها، اشاره کرد.



امیرانتظام با اشاره به وضعیت کشور ایران در آینده گفت: «من آینده را برای ایران خوب و روشن می بینم، اما توجه داشته باشید که استقلال مطلقی نخواهد بود. نباید به دنبال مطلق ها رفت و بایستی حقیقت را پذیرفت. بهترین حکومت برای ایران حکومتی است که به فکر منافع ملی کشور باشد و در عین حال بتواند با دنیا وارد معامله و تعامل متقابل شود. تکنولوژی و سرمایه جهت رشد را ما نداریم بلکه باید از دیگران تامین کنیم که این ها را مجانی در اختیار ما قرار نمی دهند. ما باید ضمن این که سهم قدرت های بزرگ را بپردازیم، بایستی به فکر حفظ منافع کشور خود باشیم.»



این عضو جبهه ملی با اشاره به این که با انتقام هیچ مشکلی حل نمی شود، اظهار داشت: «به جز افرادی که جان خود را از دست داده اند، در میان کسانی که همچنان زنده اند، هیچ کس به اندازه من هزینه نداده است. من ۲۸ سال است که فرزندان خود را ندیده ام، خانواده، ثروت، سلامت و عمرم را از دست دادم. اما با این وجود به هیچ وجه به فکر انتقام گیری نیستم، بلکه با تمام وجود دوست دارم که کشوری آزاد داشته باشم.»



امیرانتظام در ادامه با اشاره به این که ما باید ابتدا خود را بشناسیم تا ببنیم چه رابطه ای با دیگران می توانیم داشته باشیم، افزود: «اگر توانایی ها و ضعف های خود را شناسایی کنیم، می بینیم که بدون دنیای خارج نمی توانیم زندگی کنیم. هر کشور خارجی به ما به چشم منافع خود نگاه می کند. ما برای حفظ منافع کشورمان باید این کشورها و منافعشان را خوب بشناسیم. مثلا فعالیت های علمی دانشجویان ما باعث افتخار ایران است، اما این فعالیت ها ارزنی است در مقابل توده عظیم تکنولوژی جهانی. لذا ما نباید اسیر احساسات و چیزهای غیرمعقول و غیرمنطقی شویم.»



این فعال سیاسی در ادامه گفت: «نباید به تاریخ شکوهمند خود غره شویم، بلکه باید ببینیم امروز چه هستیم و کجا ایستاده ایم. بدون شناخت شرایط جهانی نمی شود کاری کرد. به نظر من دانشجویان باید تمام دیدگاه ها و نظرات را بشنوند، آن ها را با هم مقایسه کنند و خودشان بهترین روش را برای آینده ایران انتخاب کنند.»



پس از آن عباس حکیم زاده، عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، خطاب به مهندس امیرانتظام گفت: «به نظر من گر چه شرایط جهانی در سرنوشت ملت ها و کشورها موثر است و هر کشوری به میزان قدرتی که دارد، سطح تاثیرگذاریش هم به همان میزان بالا می رود، اما فکر نمی کنم این تحلیل که تمام سرنخ ها به دست کس دیگر است چندان قرین به واقع باشد و ملت ها اگر بخواهند می توانند خود بیشترین نقش را در سرنوشتشان بازی کنند. لذا از این منظر از جنابعالی می پرسم آیا دانشجویان می توانند تاثیری، ولو اندک، در تغییر شرایط فعلی داشته باشند؟ چگونه می توانیم از حداکثر ظرفیت های موجود در جامعه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنیم؟»



امیرانتظام ضمن ابراز خرسندی از این که سخنان او مورد نقد دانشجویان قرار می گیرد، گفت: «من به شما توصیه می کنم کتاب خاطرات نیکسون را مطالعه کنید. من برای این که ذهن شما را به مقصود خودم نزدیک کنم چندتا مثال می زنم. در لهستان حکومت کمونیستی بر سر کار بود و ژنرالی در راس حکومت بود. کارگران حرکتی کردند و جنبش همبستگی به راه انداختند و در نهایت حکومت سرنگون شد. نیکسون می گوید حرکت لخوالسا در لهستان برای آمریکا ۱۰ میلیارد دلار هزینه در بر داشت. به عنوان مثالی دیگر از سال ۱۹۵۰ تصمیم آمریکا محو شوروی بود و این مسئله برنامه ۵۰ ساله ای بود که در کابینه ترومن به تصویب رسید. این هدف بدون جنگ و خونریزی در سال ۱۹۹۱ محقق شد. به شما همچنین توصیه می کنم کتاب دموکراسی نوشته نوام چامسکی را مطالعه کنید.»



در ادامه یکی دیگر از دانشجویان به فعالیت های فعالین سیاسی و دانشجویی اشاره کرد و با توجه به نزدیکی به انتخابات مجلس گفت: «در ایام انتخابات آیا می توان نقش مثبتی را ایفا کرد؟ انتخابات در شرایط کنونی تا چه اندازه اهمیت دارد؟»



عباس امیرانتظام در پاسخ به این سوالات گفت: «رژیم می خواهد همه چیز را مطلقا در اختیار خود داشته باشد و ما چندان کاره ای نیستیم که بتوانیم برنامه های آقایان را تغییر دهیم. بنده شخصا در انتخابات شرکت نمی کنم ولی آیان تحریم یک راهکار ابدی است؟ خیر، چرا که در هر زمان و موقعیتی بایستی بر اساس آن موقعیت تصمیم گیری کرد. شبکه های دانشجویی خیلی سریع توسط رژیم قابل متلاشی شدن است، منتها آن ها امروز در شرایطی نیستند که برخوردهای بسیار محکمی انجام دهند.»



امیرانتظام در پایان و در پاسخ به سوال چه باید کرد، خاطرنشان کرد: «در حال حاضر مطالعه به همه کمک بسیاری می کند. مطالعه موجب رشد آگاهی در مورد شرایط جامعه و مردم می شود. نباید ساکت نشست. باید امید داشت، احساسات را کنار گذاشت، مطالعه کرد، منطقی نگاه کرد و نسبت به وضعیت ایران و شرایط جهان آگاهی پیدا کرد.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:10  توسط دوست داران اميرانتظام 

بیست و نه سال پیش در دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم و حق حاکمیت دمکراتیک با مجلس خبرگان به مخالفت برخاسته و انحلال آن را مطرح کردم. به باد افره این گناه بزرگ به حبس ابد و محرومیت از کلیه حقوق اجتماعی و انسانی و از جمله دیدار فرزندان دلبندم محکوم شدم.

کارنامه سراسر تاریک و خونین حکومت اسلامی که برگ برگ آن انباشه از جنایت، اعدام، شکنجه، فقر، فساد، اعتیاد، تحقیر، تورم، ریا و فریبکاری است، بزرگترین دلیل درستی تشخیص و اقدام در مخالفت با نظام سیاسی برآمده از مجلس خبرگان می باشد.

من تشکیل مجلس موسسان منتخب مردم و تصویب قانون اساسی مترقی و دموکراتیک را ضرورت خروج از این بن بست استبداد و ورود به دنیای آزاد و دمکراتیک می دانم و همچنان معتقد هستم که بدون تشکیل مجلس موسسان شرایط انتخابات آزاد و سالم فراهم نخواهد شد. به همین دلیل انتخابات جمهوری اسلامی وسیله ای است برای سرپوش گذاشتن بر چپاول و غارت ثروتهای ملی و مصادره حق تعیین سرنوشت ملی.
انتخابات جمهوری اسلامی ایران، آزادی های مدنی، اجتماعی و سیاسی را محدود کرده و در مقابل دامنه‌ی فقر، فساد و اعتیاد را گسترش می دهد. در فاصله انتخابات مجلس هفتم تا به امروز قیمت مسکن و مایحتاج معمولی مردم چندین برابر شده و نرخ تورم و بیکاری افزایش یافته و چشم انداز آینده، تاریک و تاریک تر شده است.

در هر ثانیه از حیات مجلس هفتم و مجالس قبلی، هزاران نفر به زیر خط فقر سقوط کرده و در دام اعتیاد و فساد گرفتار آمده اند. اینهمه، در شرایطی است که قیمت نفت به بالاترین سطح خود رسیده است. بدون شک چپاول‌گران و غارتگران برای تداوم حیات ننگین خود و خلق معجزه هزاره سوم و... خود نیازمند انتخابات نمایشی و نمایش انتخاباتی می باشند. ولی ملت مبارز ایران نشان داده است که از تجربه تاریخی و آگاهی سیاسی کافی برای گریز از این دام ها برخوردار است.
من مطمئن هستم که ملت ایران در برخورد با روز 24 اسفند تصمیم شایسه اتخاذ خواهد کرد. عدم شرکت در بازی سیاسی حاکمیت، یک نافرمانی مدنی و بیان عقیده به شیوه مسالمت آمیز می باشد. به عنوان قدیمی ترین زندانی وجدان و عقیده در ایران، بر این باور هستم که اگر نافرمانی مدنی به شیوه قابل فهم برای افکار عمومی جهان صورت گیرد مسیر دستیابی به حق تعیین سرنوشت را هموارتر خواهد کرد. به همین منظور به نظرم می رسد که علاوه بر حرکت سیاسی، یعنی خودداری از مشارکت در انتخابات، می بایست به فعالیت ایجابی نیز مبادرت ورزید. همچون صدور اطلاعیه و بیانیه، عدم حضور در مراکز رای گیری، رفتن به مسافرت، تجمع در مراکز تفریحی، ترجیهاً در خارج از شهرها، پوشیدن لباسهای تیره و به طور کلی با استفاده از ابتکارات فردی باید نافرمانی مدنی را به صورت عینی بازتاب دهیم.

عباس امیرانتظام
19 اسفند 1386
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 21:50  توسط دوست داران اميرانتظام 

"دفاع از حقيقت رمز پايداري"

بيست و هشت سال گذشت. راستي 28 سال يعني يك عمر. در تقويم زنداني هر لحظه به طول يك عمر است. اين روزگار بسيار طولاني زندان، براي من سفري است به عمق و گستره‌ي مفاهيمي كه در شرايط عادي به ارزش واقعي آن ها به درستي پي نمي بريم مفاهيمي چون حقيقت، عدالت، شرافت، آزادي و ايستادگي، در روزمرگي زندگي به درستي درك نمي شوند، آنگاه كه انسان در شرايط سخت انتخاب قرار مي گيرد عظمت و اعتبار اين مفاهيم خود را آشكار مي كند تا آنجا كه انسان براي حفظ اين ارزش ها از تمامي وجود مادي خود مي گذردتا به عالم معني راه يابد.

بسياري از هم بندان من براي پاسداري از حريم شرافت انساني و گذار به عالم معني جان خود را فدا نمودند. انسان برخوردار از شرافت در مقابله ي وسوسه هاي حيات مادي تهي از معني به لرزه نمي افتد و جاذبه هاي كاذب زندگي او را نمي فريبد.

من در اقامت طولاني خود در زندان بارها و بارها با انسان هايي مواجه شدم كه سرافرازانه مرگ شرافتمندانه را به بودن به هر جهت ترجيح داده و هنر چگونه زيستن را به من آموختند. من در مكتب شجاعت ياران خود آموختم كه درد و رنج ناشي از دوري از ياران و فرزندان و عزيزان، ايستادگي در مقابل رفتارهاي توهين آميز و شكنجه زندان بانان بخشي از هزينه هايي است كه براي حفظ ارزش هاي انساني بايد آن را پرداخت. تمامي گناه من دفاع از اين حقيقت بوده و هست كه ايراني بالغ است و حق تعيين سرنوشت دارد و مجلس خبرگان و نظام سياسي بر آمده از آن راه را براي اعمال اين حق هموار نمي‌كند. من گفته بودم و مي‌گويم كه نظام سياسي مردم سالار مي‌بايستي بر پايه هاي مجلس مؤسسان منتخب مردم استوار شود.

از جانب كساني كه اعتقادي به شايستگي و اهليت مردم به انتخاب نظام سياسي و حقوقي خود ندارند، من به عنوان خائن به آرمان هاي ملي محكوم شدم. اگر تشخيص من در خصوص ماهيت عملكرد مجلس خبرگان درست نمي‌بود بهايي چنين سنگين براي اظهار حقيقت متحمل نمي‌شدم چرا كه اظهار يك مطلب بي پايه و اساس نمي‌توانست موجبات نگراني زمامداران را فراهم كند. بيان حقيقت از جانب گاليله تحمل نشد، چرا كه خواب آرام لشگر جهل را بر هم مي زد و امنيت و تداوم حيات آن ها در انكار حقيقت تأمين مي شد. اما انكار حقيقت نابودي حقيقت نيست و حقيقت داراي جوهر و اكسيري است كه مستقل از وجود مادي ما و حتي مستقل از وجود اظهار كننده‌ي آن مي‌تواند به حيات خود ادامه دهد. نه تسليم گاليله و نه پرواز شجاعانه سقراط خللي در تابش نور حقيقت بر جهان هستي وارد نكرد با اعدام گسترده ي مبارزان در سياهچال ها در دهه شصت حقيقت اعدام نشد بلكه بر لشگر مبارزان راه آزادي و حقيقت افزوده شد. با فداكاري آن عزيزان امكان درك و فهم حقيقت برهمگان آشكار شد. نگاهي حتي گذرا به چهره سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه ايران عمق فاجعه و سنگيني هزينه انكار حقيقت را نشان مي‌دهد، گراني افسار گسيخته امان مردم را بريده است. پول نفت فقط به جيب صاحبان شكم هاي فربه و سير و خفاشان معتاد به خون مردم گرسنه سرازير مي‌گردد. سيماي امروز ميهن مان را درد و رنج كودكان خياباني و كارتن خوابها، و زنان مستأصلي كه زير بار هزينه زندگي به تن فروشي ايستاده اند، بيكاراني كه در جستجوي لقمه‌اي نان به هر سو صف كشيده اند. و خردسالاني كه با كيسه هاي سنگين پس مانده مردم زباله دان ها را زير و رو مي كنند، جواناني كه در چنگال بيماري اعتياد پرپر مي شوند، و... به تصوير مي كشد. چهره چركين شهر چنان افسرده و بي رمق است كه هيچ انسان مسئول و شرافتمندي ياراي نگاه به آن را ندارد. فقط و فقط مسئولين محترم! هستند كه در كمال خونسردي و آرامش در گوش شهر لالايي مي خوانند كه همه چيز آرام و طبيعي است. با اوج گيري قيمت مسكن و مايحتاج عمومي ديري نخواهد گذشت كه شاهد گسترش پديده ي زاغه نشيني، كارتن خوابي، فراگير شدن بيماري اعتياد، افزايش ميزان بيكاري و جرايم سازمان يافته و... خواهيم بود.

آنجا كه حقيقت انكار شود، نابودي تدريجي مردم در جهنم فقر و بي عدالتي، مهرپروري معرفي مي‌گردد!

كدام كارمند، كارگر، پزشك، مهندس و استاد دانشگاه مي‌تواند با كار و تلاش شرافتمندانه خود در طي سي سال زحمت صاحب يك آپارتمان كوچك در تهران شود؟ مسكن لابد كالاي لوكس است و نشانه فرهنگ غربي؟ وضعيت اقتصادي و به تبع آن وضعيت اجتماعي و فرهنگي آنچنان به هم ريخته و نگران كننده است كه مردم آن را با پوست و گوشت و استخوان خود درك مي‌كنند و آمار و ارقام واقعي گراني و تورم را در كاهش لحظه به لحظه قدرت خريد و سفره هاي خالي خود پيدا مي كنند.

اين در شرايطي است كه عاملين و مسببين وضعيت موجود و نمايندگان چپاولگران اقتصادي در قدرت سياسي با انكار حقيقت اعلام مي‌كنند كه همه چيز طبيعي و عادي است.

بيان اين درد و دل مختصر را از آن جهت ضروري ‌دانستم كه معلمان و دانشجويان، زنان، كارگران، روزنامه نگاران و جواناني كه در صف‌هاي فشرده مبارزات مدني مي‌كوشند به ارزش واقعي كار خود بيشتر بينديشند. تجربه 28 ساله زندگي نوين به من آموخت كه آگاهي انسان از اهميت و ارزش كار خود توان او را در مبارزه با ناملايمات و فشارهاي زندان افزايش مي‌دهد تا آنجا كه هيچ نيروي اهريمني نمي‌تواند مقاومت او را در هم شكند. چنانچه من در مقابل فشارهاي رواني و جسماني قرون وسطايي از پا نيفتادم. اگر نشكستم به اين دليل نبود كه من اميرانتظام از قدرت استثنايي برخوردار بوده و يا براي اين مقاومت، دوره هاي خاصي را طي كرده و آمادگي لازم را كسب كرده بودم.
"نه به هيچ وجه"، اگر من نشكستم فقط و فقط به خاطر آن بود كه حقيقتي كه من از آن دفاع كرده و از چشمه زلالش سيراب مي‌شدم غير قابل شكستن بود. و آن حقيقت شايستگي ملت ايران براي حق تعيين سرنوشت بوده و هست. عشق ورزي به حقيقت، انسان را چون خود حقيقت شكست ناپذير مي‌نمايد. من بسيار سعادتمندم كه امروز شاهد عظمت و شكوه صف مبارزان و مدافعان حق تعيين سرنوشت به شيوه مسالمت آميز و مدني مي‌باشم. اين صف نه تنها هرگز نخواهد شكست بلكه آنچنان پرتوان و استوار خواهد ايستاد كه آرايش نيروهاي سياسي را به نفع حق تعيين سرنوشت دموكراتيك بر هم زده و صلح و توسعه پايداري را براي ايران و كشورهاي منطقه بنيان خواهد گذاشت.

اظهار خوش بيني نسبت به آينده تلاش هاي كوشندگان راه آزادي و عدالت از باب تسكين دردهاي كهنه خود و يا دامن زدن به توهم و تخيلات نمي باشد. دليل خوش بيني و اميدواري من كارنامه درخشان مردم در فهم و درك حقيقت زندگي در جريان يك مبارزه طولاني اجتماعي است.

در جريان اين مبارزه نوعي از اجماع ملي در خصوص ارزش‌هاي دموكراتيك و حقوق بشري، استمرار و فراگير شدن فعاليت هاي مدني صنفي و اجتماعي شكل گرفته و آمادگي جامعه در كليت آن به پذيرش هزينه تغيير شرايط، افزايش يافته است.

در هيچ دوره اي از تاريخ مبارزات ملت ايران، جنبش مدني و مسالمت آميز ملت ايران، اين اندازه پر توان، هوشمند، منسجم، فراگير و هدف دار نبود. كارزار يك ميليون امضاء، تجمعات اعتراض آميز معلمان،  پيگيري مصرانه مطالبات كارگري توسط سنديكاها و نهادهاي كارگري، افشاگري ها و روشنگري هاي روزنامه نگاران و اصحاب قلم، مبارزات دليرانه دانشجويان، تحرك مدافعين حقوق بشر، كه ويژگي مشتركشان پرهيز از افراط گري و حركت با منطق اعتدال مي باشد، نشانه هاي اميد بخش بلوغ و استواري جنبش مدني مي‌باشد. از سال 1332 تا به امروز دانشجويان كشور براي برگزاري مراسم 16 آذر (روز دانشجو) تا به اين حد تحت فشار نبودند. با اين وجود دانشجويان كشور با اتكا به توان جنبش مدني و عزم و اراده خود از سد تهديدها و فشارها عبور كرده و يك رويداد تاريخي ديگري را در كارنامه درخشان جنبش مدني به ثبت رساندند.

دستگيري گسترده دانشجويان از دختر و پسر نشان از توانمندي و فراگير شدن فعاليت هاي مدني دانشجويان دارد. همين داوري در مورد جنبش زنان، معلمان و كارگران نيز صادق مي‌باشد. بنابراين دليل عمده‌ي خوش بيني من نسبت به آينده كشورم بر توانمندي جنبش مدني استوار مي‌باشد. نگاهي عميق به تحولات و شرايط جهاني خوش بيني مرا دو چندان مي‌كند.

اگر حاكمان ايران از حداقل دلسوزي و اعتقاد به منافع ملي برخوردار بودند و دغدغه تأمين امنيت، رفاه، آزادي و سربلندي براي ملت ايران را مي‌داشتند. با استفاده از درآمد سرشار نفت، شرايط بين المللي مساعد، نيروي كار بالنده و پر توان به راحتي مي‌توانستند در اين 28 سال ايران را به قدرت اول اقتصادي منطقه تبديل كنند و لكه ننگ صدور زنان ايران براي خود فروشي در كشورهاي كوچك و تازه به دوران رسيده خليج فارس را از دامن شرف ايراني بزدايند. اما دريغ و افسوس كه حاكمان ايران سرمايه هاي مادي و انساني، سرزمين كهن و پر افتخار ايران را وسيله ايي براي عقده گشايي و ترك تازي در ميدان توهم و تخيلات ارتجايي و واپس مانده خود قرار داده و با چمدان خالي از هنر و انديشه و با سرمايه ملت به سفرهاي بي خاصيت خود ادامه داده و به جشن و پايكوبي در همايشهاي تشريفاتي داخلي مشغول هستند و با ماجراجويي هسته ايي كشور را به سوي فاجعه و جنگ سوق مي دهند.

دستيابي به فناوري هسته ايي در عالي‌ترين سطح آن براي تأمين انرژي و بهره برداري صلح آميز حق ملت ايران بوده و در توان و قابليت هاي علمي و فني ملت هوشمند ايران مي‌گنجد، اما عدم آشنايي مسئولين كشور با ادبيات و زبان قابل فهم جامعه جهاني، پيروي از سياست ها و شعارهاي تندروانه و غير عقلايي، دور كردن مردم از مشاركت در تصميم سازي ها، رفتارهاي دون كيشوت‌وار و ناتواني در اعتمادسازي، فعاليت‌هاي هسته ايي را به تهديدي عليه ملت ايران تبديل كرده است. و فرصت هاي زيادي را قرباني اتخاذ روش ها و راه كارهاي غير عقلايي مسئولين نموده است. در چنين شرايطي وظيفه ما افزودن بر تلاش هاي مسالمت آميز و صلح طلبانه خود و گسترش ارتباط انساني خود با مردم صلح دوست و علاقمند به ارتقاء حقوق بشر و دموكراسي در سراسر جهان مي‌باشد. تنها شانس ما براي جلوگيري از جنگ و خشونت در منطقه، متقاعد كردن افكار عمومي در جهان مي‌باشد. بدين منظور مي بايستي به عزم راسخ، پشتكار، قابليت و توانمندي هاي مان در پيگيري مطالبات ملي و دستيابي به دموكراسي از طريق مبارزات مدني مسالمت آميز در قالب يك جنبش مدني– ملي منسجم بيافزاييم. در اين راستا مي بايستي از تمامي ابتكارات و فعاليت ها و پيشنهاد‌هاي سازنده استقبال و حمايت كرد و هيچ فرصتي را از دست نداد از جمله

فراخوان شوراي ملي صلح مي بايستي مورد حمايت قرار گيرد.

حمايت از جنبش زنان و كارزار جمع آوري امضا براي تغيير قوانين مي بايستي به يك حركت ملي تبديل شود.

همراهي با مطالبات صنفي و مدني دانشجويان، كارگران و معلمان بايستي به طور جدي پيگيري شود.

شرايط اقتصادي و اجتماعي متأسفانه از حد بحران گذشته و به مرحله فاجعه گام گذاشته است.

اوضاع به حدي نا به سامان است كه حتي مقامات دولتي به رغم بهره مندي از دستگاه هاي عظيم تبليغاتي و عوام فريبي قادر به سرپوش گذاشتن به اين نابساماني ها نيستند و ناچاراً به سياست فرافكني و توطئه انگاري روي آورده و ريشه مشكلات را در رفتار و عملكرد دولت هاي پيشين مي‎بينند، گويي كه اين دولت فرزند خلف دولت هاي قبلي نمي‌باشد و اين در شرايطي است كه اين دولت خود را حافظ ارزش هاي انقلاب اسلامي معرفي مي‌كند. دستيابي اين دولت به اريكه قدرت در چهارچوب همان ساختار و نوع انتخاباتي است كه دولت هاي قبلي را سركار آورده است. در شناسنامه اين دولت مشخصات دولت هاي قبلي به عنوان والدين ذكر شده است پس اين نمايش مضحك كه دولت هاي قبلي از جنس "شر" بوده اند و فقط دولت فعلي از جنس "خير"  مي‌باشد فقط و فقط براي فريب و گمراهي مردم مي باشد.

دولتي كه با والدين سياسي خود كه او را در دامان خود پرورانده است چنين رفتار مي‌كند معلوم است كه نسبت به مردم و مطالبات آنان چگونه مي انديشد و عمل مي كند.

نگاهي به وضيعت اقتصادي و زندگي اسف بار مردم زحمتكش و شريف ايران ، ماهيت و سمت و سوي انديشه و عمل دولتمردان را نشان مي‌دهد.در چرخه معيوب فرافكني و مسئوليت گريزي‌، دولت ها دست به دست مي‌شوند و مردم همچنان فقير و فقيرتر مي مانند.

هموطن دردمند، در چنين شرايطي با دو گزينه مواجه مي باشيم:

سكوت و بي اعتنايي كه نتيجه اي جز نابودي كشور به دنبال نخواهد داشت.

پيوستن به صف فعالين جنبش مدني و مسالمت آميز ايران و مشاركت فعال در تحقق حق تعيين سرنوشت و رسيدن به زندگي شايسته و در خور يك ايراني با پرداخت هزينه مناسب آن.

مطمئن باشيد كه هزينه گزينه دوم به مراتب كمتر از نابودي تدريجي و فرسايشي و ذره ذره و لحظه لحظه در جهنم فقر و فساد، اعتياد و نا اميدي است. پرداخت هزينه در گزينه اول هيچ دستاوردي ندارد در حالي كه در گزينه دوم همه هزينه هاي سرمايه ايي براي ساختن ايراني آباد و آزاد مي‌باشد.

هموطن:

تاريخ در اين انتخاب تو به داوري خواهد نشست. براي نجات كشور و ايجاد شرايط مساعد براي زندگي نسل فعلي و نسل هاي آينده شما را به انتخاب درست دعوت مي كنم.

دوباره مي‌سازمت وطن

پاينده ايران

عباس امير انتظام

27 آذر 1386

لطفا تكثيرشود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:44  توسط دوست داران اميرانتظام 

در روز 19 آذر 1386، کانون مدافعان حقوق بشر ایران در مراسمی که از ساعت 17 تا 19 در محل کانون با حضور بیش از هشتاد نفر از شخصیت های ملی سیاسی، فرهنگی و فعالان حقوق بشر کشور بر پا شد، نخستین جایزه حقوق بشر ایران را به آقای مهندس عباس امیرانتظام، هموند شورای رهبری جبهه ملی ایران اعطا کرد. جایزه نامبرده به سبب بیماری آقای امیرانتظام و عدم امکان حضور، توسط همسر ایشان، بانو الاهه امیرانتظام، دریافت شد.

دفتر مردمداری جبهه ملی ایران

تهران - 20 آذر 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:37  توسط دوست داران اميرانتظام 

از دانشجویانی که روز ۱۸ تیر ماه تحصن کردند کاملاً دفاع می‌کنم

مهندس امیرانتظام در دیدار اعضای دفتر تحکیم وحدت:از دانشجویانی که روز ۱۸ تیر ماه تحصن کردند کاملاً دفاع می‌کنم
سه‌شنبه، ۲ امرداد ۱۳۸۶
ادوارنیوز:کمیته‌ پی‌گیری دفتر تحکیم وحدت برای وضعیت دانشجویان در بند به دیدار مهندس عباس امیرانتظام- سخنگوی دولت موقت و قدیمی‌ترین زندانی سیاسی- رفتند. در این دیدار که در منزل مهندس امیرانتظام شکل گرفت، دانشجویان به بیان دغدغه‌های خود پرداختند و مهندس امیرانتظام به عنوان قدیمی‌ترین زندانی سیاسی، به تحلیل شرایط سیاسی کشور و مشکلات موجود پرداخت و با حمایت از حرکت دانشجویان بازداشت‌شده در روز ۱۸ تیر ماه، از بیانیه دانشجویان حمایت کرد و دیدگاه‌های خود را مطرح کرد، که خلاصه‌ای از آن را در ادامه می‌خوانید:

در آغاز مهندس امیرانتظام با بیان این‌که در مرخصی استعلاجی به سر می‌برد، گفت:” بار پیش که به مرخصی طولانی مدت آمدم مربوط به سال ۱۳۷۵ می‌شود، آن زمان شرایط کشور خیلی آرام‌تر بود و اکنون که باز هم برای معالجه در خارج زندان به سر می‌برم، شرایط را خیلی بدتر می‌بینم.” در ادامه مهندس امیرانتظام با بیان این‌که طرز تفکری وجود دارد که می‌گوید با تشکیلات گسترده می‌توانند تحول عظیمی در کشور ایجاد کنند، عمل تشکیلاتی گسترده در حکومت‌های توتالیتری مانند ایران را کاری غیرممکن دانست و دانشجویان را از هزینه‌های بی‌فایده و احساسی‌گری بر حذر داشت. وی شروط شکل‌گیری تحول در هر کشوری را آگاهی مردم و شرایط سیاسی جهان دانست و گفت اگر این هر دو با هم باشند، تحول صورت می‌گیرد. با تبصره‌ای که در برخی از کشورها مانند شیلی، عراق و اندونزی شکل گرفت و تشکیلات خارجی منجر به تحول شدند.

 

 وی با بیان این‌که عده‌ای همواره به دنبال این هستند که احساسات مردم را تحریک کنند، این عمل را بزرگترین خیانت دانست و نشانی از تحریک احساسات را در گفتمان کسانی دانست که در کسوت روحانیت همواره مردم را علیه افراد و کشورهای خارجی تحریک می‌کنند و بیان کرد:” مشت نمی‌تواند مقابل موشک بایستد. اما این امر باز هم باعث نمی‌شود که بنشینیم و بگذاریم آن‌ها هر کاری می‌خواهند بکنند. تنها باید ببینیم که چه زمانی باید عمل کنیم و چگونه عمل کنیم.” و با توجه به اقدامات دولتمردان، اظهار داشت:” در چنین شرایطی وظیفه ما آگاه کردن خودمان و ملت‌مان به شرایط خود و جهان است و نباید بنشینیم که اگر این طور بود، ۲۷ سال پیش تسلیم می‌شدم و در زندان نمی‌ماندم، اما باید حقی را که می‌توانیم بگیریم.”
وی در ادامه با توجه به اتهامات واهی که در سناریوسازی‌های حکومتی شکل می‌گیرد، اظهار داشت:” اگر آن‌ها بخواهند به اتهامات دانشجویان بیافزایند و زندان‌ها را پر کنند، به جایی نمی‌رسیم. راه حل نجات ایران این است که ما شرایط را بشناسیم و از این رو باید جمع‌های فکری دانشجویی شکل گیرد و با این جمع‌ها کار کرد.” وی هم‌چنین در مورد موضع خود در مورد حرکت‌های اکنون جنبش دانشجویی، اظهار داشت:” من همان آدمی هستم که پیشنهاد رفراندوم را مطرح کردم و اکنون هم دنبال آن هستم و از این رو از دانشجویانی که روز ۱۸ تیر ماه تحصن کردند کاملاً دفاع می‌کنم.”

وی در ادامه با بیان این‌که اکنون حکومت در مقابل شرایط جهانی و جوهای روانی آن‌ها قرار دارد، دانشجویان را از هزینه بر حذر داشت و گفت:” در این شرایط باید کم‌ترین هزینه را داد و افراد بی‌جهت به زندان نروند. من ۲۷ سال هزینه داده‌ام و افتخار هم می‌کنم. از هزینه ابایی ندارم و اکنون ۲۷ سال است خانواده‌ام را ندیده‌ام و تا کنون ۲۷ عمل جراحی داشته‌ام و اکنون هم نمی‌گویم بنشینیم و استراحت کنیم. اما باز هم نباید درگیر احساسات شویم. زمانی آقای خاتمی از لاجوردی تقدیر کرد و به او و نظام حمله کردم و ۵ سال هزینه دادم. و نمی‌گویم بنشینیم، در مورد همه مسائل اظهار نظر کنید، جمع‌های کوچک تشکیل دهید و عمل‌کرد حکومت را نقد کنید. اما درگیر احساسات نشوید.”
وی با اشاره به برخوردی که اکنون با دانشجویان می‌شود، این اقدامات را حرکتی در جهت ایجاد رعب و وحشت برای مردم و خانواده‌های این دانشجویان دانست و این قضیه با توجه به شرایط خانواده‌های ایرانی که تمام آمال خود را در فرزندان خود می‌بینند اهمیت بیشتری می‌یابد و نیروی آن‌ها را تحلیل می‌برند.
وی در پایان با تأکید بر این که ایجاد تشکیلات در حال و آینده در کشورهای توتالیتر که حکومت اجازه نمی‌دهد تشکیلاتی مقابل‌اش شکل گیرد، به دانشجویان توصیه کرد، کارهای خود را به شکل علنی و با حفظ روابط‌شان با دوستان خود، علی‌رغم کنتر‌های موجود، انرژی خود را حفظ کنند و بر آگاهی خود بیافزایند و با شناخت شرایط خود و کشور به نقد عمل‌کرد حکومت بپردازند. وی در مورد اتهاماتی که به دانشجویان وارد می‌شود، گفت:” ورود به سیاست همواره با این مسائل همراه است. مهم این است که آنچه می‌ماند، پاکی شما در تاریخ است.”

منبع:ادوارنیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:49  توسط دوست داران اميرانتظام 

متن مصاحبه آقاي احمد صدر حاج سيد جوادي با روزنامه هم ميهن در تاريخ 24 خرداد 1386.
 
پنج شنبه ها با احمد صدر حاج سيد جوادي
 
این هفته هم نه سه شنبه كه چهارشنبه زنگ منزل احمد صدر حاج سيد جوادي را به صدا در آوردیم و میهمان او شدیم. وعده ديدار به تأخیر افتاده بود، چرا كه سه شنبه مراسم تشييع پيكر پرویز ورجاوند برگزار مي‌شد و احمد صدر حاج سيد جوادي بنا نداشت تا يار ديرين را در آخرين دقايق حضور در اجتماع تنها گذارد. هنوز آثار خستگی دیروز را در جسم داشت، اما نمایش این خستگی مانع نشد تا برق چشمانش را نبینیم و لبخند زیر لبش را حس نكنيم. خبري برايمان داشت، اين را نگاهش به وضوح با ما مي گفت. هنوز روي صندلي جا به جا نشده بود كه خبر را گفت: ‹ آقاي امير انتظام و همسرش ديشب آمده بودند اينجا.› بي اختيار ذهنم به نگاشته دو هفته قبل همين ستون افتاد و آنچه حاج سيد جوادي از مذاكرات اميرانتظام با استمپل گفته بود. درست حدس زده بوديم. آن صحبت ها بهانه اي بوده براي يار و همكار قديمي كه به ديدار دوست رود و و خاطرات مشترك بار ديگر ورق خورد: ‹ امير انتظام مي‌گفت كه شما جريانات را ناقص بيان كرديد. آمده بود تا آنچه را من فراموش كردم يا احيانا نگفته ام يادآوري كند.›
 
و ما سراپا گوش بوديم تا روايت ديدار شب گذشته را بشنويم و البته در اين فكر كه كاش فرصتي بود و در گوشه‌اي از اين ديدار حضور داشتيم. اميرانتظام آمده بود تا جريانات مربوط به تدوين قانون اساسي در مجلس خبرگان قانون اساسي را براي حاج سيد جوادي واگشايي كند. مهلت قانوني مجلس خبرگان قانون اساسي دو ماه بود كه به سر آمده بود و اعضاي اين مجلس تغييرات زيادي داده بودند در آنچه دكتر سحابي با تاييد هيات دولت به عنوان قانون اساسي تدوين كرده و به خبرگان قانون اساسي ارائه داده بود. عباس اميرانتظام به عنوان عضوي از هيات دولت تلاش‌هايي را آغاز مي كند ‹ اميرانتظام داستان را با مرحوم انوري از تجار و بزرگان بازار كه از چهره هاي قديمي نهضت مقاومت ملي هم بود در ميان مي‌گذارد، انوري هم يك شب تعدادي از وزرا و فعالان سياسي را به منزل دعوت مي كند. آن جمع بنا به پيشنهاد اميرانتظام طرح انحلال مجلس خبرگان را تصويب كرد. همان شب فتح الله بني صدر- برادر بني صدر و دادستان كل انقلاب- و بنده با همراهي يكي، دو نفر كه نامشان را به ياد نمي‌آورم، نتيجه مذاكرات را در قالب يك طرح حقوقي براي تقديم به هيات دولت تهيه كرديم.›
آنچه حاج سيد جوادي و ديگران آن شب تدوين مي كنند به عباس امير انتظام سپرده مي‌شود تا صبح فردا تقديم نخست وزير شود، امير انتظام طرحي كه امضاي 18 وزير كابينه را در ذيل خود داشت به بازرگان مي‌دهد و اگرچه رئيس دولت موقت امضاي تمامي وزيران را مي پسنديد و از عدم امضاي معين فر، صباغيان، يزدي و ميناچي- كه به دلايل ناكافي بودن دلايل از امضاي آن خودداري كرده بودند- راضي نبود. به استاد حاج سيد جوادي چشم دوخته ايم و سراپا گوش شده ايم تا فصل مهمي از تاريخ انقلاب را بشنويم. زياد معطلمان نمي كند و پس از لحظه اي سكوت روايت داستان را ادامه مي دهد: ‹ يادم مي‌آيد كه ما به همراه مهندس بازرگان و چند تن از وزرا رفته بوديم قم پيش آيت الله امام خميني. ما مي گفتيم كه بايد مجلس موسسان تشكيل شود و قانون اساسي را تصويب كند، اما ايشان اصرار داشتند كه بايد قانون اساسي به رفراندوم مردمي گذاشته شود. استدلال ما هم اين بود كه مردم قادر نيستند به تك تك اصول قانون اساسي راي دهند و بايد مجلس موسسان اين قانون را از طرف مردم بررسي كند.› سخن به اينجا كه مي كشد، نقل قولي از مهندس سحابي را به ياد مي‌آوريم و با ميزبانمان در ميان مي گذاريم. سحابي زماني پيشتر جمله اي را از هاشمي رفسنجاني در رد ضرورت تشكيل موسسان نقل كرده بود با اين مضمون كه: ‹ شايد مجلس موسسان كه مجلسي انتخابي در شرايط انقلاب خواهد بود، كارآيي لازم را نداشته باشد و قانون اساسي تدوين شده را منحرف كند.› استاد سري تكان مي دهد، به ياد مي آورد كه او نيز اين سخن را شنيده و بعد از مكثي كوتاه مي گويد: ‹ به نظر من اشتباه ما در آن زمان همين اصرار كردن زياد براي تشكيل مجلس موسسان بود، اما استدلال ما در نهايت عمل به وعده اي بود كه به مردم داده بوديم.› به ياد مي‌آوريم كه بهانه تكرار اين خاطرات، داستان عباس امير انتظام بود و به راوي داستان خيره مي شويم تا حلقه مفقوده بحث را در جاي خود بگذارد. نگاهمان خيلي زود پاسخ اجابت مي گيرد و بخوانيد باقي داستان را از زبان احمد صدر حاج سيد جوادي: ‹ مدتي بعد از آن ديدار قم، مهندس بازرگان جلسه‌اي با اعضاي شوراي انقلاب مي گذارد و بعد از آن جلسه، امير انتظام را خصوصي به حضور مي‌طلبد و حكم سفارت سوئد را به او تقديم مي كند و مي خواهد كه او فردا صبح زود از تهران خارج شود. عباس امير انتظام سخن بازرگان را اجابت مي‌كند، بدون اين كه هيچ گاه دليل چنين خواسته‌اي را از زبان رئيس دولت موقت بشنود. به سوئد مي‌رود، در حالي كه تمامي يادداشت هاي مربوط به مسائل قانون اساسي و خبرگان آن را همراه دارد و با احضار به تهران، تمامي يادداشت‌ها را در ميز اتاق كار سفارت ايران بر جاي مي‌گذارد.› داستان همانقدر  شوق شنيدن در ما مي انگيزد كه شوق گفتن به ميزبان ما. مي گويد امير انتظام ديشب آمده بود تا بگويد كه علت تمام برخوردها همان يادداشت‌هايي بود كه با خود به سوئد برده بود و پس از بازداشتش از كشوي ميزش بيرون آمده بودند. زير لب مي پرسم پس مذاكرات با استمپل چه؟ و حاج سيد جوادي پاسخ مي گويد:‹ امير انتظام فكرش را هم نمي‌كرد كه مسائلي كه با استمپل در ميان گذاشته و گزارش آن را هم در منزل يكي از اعضاي شوراي انقلاب به شوراي انقلاب ارائه داده بود، مستند بازداشت و محاكمه او باشد.› اينها را كه مي‌گويد، باز هم به روبرو چشم مي‌دوزد و لحظه اي سكوت همراه با لحظاتش مي شود. ما اما به او چشم مي دوزيم تا باز هم سخن آغاز كند. داستان را آغاز كرده بود و ما منتظر بوديم تا برگ پاياني آن را نيز برايمان بخواند.
 
احمد صدر حاج سيد جوادي كه روزگاري دادستان تهران بود و خود مشق وكالت و قضاوت به شاگردان زيادي آموخته، پيشنهادي دارد:من اصرار دارم كه بايد ديوان عالي كشور اعاده دادرسي اميرانتظام را بپذيرد. نمي‌دانم چه اراده اي در مقابل اين داستان وجود دارد؟
 
اينها را كه مي گويد به عنوان حقوقداني كهنسال از لزوم اصلاح سيستم دادرسي كنوني كشور سخن مي گويد. به وضعيت فعلي معترض است و بر لزوم و بي طرفي در صدور حكم هاي سياسي تاكيد دارد. حتي به ياد مي آورد كه در روزگار گذشته نيز حكومتگران ايراني، استقلال دادگستري را پذيرفته بودند و جرائم سياسي را دادگاهي ويژه تدارك ديده بودند. براي اثبات گفته هاي خود به عقب ترها باز مي گردد. به روزگار صدر اسلام و نمونه هاي از برخوردهاي امام علي (ع) در امور قضايي را ذكر مي‌كند تا بگويد كه حضرت هيچگاه قاضي ولايات را تغيير ندادند و استقلال مقام قضاوت را محترم شمردند. در ميانه سخن از دو قاضي برجسته ايراني نام برد. شيخ محمد عبده، رئيس دادگاه عالي انتظامي قضات در زمان رضا شاه و سجادي، رئيس ديوان عالی كشور در زمان پهلوي دوم- كه اولي در مقابل قلدري رضا شاه ايستاد و دومي حكم عليه محمد رضا شاه در پرونده‌اي ملكي داد تا استقلال مقام قضاوت را حفظ كرده باشند: ‹ امروز هم بسياري از قضات انسان های محترم و مطلعي هستند و هيچ‌گاه حق را قرباني مصلحت و فشار نمي كنند.› به دغدغه هاي حقوق دان گوش مي دهيم. اين‌ها را از ته دل مي‌گويد و مي‌خواهد. حسرتي نهفته در پس جملاتش خودنمايي ميكند.
 
بحث را عوض مي‌كنيم و مي‌خواهيم خاطره‌اي از دوران دوستي و همكاري با مرحوم پرويز ورجاوند برايمان بگويد. ديده بوديم كه خيابان منتهي به بيمارستان باهنر را با چه سختي طي مي‌كرد تا يار ديرين را براي هميشه بدرقه كرده باشد. پس او مي گويد و ما مي شنويم: ‹ در دولت موقت كمتر با مرحوم ورجاوند ارتباط داشتم، اما بعد ها به هم نزديك تر شديم، اطلاعات و مسلط بودن ايشان به ميراث فرهنگي مددرسان ما در تدوين بعضي از مقالات دايره المعارف تشييع بود و علاقه او واقعا گاهي ستودني بود، اما مهمترين يادگاري كه از ايشان در ذهن دارم، تلاش براي رفع اختلافات موجود ميان اعضاي نهضت آزادي و جبهه ملي بود. بسيار تلاش مي كرد كه اختلاف نظرها و دلخوري‌ها را به صفر برساند.› در ميانه اين سخنان است كه از تماس در تلفن اخيرش با يار درگذشته نيز برگي برايمان مي خواند: ‹ اين اواخر كه اخيرا به دادگاه احضار مي شد خيلي نگران بودم و دائم به او تلفن مي كردم، اما آن مرحوم، استوار بود و در جواب نگراني‌هاي من مي گفت؛ من را مي برند و مي‌آورند تا خسته شوم، اما من از اقداماتي كه درست مي دانم دست نمي‌کشم و از اين برخوردها خسته هم نمي‌شوم.›
لحظه‌اي سكوت كافي است تا احمد صدر حاج سيد جوادي، شاه بيت سخنش درباره دوست ديرين را بر زبان آورد:‹ ورجاوند در لغت يعني برازنده و من هميشه مي‌گفتم كه شما برازنده اين افكار و اعتقادات هستيد.› نگاهي به ساعت مي‌اندازيم. باز هم ظهر رسيده و موعد رفتن ماست. برميخيزيم و با بدرقه استاد تا آستانه درگاه، منزل را ترك مي كنيم تا هفته اي ديگر و ديداري مجدد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:56  توسط دوست داران اميرانتظام 

مصاحبه آقاي احمد صدر حاج سيد جوادي با روزنامه هم ميهن در تاريخ پنج شنبه 10 خرداد 1386

 

داستان مذاكره اميرانتظام با استمپل
بازهم پنجشنبه ای دیگر با احمدصدر حاج سید جوادی

يك هفته گذشت و ما بازهم صبح سه شنبه زنگ منزل احمدصدر حاج سيدجوادي را به صدا درآورديم و ميهمان او شديم. به محض ورود رايحه خوش گلهاي بهاري توجهمان را به گلداني بزرگ جلب كرد كه انبوه گل آرميده درآن، چشم نواز بود و شادي آور. سيني چاي را از دست ميزبان گرفتم تا زودتر بپرسم:« اين گلها هديه كيست؟» و پاسخ شنيدم:« اينها را دوستان و آشنايان براي تبريك تولد 90 سالگي ام آوردند.» و دانستيم كه نگاشته هفته قبل اين ستون، انگيزه اي براي دوستان احمد صدر حاج سيدجوادي بود تا دسته گلي گيرند و كيك تولدي و ديداري تازه گردد. چاي و شيريني را كه خورديم از او خواستيم تا درباره آنچه پنجشنبه قبل در مسجد هدايت تهران و درجريان مجلس ختم همسر آيت الله طالقاني اتفاق افتاده بود برايمان بگويد. شنيده بوديم كه او نيز به مجلس ختم رفته، بدون اطلاع از اينكه باني آن موتلفه اسلامي است و سخنران آن آيت الله شجوني. پيرمرد از روابط دوستانه قبل از انقلاب خود با شجوني برايمان مي گويد اما اينها همه مانع نمي شود تا احمدصدرحاج سيد جوادي به سخنان آشناي قديمي خود در آن مجلس ختم اعتراض نكند. سخنران به بازرگان اهانت كرده بود و نسبتي دروغ بر بازرگان و همراهانش بسته بود.او گفته بود كه لايحه قصاص در مجلس اول را همراهان بازرگان تعليق كردند و اكنون شايد ناسپاسي بود اگر حاج سيدجوادي پاسخي نمي داد و در سكوت مسجد را ترك مي گفت:« شجوني سمت من آمد و من گفتم اين چه حرفي بود كه زدي؟ درگيري لفظي ميان حاج سيد جوادي و شجوني پيش مي آيد: همراهانش او را دور كردند و من هم از مسجد خارج شدم.

اما بعد شنيدم كه ديگران هم به او اعتراض مي كنند و شجوني شكايت نزد آقاي غفاري مي برد و البته غفاري نيز به او اعتراض مي كند. گويا درگيري ميان آن دو رخ مي دهد و عينك غفاري بر زمين مي افتد.» و ما دانستيم كه يار و همراه مهدي بازرگان قرار ندارد تا رنگ فراموشي و عافيت طلبي بر رويدادهاي گذشته بپاشد.

از فضاي مسجد هدايت خارج مي شويم و به ياد مي آوريم كه روز قبل نمايندگان ايران و آمريكا بعد از 27 سال پشت ميز مذاكره نشستند. دوست داريم از روابط ايران و آمريكا با ميزبان سخن بگوييم اگرچه آنچه ما مي پرسيم فرسنگ ها با آنچه امروز اتفاق مي افتد فاصله دارد. نمي شود از آنچه در روابط دو كشور اتفاق افتاده سخن گفت و نقبي به گذشته نزد. شنيده بوديم كه عباس اميرانتظام جلسات مذاكره خود با استمپل – نفر دوم سفارت امريكا در ايران- را با مشورت بازرگان و صدر حاج سيدجوادي آغاز كرده بود. جلساتي كه بعدها رنگ اتهام گرفت و عاملي شد براي محاكمه اميرانتظام به اتهام جاسوسي. از ميزبان خود مي خواهيم كه حقيقت را برايمان بگويد و او مي گويد:« هنوز دولت موقت شكل نگرفته بود و مبارزان سياسي تلاش خود را بر كاهش حضور نظامي ارتش در خيابان ها و درگيري با مردم متمركز كرده بودند. در "جمعيت حقوق بشر" و در جمع چندتن از دوستان تصميم براين شد كه عباس اميرانتظام به علت تسلط به زبان انگليسي با آمريكا مذاكره كند و از آنها بخواهد تا ارتش سلطنتي را مجبور به عقب نشيني از خيابان ها و ادامه كشتار مردم بكند.» به خوانده ها و شنيده هاي خود كه رجوع مي كنيم به ياد مي آوريم كه از آذر تا بهمن 57 هر هفته اين جلسات برگزار شده است. اما وقتي اين را با پيرمرد درميان مي گذاريم، اصلا نمي پذيرد:« يك يا دو جلسه بيشتر نبود. اگر بود اميرانتظام گزارش آن را به جمعي كه او را مامور مذاكره كرده بودند مي داد همانطور كه گزارش ديدار ها را داد و بنده هم بر آن گفتگوها نظارت داشتم.» تاكيد دارد كه گزارش اين ديدارها بعدا در شوراي انقلاب هم مطرح شده و او يادداشت هاي آن جلسات را هنوز در اختيار دارد. احمدصدر حاج سيدجوادي به ياد مي آورد كه در جلسات شوراي انقلاب هم با اين مذاكرات مخالفتي نشد و سخني از جاسوسي نيز به ميان نيامد. سخن به اينجا كه مي رسد، ميزبان ما سري به نشانه تاسف تكان مي دهد و افسوس مي خورد كه از اتفاقات روزانه زندگي اش يادداشت برنداشته است. "حيف شدي" كه زيرلب مي گويم را نمي دانم مي شنود يا نه كه او نيز به فكر فرورفته و ديوار نوشته هاي آن روزها عليه اميرانتظام را به ياد مي آورد:« خود كيانوري اقرار كرده كه ديوار نوشته ها به دستور حزب توده نوشته شده بودند. آخرين ضربه اي كه اين حزب به ملت ايران زد بدنام كردن دولت موقت بود.» و بعد، از روزي مي گويد كه بازرگان براي اداي شهادت در دادگاه اميرانتظام حاضر مي شود و بعد از دادگاه از دكتر يدالله سحابي و صدرحاج سيدجوادي نيز مي خواهد تا به نفع او شهادت دهند:« فرداي آن روز من و دكتر سحابي براي اداي شهادت به دادگاه رفتيم. سحابي كه هيچگاه در زندگي سياسي اش دروغ نگفته قطعا حاضر نمي شود كه شهادت دروغ بدهد. اميرانتظام اين مذاكرات را براي نفع شخصي خود انجام نداده بود و بنابراين من ايمان داشتم و دارم كه چنين اتهامي بر او وارد نيست

دفاع پيرمرد از همكار سابق را قدر مي نهيم و پرسشي ديگر از رويدادي ديگر در روابط ايران و آمريكا را به ميان مي كشيم. در آخرين ماه هاي حكومت رژيم شاه، رمزي كلارك، دادستان كل آمريكا به نمايندگي از كارتر به ايران مي آيد تا از آنچه در اين كشور مي گذرد آگاه شود. جلسه اي در دفتر جمعيت حقوق بشر- دفتر وكالت حاج سيدجوادي ، تابنده ، مبشري- كه در خيابان قبا و در مجاورت حسينيه ارشاد واقع بود با حضور رمزي كلارك، بازرگان، صدرحاج سيد جوادي، دكتر سحابي و چند تن از همفكران برگزار مي شود. روايت اين ديدار را از زبان پيرمرد مي شنويم:« كلارك آمده بود تا ماهيت انقلاب ايران را بشناسد. او گمان مي كرد كه انقلاب مردمي نيست و تنها توطئه اي است از جانب شوروي كه حزب توده آن را به پيش مي برد. اما در طول يك ساعت و نيم كه با او داشتيم ابعاد مردمي بودن اين انقلاب را برايش شرح داديم. وقتي با رمزي كلارك خداحافظي مي كرديم او نتيجه اين جلسه را براي خود مثبت مي دانست و مي گفت كه حالا مي توان هيات حاكمه آمريكا را نسبت به مردمي بودن اين انقلاب قانع كنم.» و بازهم ما به يادآورديم كه كارتر بعد از گزارش رمزي كلارك، حمايت خود از شاه ايران را كمرنگ كرد.

مي خواهيم زودتر از هفته هاي قبل خداحافظي كنيم. به ساعت نگاه مي كنم. راس يازده است كه بازهم چون هميشه كليدي در قفل در مي چرخد و دختر پا به درون خانه پدر مي گذارد. حضور صميمي دختر چون هميشه ادامه دهنده گفتگو است. دختر آمده است تا انتقادي را با ما درميان گذارد. انتقادي كه البته روزي پيشتر كساني ديگر نيز من را به آن توجه داده بودند:« چرا براي خطاب قرار دادن احمدصدرحاج سيدجوادي از واژه پيرمرد استفاده مي كنيد؟» و من به فكر فرو مي روم. به ياد مي آورم كه من اين واژه را از جلال آل احمد وام گرفته ام، آن هنگام كه درباره نيما گفته بود:« پيرمرد نور ديده ما بود.» وباز موعد برخاستن رسيده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:56  توسط دوست داران اميرانتظام 

گزارش ،،،

مهندس عباس امیرانتظام قدیمی ترین زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی و از پیشگامان جنبش مبارزات به دور از خشونت در مقابله با استبداد حاکم که چندیست به علت بیماری های ناشی از زندان طولانی به مرخصی آمده اند ، پس از مطلع شدن از خبر درگذشت زنده باد دکتر پرویز ورجاوند به همراه تنی چند از یاران و نزدیکان خود با حضور در مراسم خاکسپاری و ترحیم سخنگوی فقید جبهه ملی ایران به وی ادای احترام کردند .

                 adib boromand ,amirentezam , hatami

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 13:51  توسط دوست داران اميرانتظام 

abbas amirentezam
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 13:32  توسط دوست داران اميرانتظام 

به اطلاع هموطنان عزيز ميرساند، اخيراً آدرس ايميل كذبي به نام اينجانب ايجاد شده و مطالب كذبي از طريق آن منتشر مي شود.
بدينوسيله به اطلاع هموطنان عزيز ميرسانم كه آنچه از طريق اين آدرس ايميل منتشر مي شود كذب محض بوده و اينجانب در تهيه آنها دخالتي ندارم.

آدرس ايميل جعلي:
website.amirentezam@gmail.com
نام فرستنده: Website Amir Entezam
موضوع:  matlabi az roye website amirentezam

تنها مرجع مورد تاييد جهت انتشار افكار و نظريات اينجانب وب سايت شخصي به آدرسهاي ذيل www.iran-amirentzam.com  و www.amirentezam.com  مي باشد.

 

عباس اميرانتظام
تهران
31/2/1386

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 20:50  توسط دوست داران اميرانتظام 

هموطنان عزيز
جنبش مدني و مسالمت آميز ملت ايران براي تعيين سرنوشت خويش و استقرار حاكميت ملي و گذار به دموكراسي، وارد مرحله‌ي تعيين كننده و نهايي خود مي شود. كارگران، معلمان، دانشجويان و زنان آگاه و دلير ما با طرح شعار "زندگي شايسته و بدون تبعيض حق مسلم ماست"، سراسر ميهن عزيزمان را از شور و هيجان رستاخيز تاريخي براي تعيين حق سرنوشت و اعمال حاكميت ملي لبريز نموده و اميدواريهاي زيادي براي مبارزان راه آزادي ايجاد نموده است.
ملت ايران به پشتوانه تاريخ پرافتخار و مبارزات درخشان خود راه حل پيشگيري از جنگ و خطرات ناشي از ماجراجويي‌هاي هسته اي و بحران سازي در منطقه را پيدا كرده است و آن تقويت هر چه بيشتر جنبش مدني و مسالمت آميز خود براي اعمال حق تعيين سرنوشت دموكراتيك و همزيستي مسالمت آميز و همكاري و تعامل سازنده با جامعه جهاني در چهار چوب ايراني مستقل و آزاد مي‌باشد ملت ايران در اين مبارزه تاريخي و سرنوشت ساز، از پشتيباني معنوي همه صلح طلبان و وجدان‌هاي بيدار و مدافعان راستين حقوق بشر برخوردار ‌مي‌باشد. سال 1385 بر تارك مبارزات مدني ملت ايران هميشه خواهد درخشيد.
سال 1386 با بهره گيري از تجارب مبارزاتي سال 1385 و سالهاي پيشين، دست آوردهاي جنبش مدني ايران را به لحاظ كيفي و كمي ارتقاء داده و سهم قابل توجهي از پيروزي نهايي ملت ايران به خود اختصاص خواهد داد. استقبال از سالي پر بار و سرشار از پيروزيها، شوق حضور مرا در كنار كوشندگان و تلاشگران پرتوان راه آزادي ايران دوچندان مي‌كند.

سال 86 سال حضور شاداب و پرافتخار شما در صف مبارزات مدني، پر فروغ و خجسته باد.


عباس اميرانتظام
29 اسفند 1385
تهران

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 19:23  توسط دوست داران اميرانتظام 

در اعماق سیاه چال

در زیر شکنجه تهدید

با اعدام های فراوان

پس از بیدادگاهی نمایشی

مردی ایستاده بر آرمان پس از سالها

به دنبال دادخواهی آن همه بیداد

نگران از آینده میهن

با قلمی فرسوده اما رسا

با تنی پیر اما به امید جوان

همچون پیشوایش مصدق

به مانند : گاندی، ماندلا و لوترکینگ

آن پیشگامان آزادی

سر میدهد فریاد مبارزه و اتحاد

برابری و بردادری

به دور از خشونت

در برابر ارتجاع

به سازمان کنگره ملی

زنده باد آن پیر اوین

نوید دهنده بهار آزادی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط دوست داران اميرانتظام 

خوانندگان محترم.

متن سخنراني اينجانب كه توسط آقاي دكتر عبدالكريم لاهيجي به نمايندگي از سوي اينجانب در مراسم دريافت جايزه حقوق بشر در تاريخ 22 ژانويه 1998 در شهر وين ايراد گرديد، هم اكنون در سايت اينجانب جهت آگاهي هموطنان عزيز منتشر مي‌گردد. 
در اين متن توجه خوانندگان عزيز را به پيشنهادات سازنده اي كه ده سال پيش براي اولين بار جهت حل معضلات سياسي موجود در كشور عزيزمان ايران از سوي يك زنداني وطن پرست مطرح گرديد، جلب مي نمايد.
قابل توجه اين كه اين نظرات پيشنهادي سالها بعد توسط تعداد ديگري از متفكران به اشكال متفاوت در فرصتهاي مختلف به عنوان تنها راه حلهاي سياسي مطرح و مورد پيگيري قرار گرفته اند.

عباس امير انتظام
29 بهمن 1385

متن انگلیسی سخنرانی با فرمت PDF 
متن فارسی سخنرانی با فرمت PDF

 

متن سخنرانی آقای عباس امیرانتظام
در پذیرش جایزه جهانی حقوق بشر برونو کرایسکی
وین، 22 ژانویه 1998


آقای رئیس، عالیجنابان، خانمها و آقایان

برای من جای بسیار خوشوقتی و افتخار است که از سوی بنیاد دکتر برونو کرایسکی نامزد دریافت جایزه جهانی حقوق بشر در نهمین دوره آن شده ام. هزاران مبارز حقوق بشر در سراسر جهان هستند که همه چیز، حتی جان خود، را در این راه داده اند که بیش از من سزاوار این افتخار هستند. وظیفه خود میدانم که پیش از آغاز سخن، از هیئت محترم داوران، از بنیاد دکتر برونو کرایسکی، از دولت و ملت آزاده اتریش و از کلیه نهادهای حقوق بشر جهانی بخاطر فراهم آوردن امکان این اجتماع سپاسگذاری کنم.

در تمام عمرم، همواره در این اندیشه و تلاش بوده ام که بتوانم برای هم میهنانم و ابناء بشر مفید باشم. دوران خدمت من در دولت موقت پس از انقلاب و متعاقباً 17 سال زندان و مبارزه برای دفاع از حقوق تضییع شده هموطنانم، توفیقی در این راه بوده است.  

قرن بیستم، قرن انتقال بوده است. قرن انتقال از دولتهای خودکامه و استثمارگر، به دولت های دموکراتیک. قرن پر حادثه ای که در آن اختناق و تجاوزات حکومتها به حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی از طریق جادوی وسایل مدرن رسانه ای افشاء و در برابر دید و افکار عمومی سراسر جهان قرار داده شد. قرنی که در آن به علت سرعت انتشار خبر و اندیشه های انسانی و مردم گرایانه، ملت های جهان به طور بی سابقه ای بیدار شدند و به همین علت قوانین و مقررات دفاع از حقوق و آزادیهای انسانی شکل گرفت و نهادینه شد. 

با وجود تلاش و مبارزه ستایش آمیز گروهی از مردان و زنان آزاده در سراسر جهان برای شناسایی و احترام به حقوق فردی و اجتماعی، و با وجود تصویب اعلامیه حقوق بشر به عنوان یک قانون بین‌المللی و موافقت دولتها در اجرای آن، و با وجود پیشرفت قابل ملاحظه در وسایل رسانه های خبری که همه مردم جهان را از احوال یکدیگر به سرعت آگاه میکند، ما هنوز راه درازی در اجرای کامل این گونه قوانین حفاظت انسان در برابر انسان در پیش داریم، و نیز راه درازی در پیش داریم که این قانون طبیعی زندگی را بقبولانیم که انسان اجتماعی باید آزاد باشد. آزاد در اندیشیدن، آزاد در انتخاب و آزاد در اعمال سلیقه خود، و همه در راستای رسیدن به آرمان خوشبختی اجتماعی. 

هنوز در بسیاری از نقاط جهان حقوق و آزادیهای ابتدایی بشری مورد تجاوز و تهدید زورمندان قرار میگیرد و انسانها به خاطر عقایدشان مورد ظلم و ستم واقع میشوند و زندگیشان در معرض خطر قرار میگیرد. 

هنوز میلیون‌ها مردم به خاطر دفاع از عقایدشان و اینکه می خواهند در آزادی و احترام زندگی کنند، در زندان‌های قرون وسطایی قرار داده میشوند. هنوز میلیونها کودک نه تنها از نوازش و محبت پدر و مادر برخوردار نیستند بلکه از نظر غذا، بهداشت، پوشاک، مسکن و آموزش در محرومیت به سر میبرند، و در نتیجه آینده مخاطره آمیزی زندگیشان را و بنابراین زندگی نسل آینده . بشریت را تهدید میکند. 

هنوز بشر به دلیل جهالت و نادانی با جنگ و خونریزی عقاید و خواسته هایش را بر دیگر همنوعان خود تحمیل می نماید و آنها را مورد استثمار و استعمار قرار میدهد.  

هنوز در حالیکه فقر، گرسنگی و بی سوادی بر بخش بزرگی از جهان سایه انداخته، ثروت جهان صرف تهیه تسلیحاتی میشود که برای نابودی بشر به کار میرود.  

هنوز ترس از مرگ و عدم وجود امنیت جانی در جهان بیداد میکند و باعث میشود که روزانه هزاران نفر از مردم زحمت کش خانه و کاشانه خود را ترک کنند، آواره و بی خانمان شوند، و برای زنده ماندن دست نیاز بسوی آن کشورهای ثروتمندی که باعث این بیداد‌ها هستند دراز کنند. 

هنوز بیماری های بی درمان و کافی نبودن امکانات بهداشتی سالیانه میلیونها انسان موثر و مفید را از چرخه حیات و سازندگی خارج و بشریت را از بهره گیری از توانایی های مغزی و بدنی آنان محروم میسازد. 

هنوز بشر با پیشرفتهای عظیم علمی و تکنولوژیکی خود قادر نیست از امکانات طبیعی و خدادادی بطور عادلانه استفاده کند و در محیطی زندگی نماید که قاطبه مردم بتوانند از امکانات متناسب با احتیاجات خود استفاده نمایند. 

ما معتقدیم چنانکه در کشورهای جهان از طریق دخالت آزادانه مردم در تعیین سرنوشتشان، حکومتهای مردمی بجود آید و مردم احساس کنند که می توانند خود ضامن انجام خواسته هایشان باشند، صلح و آرامش در آن بخش از جهان برقرار خواهد شد.

ما معتقدیم که صلح و آرامش در همه نقاط جهان به ویژه منطقه خاورمیانه و غرب آسیا، می تواند برقرار شود و باور داریم که زندگی مسالمت آمیز و سازنده کلیه پیروان ادیان الهی و تمدنهای متفاوت در کنار هم امکان پذیر است و همه اختلافات از طریق مذاکره و تفاهم و شناخت بهتر یکدیگر قابل حل هستند.

ما معتقدیم که سازمان ملل متحد با اصلاح تشکیلات و سازمانهای وابسته به خود بایستی نقش حیاتی در ایجاد صلح و آرامش در جهان ایفاء کند. سازمان ملل بایستی نقش موثر و قاطع در کنترل جمعیت جهان، در جلوگیری از جنگهای ناشی از اختلاف، ترس یا قدرت طلبی بین کشورها، در حل اختلافات بین ملل، در ریشه کن کردن بیمارها و فقر، در مبارزه با بی سوادی، در افزایش تولید کشاورزی و تامین و توزیع مواد غذایی، در تقسیم عادلانه ثروت و امکانات طبیعی بین مردمان، در ایجاد روابط دوستانه و سازنده بین ملل داشته باشد.

ما معتقدیم که سازمان ملل متحد بایستی با اعمال قدرت بر اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های بین‌المللی اقتصادی و سیاسی ضامن حقوق همه مردم جهان باشد.

و بالاخره ما معتقدیم که سازمان ملل متحد بایستی با نظارت بر انتخابات کشورها در تامین و اجرای دموکراسی در کشورهای جهان نقش تضمین کننده بر عهده داشته باشد.

مردم ایران از بیست سال پیش که علیه رژیم دیکتاتوری شاه برای ایجاد یک رژیم دموکراسی بپا خاستند هنوز نتوانستند شرایط مردمی دلخواه را فراهم آورند. سازمان ملل نیز آنگونه که انتظار میرفت در راستای یاری مردم ایران عمل نکرده است.

حضار گرامی، در این راستا، من از این فرصت استثنایی که به من و ملت ایران داده شده است استفاده کرده و برای ایجاد شرایط دموکراسی و ایجاد امنیت و آرامش در ایران پیشنهاد میکنم رفراندمی با نظارت سازمان ملل متحد در ایران برگزار شود که به وسیله آن ملت ایران بتواند آزادانه سیستم مردمی مورد نظر خود را انتخاب کند، تا از هر گونه بحران خشونت بار آتی جلوگیری شود.  

هموطنان من به حمایت معنوی همه کشورهای جهان و سازمان ملل متحد، به ویژه کشورهای آزادمنش اروپایی، و البته اتریش، احتیاج دارند. تامین آزادی و امنیت اجتماعی در ایران باعث ایجاد و ضامن صلح و آرامش در منطقه حساس غرب آسیا خواهد شد. هموطنان من سالیان درازیست که در انتظار چنین فرصتی هستند و تا کنون از هیچگونه تلاش ایثار گونه دریغ نداشته و در آینده هم نخواهند داشت.

فرصت سخن گفتن در این مکان و در این شرایط، بشارت دهنده صلح و آرامش و تشویق کننده اعمال اعلامیه جهانی حقوق بشر است. من توفیق بنیاد دکتر برونو کرایسکی را در توسعه و اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر آرزو میکنم. به عهده همه ما شهروندان متعهد جهان است که تلاش کنیم تا قرن بیست و یکم قرن صلح و آرامش و اجرای عدالت از راه برقراری رژیم های دموکراسی در سراسر جهان، و رونق اقتصادی و شکوفایی فرهنگ و  تمدنهای جهانی باشد.

  

با تقدیم احترام
عباس امیر انتظام
2 بهمن 1377

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 20:1  توسط دوست داران اميرانتظام 

خوانندگان محترم.

 

اين مصاحبه در ارديبهشت ماه سال 1377 با روزنامه جامعه انجام و در تاريخ 7 و 8 و 9 همان ماه در روزنامه جامعه منتشر شد. و هم اكنون در وب سايت اینجانب براي آگاهي مردم ايران منتشر مي‌گردد.

 

در اين مصاحبه نه تنها به اتهامات بي محتواي وارد بر اينجانب توجه خواهيد فرمود، بلكه به پيشنهادات سازنده‌اي كه تقريبا ده سال قبل براي نجات ملت ايران و كشور عزيزمان براي اولين بار از طرف يك زنداني وطن پرست مطرح شد عنايت خواهيد فرمود.

 

عباس امير انتظام
29 بهمن 1385
 

 

من، دولت موقت و ارتباط با آمریکا

همه قانونی بودیم

 

گفتگوی صریح با عباس امیر انتظام

سید ابراهیم نبوی

 

اگر یک روز خیلی عصبانی شدید، می توانید ملحفه سفیدی را با دست هایتان محکم بگیرید و از پنجره بیرون بپرید. کافی است به کارتان مطمئن باشید، پرواز کردن بر فراز شهر تهران کار دشواری نیست. اگر چه در نوزده سال گذشته تأخیر هواپیماها امری کاملاً عادی محسوب می شود، اما طی الارض چندان خارق اعاده به نظر نمی رسد.

 

ملاقات کردن با عباس امیر انتظام در یک آپارتمان شیک یکی از برج های شمال شهر تهران به اندازة  دیدن هزاران رمدیوس زیباروی که با ملحفه های سفیدشان بر فراز تهران پرواز می کنند عجیب است؛ عجیب نیست؟

 

امیر انتظام سخنگوی هیئت دولت در دولت موقت به نخست وزیری مرحوم مهندس بازرگان، مدتی پس از اشغال سفارت آمریکا به دلیل جاسوسی برای ایالات متحده آمریکا به حبس ابد غیر قابل تغییر محکوم شد، اما وی معتقد است تمام ملاقات هایش با آمریکاییها قانونی و رسمی بوده است.

 

امیر انتظام پس از پانزده سال (سال1373) زندانی بودن در اوین و... نخست در یک بازداشتگاه کوچک چند اتاقه در شمال تهران زیر نظر بود و سپس آزاد شد.

او می گوید: " مرا از زندان اخراج کردند." (سال 1375) روزنامه های تندرو وی را جاسوس میدانند و برخی محافل دولتی خواستار بازگشت او به زندان هستند. رادیو های بیگانه هر از گاهی مصاحبه هایی سراسر مخالفت با وی را منتشر می کنند، اما اميرانتظام خواستار تشکیل دادگاه اعاده دادرسی خود است. نهضت آزادی نظریاتش را نادرست می داند. از نظر وزارت اطلاعات او آزاد است و از نظر دادستانی همچنان زندانی. امیر انتظام می گوید که حق خروج از کشور را دارد، اما دوست ندارد ایران را ترک کند. او می گوید: " این توطئه است." حالا دیگر اینکه چیزی را توطئه بدانیم یک موضوع ملی است.

 

عباس امیر انتظام، فارق التحصیل دانشكده فني دانشگاه تهران در سال 1334، مدتی پس از پایان تحصیلات به عنوان مهندس پيمانكار ساختماني به کار پرداخت، در آغاز دهه چهل، یکسالی به پاریس رفت و پس از آن در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تحصیل کرد و فوق لیسانس در محاسبات Structure گرفت. وی پس از سه سال کار در آمریکا به ایران بازگشت و از اوایل دهه پنجاه شرکت ساختماني تأسیس کرد. او همزمان با پیروزی انقلاب در  کنار مهندس بازرگان و در جریان فعالیت کمیته‌ی حقوق بشر، ارتباطاتی با آمریکاییان برقرار کرد و پس از پیروزی انقلاب نیز به عنوان معاون نخست وزیر (بازرگان) و سخنگوی هیأت دولت به کار خود ادامه داد. مدتی بعد امیر انتظام سفیر ایران در سوئد شد(سفير ايران در پنج كشور اسكانديناوي شامل سوئد، نروژ، دانمارك، فنلاند و ايسلند ).

 

ال.بروس لینگن کاردار موقت سفارت آمریکا در ایران، در دهم ژوئیه 1979 در مورد او، طی نامه‌ای به سفیر آمریکا در سوئد چنین نوشت:

« آقای سفیر عزیز!

شما به زودی همکاری ایرانی به نام عباس امیر انتظام، معاون سابق نخست وزیر و سخنگوی دولت را در کنار خواهید داشت. او توسط دولتش به مقام سفیر در كشور سوئد با اعتبار‌نامه برای نروژ، فنلاند، دانمارک و ایسلند منصوب شده است. چه مرد خوشبختی! »

 

خوشبختی امیر انتظام دیری نپایید و پس از بازگشت به ایران محاکمه شد و هفده سال  از عمرش در زندان گذشت. او امروز در تهران زندگی می کند؛ و این نخستین گفت و گویی است که من با یک زندانی رسمی انجام داده ام.

 

قسمت اول

  • آقای عباس امیر انتظام! شما به دلیل جاسوسی برای بیگانگان سالها زندان بودید. حکم دادگاه و اتفاقاتی که حول این موضوع پیش آمد چیست، و تا چه حد خودتان را در این ماجرا مقصر می دانید؟

امیر انتظام: سؤال بسیار بجایی است. در نوزده سال (از سال 1358تا سال 1377) گذشته منتظر چنین فرصتی بودم که این سؤال در داخل کشور از من پرسیده شود و من بتوانم مسائل را به اطلاع هموطنانم برسانم. شما اطلاع دارید که در دولت موقت من معاون نخست وزیر، سخنگوی دولت و مسئول مذاکره و مکاتبه با تمام سفارتخانه ها در داخل کشور بودم، از جمله آمریکا ؛ و ما با آمریکا بیشترین قراردادها را داشتیم، چیزی حدود 1200 قرارداد ؛ بنابراین مراجعه ی آنها برای ارتباط با دولت بیشتر با نخست وزیری انجام شد. چه آقای سولیوان به طور شخصی و یا کاردار ایشان و یا از طریق مکاتباتی که با ما صورت می‌گرفت. بنابراین ملاقات ها به صورت روزانه یا چند بار در هفته انجام می شد.

 

  • ملاقات ها به چه صورت بود؟

امیر انتظام: ملاقات ها کاملاً رسمی و در دفتر نخست وزیری انجام می گرفت و معمولاً در حضور عده ای از همکاران من که در قسمت سیاسی کار می کردند در دفتر خودم اتفاق می افتاد. نامه‌هایی را که نمایندگی های دولت های خارجی در ایران به نخست وزیری می نوشتند، من مطالعه می کردم و نتیجه را به مهندس بازرگان، نخست وزیر، اطلاع می دادم. این مسئولیت را آقای بازرگان به من داده بودند. ما با همه ی سفارتخانه ها مکاتبه می کردیم و جواب نامه‌های آنها را می دادیم. از جمله سفارت آمریکا. بعد ها وقتی در آبان 1358 سفارت آمریکا اشغال شد و اسمش را گذاشتند جاسوس خانه، تمام مکاتباتی را که از آنجا به دست آوردند، به عنوان اسناد لانه‌ی جاسوسی تلقی کردند، در حالی که این اسناد مکاتباتی رسمی و قانونی است که بین دولت آمریکا و دولت ایران انجام شده و بخشی از آنها را من از طرف نخست وزیر امضاء کردم، اما آنهایی که سفارت را اشغال کردند، این نامه ها را به عنوان اسناد جاسوسی علیه دولت وقت و شخص من مورد استفاده قرار دادند.

 

 

 

  • غیر از این، هیچ مورد دیگری نبود؟

امیر انتظام: مطلقاً چیز دیگری نبود، مطلقاً.

 

  • یعنی ملاقاتی بدون نظر دولت صورت نگرفته بود؟

امیر انتظام: مطلقاً صورت نگرفته بود.

 

  • قبل از پیروزی انقلاب چطور؟ آن زمان که شما مسئولیت نداشتید.

امیر انتظام: ببینید! قبل از انقلاب من در کنار آقای مهندس بازرگان بودم و به عنوان مترجم ایشان در ملاقات با آقای سولیوان یا سفیر آلمان یا سایر سفرایی که با ایشان ملاقات می کردند حاضر می شدم. این ملاقات ها در دفتر من انجام می شد، خود آقای بازرگان هم بودند. گاهی آقای سولیوان بودند، گاهی آقای استمپل در آن جلسات حاضر می شدند و من هم کار خودم را به عنوان مترجم انجام می دادم. ملاقات دیگری انجام شد که در آن ملاقات آیت الله اردبیلی، آقای بازرگان، آقای سولیوان، آقای استمپل و من بودیم. این ملاقات در منزل آقای دکتر بیژن سحابی انجام شد.

 

  • ملاقات خصوصی نداشتید؟

امیر انتظام: هیچ ملاقات خصوصی وجود نداشت. تمام ملاقات ها با اطلاع مهندس بازرگان بود.

 

  • بازرگان در آن زمان هنوز عهده دار دولت نبود و موضع رسمی نداشت. لذا شما نمی توانید نمایندگی خود را رسمی بدانید.

امیر انتظام: در آن زمان هنوز ما نمی دانستيم حرکتی که در ایران انجام گرفته چیست و به همین دلیل دنبال این بودیم که دلایل و علت آن را کشف کنیم. ضمن این که ما افراد سیاسی بودیم و فعالیت سیاسی می کردیم و می خواستیم بدانیم که حرکت ما چه حرکتی است؟

 

  • شما از طریق آمریکاییها می خواستید این مسائل را بفهمید؟

امیر انتظام: نه. اجازه بدهید، توضیح می دهم. منظورم این است که ما در تماس با دولت های خارجی مثل دولت آلمان، روسیه یا آمریکا دیدگاه های آنها را در می یافتیم، این ملاقات ها بین مهندس بازرگان با سفرای این کشورها اتفاق می افتاد و من به عنوان مترجم در این ملاقات ها حضور داشتم، از جمله ...

 

  • این که می گویید ملاقات ها رسمی بود، این رسمیت از کجا حاصل می شد، آیا شما به عنوان دولت جانشین ملاقات می کردید؟

امیر انتظام: بله. به عنوان دولت جانشین مذاکره می کردیم. در آن زمان بحث من اصلاً مطرح نبود. در اواخر آذر ماه 1357 ملاقاتی هم دست داد که هیأت کمیته‌ی حقوق بشر آمریکا به ایران آمد و ما در دفتر آقای دکتر تابنده جلسه داشتیم. این دفتر در ساختمانی مقابل حسینیه‌ی ارشاد، ابتدای خیابان مسجد قبا بود که به عنوان دفتر دفاع حقوق بشر از آن استفاده می کردیم. جلساتی در زمینه حقوق بشر تشکیل می‌شد. یادتان هست که در زمان شاه کمیته‌ی دفاع از حقوق بشر تشکیل شده بود. این نخستین جلسه‌ای بود که نمایندگان حقوق بشر آمریکا به ایران آمدند. آقای مهندس بازرگان از من خواستند به نمایندگی ایشان در آن جلسه شرکت کنم. در آن جلسه جز من آقایان دکتر عبدالکریم لاهیجی، حسن نزیه، دکتر علی اصغر حاج سید جوادی و مهندس بنافتی هم بودند. از طرف آمریکا ریچارد کاتم، ریچارد فالک و یک نفر دیگر بودند که من اسم نفر سوم در خاطرم نیست. بعد از اتمام آن جلسه ريچارد کاتم که به عنوان مسئول امور حقوق بشر آمریکا به ایران آمده بود، خواست که جلسات بین حقوق بشر ایران و آمریکا ادامه پیدا کند و از طرف آقای بازرگان من مأمور شدم که در این جلسات شرکت کنم. تا پیروزی انقلاب در 22 بهمن، چند جلسه از این کمیته برگزار شد که من به نمایندگی از آقای مهندس بازرگان در آن شرکت می‌کردم و نظرات ایشان را به اطلاع کمیته‌ی حقوق بشر آمریکا – که استمپل نماینده‌ی آن در ایران بود – می رساندم. آقای استمپل هم به نمایندگی از طرف کمیته حقوق بشر آمریکا با من صحبت می کرد و من نظرات ایشان را به اطلاع شخص آقای بازرگان می رساندم. بعداً آقای مهندس بازرگان نتیجه‌ی تصمیمات خودشان را دو مرتبه به من می گفتند تا به اطلاع حقوق بشر آمریکا برسانم. مطلقاً ملاقات خصوصی وجود نداشت، مکاتبات خصوصی وجود نداشت. به هیچ وجه گفت و گوی خصوصی صورت نگرفت. همیشه تمام گفت و گو های ما در حضور دیگران بود. همیشه سند داشت، همیشه صورت مجلس داشت و در دوران نخست وزیری هم، اصل نامه‌های تمام این مذاکرات و تمام این اسناد که در کتاب شماره 10 اسناد لانه جاسوسی منتشر شده، در دفتر نخست وزیری است. بنابراین نامه‌ها تماماً رسمی و قانونی است و ملاقات‌ها، ملاقات و گفت و گوی نماینده‌ی رسمی دولت ایران با نماینده‌ی رسمی دولت آمریکا بوده، نه ملاقات یک جاسوس ایرانی با دولت آمریکا.

 

  • خود دولت مهندس بازرگان متهم ارتباط با آمریکاست.

امیر انتظام: ما نماینده‌ی یک دولت قانونی بودیم و دولت بازرگان یک دولت قانونی بود و یک دولت قانونی را نمی‌شود متهم به جاسوسی یا ارتباط با جایی کرد. یک دولت قانونی حق دارد با هر دولتی که لازم دانست ارتباط برقرار کند.

 

  • آیا نظر سفارت آمریکا نسبت به شخص شما، در قضاوتی که در دادگاه شد، دخیل نبود؟

امیر انتظام: چرا، کاملاً من معتقدم که سفارت آمریکا و C.I.A توطئه کرده بودند که ملّیون را از صحنه‌ی سیاست ایران خارج کنند. دولت موقت متهم شد به این که طرفدار آمریکاست و من هم متهم شدم که رابط بین دولت آمریکا و دولت موقت بودم.

 

  • این اتهام از طرف آمریکائیها مطرح شد؟

امیر انتظام: این اتهامات را آمریکا درست کرد و در سفارت آمریکا باقی گذاشت، و وقتی سفارت آمریکا اشغال شد، آنها این اتفاق را پیش بینی می کردند، بنابراین تا توانستند به دلیل بی اطلاع بودن اداره کنندگان جمهوری اسلامی ایران از اینها، علیه ملّیون و شخص من استفاده کردند.

 

  • چه دلیلی برای اثبات این نظر خود دارید؟

امیر انتظام: دلیلش اتهاماتی است که به من زده شده است. یکی از اتهامات من در دادگاه این بود که تمامی دستگاه های مخابراتی ایران را به دولت آمریکا داده ام. اصل این داستان که در مدافعات من هست، موضوع جالبی دارد.

 

  • موضوع چه بود؟

امیر انتظام: در اسفند ماه 1357 من در دفتر نخست وزیری بودم. در آن زمان هفته‌ای سه شب در دفتر نخست وزیری می‌خوابیدم. معمولاً تا دیر وقت بیدار بودم و تا دوازده شب، پاسخگوی اتفاقاتی بودم که در سراسر کشور اتفاق می افتاد و ساعات کمی را استراحت می کردم. ساعت یازده شب سولیوان به اتفاق استمپل آمدند آنجا. یک نامه خطاب به نخست وزیر نوشته بودند. به من گفتند که در شرکت خلیج در خیابان ضرابخانه‌ی آن زمان و پاسداران فعلی، یک کیوسک بوده كه در مدخل آن یک فرد آمریکایی نشسته و مسئول رفت و آمد به داخل شرکت بوده است. سولیوان در نامه شان ذکر کرده بودند و به طور شفاهی هم توضیح دادند که گروهی انقلابی ریختند و آن فرد آمریکایی را که در کیوسک بوده گرفتند و گذرنامه‌ی او و یک دستگاه تلفن را هم که روی میز بوده برده‌اند. این اتفاق در ده روز آخر اسفند ماه 1357 روی داد. آنها از من خواستند که از آقای نخست وزیر بخواهم دستور آزادی این فرد را بدهند. من به خانه‌ی آقای بازرگان تلفن کردم، ایشان خواب بودند، اما از خواب بیدارشان کردم و ماوقع را گفتم. آقای بازرگان به من گفتند هر کمکی می توانی بکن تا آن فرد آزاد بشود، گذرنامه اش را به او بدهند و تلفنش را هم به او برگردانند. من به آقای مهدوی کنی که آن زمان در رأس کمیته‌ی مرکزی تهران بودند تلفن کردم و از ایشان کمک خواستم. ایشان گفتند من نیرویی ندارم که در اختیار شما قرار دهم  به شما کمک کنم، ناچار به فرمانده‌ی نیروی هوایی تلفن کردم و از ایشان خواستم به ما نیرو بدهند. ایشان قسم خوردند که شش نفر در ستاد نیروی هوایی هستند که چهار نفرشان را به من دادند و بدون این که من آن آقایان را ببینم، آنها از ستاد نیروی هوایی به طرف شرکت خلیج در خیابان ضرابخانه سابق رفتند و بعد از چند ساعت به من تلفن کردند که فرد مورد نظر آزاد شد. تلفنش را هم به او دادیم و گذرنامه‌اش را هم به او برگرداندیم.

 

 

 

  • علت اظهارات آقای مهدوی کنی چه بود؟

امیر انتظام: نمی دانم، ایشان گفتند که من هیچ گونه نیرویی ندارم که در اختیار شما قرار بدهم. احتمالاً یک روز ایشان جواب می دهند.

 

  • بعد چه شد؟

امیر انتظام: صبح سولیوان و استمپل دوباره به دفتر من آمدند و نامه ای برای تشکر به من دادند. این نامه به روال دیپلماتیک در تمام جهان نوشته شده بود. که وقتی خطاب از یک شخصیت سیاسی به یک شخصیت سیاسی در کشور دیگر نوشته می شود، همیشه واژه ی Dear را در آن به کار می برند و با این جمله نوشته می شود:

Dear Mr. Entezam, Deputy Prime Minster Of Iran

 

این Dear بعد ها به عنوان یکی از دلایل همکاری من با دولت آمریکا و یکی از اسناد جاسوسی من تلقی شد. حالا من خیلی خوشحالم که این فرصت را دارم تا دقیقاً درباره‌ی اتهاماتم صحبت کنم. ببینید! مسخره ترین اتهامات و ننگین ترین اتهاماتی که می شود در تاریخ بشریت به شخصی زد، همین اتهاماتی است که به من زده اند. از جمله یک اتهام این بود که سولیوان برای من نوشته اند Dear ، و آقای محمد گیلانی رئیس دادگاه این چنین تعبیر کردند که حتماً من سابقه‌ی آشنایی و دوستی قدیمی با آقای سولیوان داشته ام. هر چه به ایشان توضیح دادم که آقا! این الفبای دیپلماسی در جهان است و هر گاه دو نفر دیپلمات برای هم نامه می‌نویسند همیشه از لغت Dear استفاده می کنند، این برای آقایان قابل درک و فهم نبود و از این امر به عنوان یکی از اسناد خیانت من و رابطه‌ی دوستی من با آقای سولیوان استفاده شد. به هر صورت این همان چیزی بود که آقای سولیوان درست کرده بودند. اتهام دیگری که به من زدند این بود که تمامی دستگاه های مخابراتی ایران را به آمریکاییها داده ام. این دستگاه های مخابراتی عبارت بود از یک دستگاه تلفن که آن زمان 120 تومان ارزش داشت و هر کس در خانه‌اش چند نمونه از آن را داشت، ضمن آنکه دستگاه مزبور، از کیوسک شرکت خلیج، که به خود آمریکاییها تعلق داشت گرفته شده بود و ما به آنها پس دادیم.

 

  • به نظر خودتان اظهارات تان منطقی است؟ آیا ما باید باور کنیم که حرف شما در مورد تلفن درست است؟ واقعاً دلیل همین بود؟

امیر انتظام: بله، بله، شما می توانید به اسناد دادگاه مراجعه کنید. من امیدوارم چنین بشود. من 19 سال (از سال 1358 تا سال 1377) است دارم می جنگم که این اتهامات در یک دادگاه علنی با حضور وکلای مدافع و هیأت منصفه تشکیل بشود. نظّار بین المللی شرکت بکنند و این اسناد روی میز گذاشته بشود و مردم دنیا بدانند چه اتهاماتی به من زده اند.

 

  • از بحث اصلی منحرف شدیم. شما گفتید توطئه ای در سفارت آمریکا علیه شما و دیگر چهره های ملی شکل گرفته بود. در این مورد توضیح بدهید.

امیر انتظام: درست است. این موضوع به یک نظریه‌ی سیاسی بر می گردد و من باید ساعت ها برای شما توضیح بدهم تا آن را روشن کنم. آن نظر این است که کشور های صنعتی به رهبری آمریکا با کمال تأسف از حرکت اصیل و مردمی ایران و نارضایتی هایی که در دوران 25 سال حکومت خفقان محمد رضا شاه در بعد از کودتای 28 مرداد 1332 در ایران به وجود آمده بود و باعث حرکت اصیل و مردمی ایران در سال های 56 و 57 به نام انقلاب اسلامی شد، سوء استفاده کردند؛ یعنی دقیقاً حرکت‌ها را شناختند و خودشان را در مسیر آنها قرار دادند و حرکت را منحرف کردند. این توطئه‌ای بود [...] علیه ایران که ابتدا از ملّیون شروع کردند. CIA برای آنها اسناد و مدارکی تهیه کرد و در سفارت آمریکا گذاشت. به همین دلیل بود که تمام اسناد شاه و حکومت او را از بین بردند و تنها مکاتبات بین دولت موقت و دولت آمریکا در آنجا باقی ماند.

 

  • اظهارات شما بر این فرض قرار دارد که آمریکایی ها حدس می زدند ایرانی ها سفارتشان را می گیرند. آیا می توانید این را ثابت کنید؟

امیر انتظام: بله، می توانم. اسناد و مدارکی هست که من در دادگاه ارائه دادم و امروز هم می توانم ارائه دهم.

 

  • آیا آن اسناد مورد قبول دادگاه قرار گرفت؟

امیر انتظام: دادگاه هیچ چیز را قبول نکرد چون اصلاً با مسائل سیاسی جهان آشنایی نداشت.

 

  • آن اسناد مورد اشاره ی شما چیست؟

امیر انتظام: آنها اتهاماتی صد در صد کذب به من وارد کردند و بعد خودشان با تأیید همان اتهامات، مرا به حبس ابد غیر قابل تغییر محکوم کردند. توجه می‌کنید؟ اسناد همین نامه‌هاست که به دفتر نخست وزیری نوشته شد، و بر اساس همین اسناد و مکاتباتی که نسخه‌ی اصلی آنها در نخست وزیری موجود است مرا به اتهام خیانت و رابطه با آمریکایی ها محکوم کردند، در حالی که هیچ کدام از این اتهامات اصالت ندارد.

 

  • شما در مورد سؤال من توضیح ندادید. چطور می خواهید ثابت کنید که آمریکایی ها می دانستند سفارتشان مورد حمله واقع می شود و به اشغال در می آید؟

امیر انتظام: من کتابی نوشتم که حدود هزار صفحه است و فصلی از آن درباره‌ی گروگانگیری است و باید به تمام اسناد این کتاب مراجعه شود. این کتاب هنوز چاپ نشده، شرایط چاپ آن هم فعلاً وجود ندارد. در خارج از ایران امانت گذاشته ام که زمانی چاپ بشود، و چاپ خواهد شد. در آنجا آنچه را که من به عنوان سند می‌گویم می توانید ببینید. دقت داشته باشید که سفارت آمریکا سه بار اشغال شد. نه یک بار. دفعه‌ی اول در 25 دسامبر 1978 که می شود 5 دی ماه 1357، این روز، روز تولد و روز معراج حضرت مسیح (ع) است و جنبه‌ی مذهبی دارد. آنهایی که آنجا را گرفتند، افراد سازمان چریک‌های فدایی خلق بودند و گروه‌هایی دیگر از مردم که آنجا را مسلحانه گرفتند و بعد با کمکی که دولت وقت در آن زمان به سفارت آمریکا کرد آنها را آزاد کردند و از چنگ افراد اشغالگر نجات دادند. دفعه‌ی دوم در روز 24 بهمن بود که روز سن والنتین است؛ یک روز مذهبی. در آن روز هم چریک های فدایی آنجا را گرفتند و به مسلسل بستند و من اسناد و مدارک مربوط به این اشغال را در کتابم ارائه کرده ام که اینها برنامه های قبلی خود آمریکا بود. نه این که چریک های فدایی یا کسانی که سفارت آمریکا را در 25 دسامبر اشغال کردند، آمریکایی باشند، ولی برنامه ها طوری ترتیب داده شده بود که از احساسات پاک جوانان ما سوء استفاده شود. آنها برای نجات مملکت سفارت را گرفتند در حالی که سفارت آمریکا از این حرکت به سود خودش بهره برداری کرد. حتی در مورد وقایع 13 آبان سال بعد هم من شما را به روزنامه‌ی اطلاعات سیزدهم خرداد سال 1358، ارجاع می دهم، در آنجا جان کلی معاون وقت وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در نیویورک سخنرانی کرد و گفت که برنامه های اشغال سفارت آمریکا مال خودمان بوده و برنامه ی اشغال مجدد سفارت آمریکا هم برنامه‌ی خودمان است تا بتوانیم از آن بهره برداری سیاسی بکنیم. این بحث مفصلی می طلبد.

 

 

مرا از زندان اخراج کردند


بخش دوم

 

اشاره

اول آذر 1375 مرا از زندان برای ملاقات به منزل اقوامم آوردند و شنبه صبح دنبالم نیامدند، تلفن کردم و سؤال کردم که چرا نیامدید؟ گفتند: راننده به سفر رفته، فردا تلفن کردم، گفتند: هنوز از سفر نیامده، بعد گفتند: ماشین بنزین ندارد یا لاستیک ندارد، یا خراب است. بهانه ها یک ماهی طول کشید و من هر روز تلفن می کردم. می بینید! مرا آزاد نکردند، مرا از زندان اخراج کردند.

عباس امیر انتظام ماجرای آزادی اش را اینگونه شرح می دهد و اصرار دارد که بار دیگر به زندان باز گردد. چرا؟

امیر انتظام می گوید: باید دادگاه اعاده دادرسي من تشكيل شود و باید ملت ایران، تاریخ ایران و مردم جهان بدانند اتهامات من چیست.

بخش دوم گفت و گوی ‌روزنامه جامعه را با امیر انتظام سخنگوی دولت موقت بخوانید. او در اوایل انقلاب به جرم جاسوسی برای آمریکا به حبس ابد غیر قابل تغییر محکوم شده بود.

 

 

  • به نظر خودتان آنچه می گویید معقول و منطقی است؟

امیر انتظام: بله. من عذر می خواهم خلاصه کردن این حرف ها در نیم ساعت و یک ساعت چیزی را حل نمی کند. جز اینکه به ابهامات اضافه کند.

 

  • با این حساب از این بحث می گذریم و می رویم سر بحث دادگاه. اتهاماتی که در دادگاه به شما زده شد چه مواردی بود؟ بر اساس چه اسنادی این اتهامات اثبات شد؟

     

امیر انتظام: بر مبنای همین اسنادی که در کتاب شماره ی 10 اسناد لانه‌ی جاسوسی هست. همین مکاتباتی که بین دولت موقت و سفارت آمریکا صورت گرفت و اصل اسناد در نخست وزیری موجود است. آنها از این نسخه‌های کپی استفاده کردند. البته سفارت آمریکا در این نسخه ها دست برده، مطالبی را به آنها اضافه کرده بود. مثلاً در اسنادی که در سفارت آمریکا به دست آمد ذکر شده که امیر انتظام انقلاب را قبول ندارد، خدا را قبول ندارد، قرآن را قبول ندارد، مردم را قبول ندارد و اسلام را قبول ندارد. هر کسی که اندکی سواد انگلیسی داشته باشد می فهمد که وقتی در نامه‌ای درباره قرار‌داد خرید کشتی و رزم ناو و هلیکوپتر صحبت می شود، این جملات با بقیه‌ی جملات همخوانی ندارد و نمی تواند جزئی از نامه‌ی اصلی باشد. به هر حال بعد از 550 روز که من در سلول انفرادی زندان اوین بودم و بدون ملاقات در آنجا به سر بردم، سر‌انجام دادگاهم تشکیل شد و من در اولین جلسه دادگاه از آقای گیلانی خواهش کردم که اسناد اتهام مرا در اختیارم قرار دهند. اسناد بعد از یک ماه مکاتبه و برخورد های سنگین بین من و آقای گیلانی به من داده شد. آنها را خواندم و از بین مطالب آن، اسنادی را در آوردم که الان وجود دارد. دیدم مواردی که می گویند امیر‌انتظام خدا را قبول ندارد یا انقلاب و مردم و اسلام را قبول ندارد، این اتهامات بین 39 تا 340 بار در 140 نامه تکرار شده است. این نامه ها به عنوان نامه های محرمانه و خیلی محرمانه ذکر شده بود، در حالی که چندین نامه مربوط به رفتن من به اسکاندیناوی و دادن استوار نامه های من به پادشاه سوئد یا پادشاه نروژ یا رئیس جمهور فنلاند یا ملکه‌ی دانمارک در میان آنها بود. در کشور خودمان هم وقتی سفرا می آیند تا استوار نامه شان را به رئیس جمهور مملکت بدهند، از قبل در روزنامه ها می‌نویسند و در رادیو تلویزیون اعلام می کنند؛ چیز محرمانه ای نیست. ولی اینها را به عنوان اسناد فوق محرمانه اسم برده بودند. در همین اسناد ذکر شده بود که من خدا را قبول ندارم، امام را قبول ندارم و اسلام را قبول ندارم. همین ها بود که من در‌آوردم و در دادگاه ثابت کردم که اینها ساختگی است و در میان این اسناد گذاشته شده است. نامه هایی که آقایان در دادگاه به عنوان بریده های اسناد ارائه می کردند، تماماً ساختگی بود، به این دلیل که اساساً ماشین های کاغذ خرد کن اوراق، طوری اوراق را پودر می کند که هرگز امکان چسباندن مجدد آنها وجود ندارد و تیغه ای که این کاغذ ها را پودر می کند، ضخامتی در حدود پنج دهم میلیمتر دارد. و اگر هم بشود این رشته ها را به هم چسباند، آن پنج دهم میلی متر خالی می ماند. اگر شما به نامه هایی که در کتاب شماره 10 وجود دارد، نگاه کنید، متوجه خواهید شد که کاغذ ها قبلاً با دستگاه کاغذ بری بریده شده، بعد چسبانده شده و سپس روي آن کاغذ تایپ کرده اند، در حالی که اگر این کاغذ ها با دستگاه کاغذ خورد کن بریده شده بود هرگز نمی شد حروف را به درستی خواند.

 

  • پس به این ترتیب شما کل اسناد سفارت آمریکا را مخدوش می دانید؟

امیر انتظام: به طور مطلق، اصلاً کذب محض و ساختگی بود.

 

  • مگر نمی گویید عین این نامه ها در نخست وزیری بود؟ چه چیزی کذب محض و ساختگی بود؟

امیر انتظام: چرا، اصل نامه ها در نخست وزیری بود. ولی در آن نامه ها که در سفارت آمریکا پیدا کردند دست برده بودند. به نامه ها اضافه کرده بودند. در نامه های نخست وزیری این مطالب وجود ندارد. من در تمام جلسات دادگاه تقاضا کردم که کپی نامه های نخست وزیری را بیاورند با این اسناد مقابله کنیم، ولی آنان این کار را نکردند.

 

  • شما دائماً تکرار می کنید که من این موارد را در دادگاه ثابت کردم، آیا دادگاه اظهارات شما را پذیرفت؟

امیر انتظام: نخیر، نپذیرفت.

 

  • پس چطور می گویید ثابت کردم؟

امیر انتظام: من از طریق خودم ثابت کردم. این موضوع بارها در سراسر جهان اتفاق افتاده، همین چند وقت پیش در انگلستان، متوجه شدند کسی را که در حدود 25 سال قبل محکوم کرده بودند، اشتباه کرده اند، عذر خواستند و 300 هزار پوند به او خسارت دادند و از او عذر خواهی کردند. مورد من، اولین مورد در دنیا نیست.

 

  • در کشور ما چه در رژیم گذشته و چه در حال حاضر، به افراد مختلفی اتهام جاسوسی زده اند که این اتهامات یا ثابت شده یا نشده. شما فکر می کنید چگونه ممکن است یک مذاکره‌ی رسمی از طرف یک مأمور رسمی به جاسوسی منجر شود؟ اصولاً در اتهاماتی که قبل و بعد از انقلاب زده اند، تا چه حد طرح مسأله‌ی جاسوسی واقعیت داشته و تا چه حد تصفیه حساب سیاسی بوده؟

امیر انتظام: به نظر من صد در صد توطئه و تصفیه حساب بوده، یعنی به همه ی افراد سیاسی که اتهام جاسوسی زده اند، صد در صد کذب محض بوده؛ من ثابت می کنم. چه در مورد من، چه در مورد بقیه. هیچ کدام پایه و اساس ندارد.

 

  • یعنی ما در ایران هیچ وقت جاسوس نداشته ایم؟

امیر انتظام: ببینید! به همین دلیل است که هیچ کدام از این محاکمات را وقتی سؤال می کنید اتهام این فرد چیست، چیزی بیان نمی کنند. می پرسید: اسنادش کجاست؟ می گویند: ارائه نمی دهیم. دادگاهی است غیر علنی که تشکیل شده، فردی را به خیانت و جاسوسی نسبت به کشور های خارجی متهم کرده اند و بعد هم به هر چیزی محکوم شده، مگر شما ماجرای فرج سرکوهی را فراموش کرده اید. که او را به جاسوسی برای آلمان متهم کردند. اگر سند جاسوسی داشتند. چرا یکسال او را نگه داشتند و بعد رها کردند.

 

  • دادگاه ایشان را از اتهام جاسوسی مبرا دانست.

امیر انتظام: چرا دادگاه او را تبرئه کرد؟

 

  • به دلیل این که جاسوس نبود.

امیر انتظام: بله، نبود. برای این که دادگاه تجدید نظر تشکیل شد. من الآن نوزده سال است که فریاد می زنم دادگاه اعاده دادرسي من تشکیل شود.

 

  • شما به چه دلیل آزاد شدید؟

امیر انتظام: من آزاد نشدم، مرا از زندان اخراج کردند.

 

  • چطور؟

امیر انتظام: داستان این طور بود که من پانزده سال (از سال 1358 تا سال 1377) در اوین و قزل حصار و گوهر دشت زندانی بودم. بعد، مرا در دیماه 1373 از زندان اوین به یک بازداشتگاه وزارت اطلاعات در شمال تهران منتقل کردند، منزل کوچکی بود که چند اتاق در طبقه‌ی دوم داشت. در یکی از اتاق ها هم آقای کیانوری زندگی می کرد، یک اتاق را هم به من دادند که در آنجا زندگی کردم. مدتی اصلاً ملاقات نداشتم، بعد چند ساعتی ملاقات دادند. با توجه به این که خانواده‌ی من در ایران نبودند، من به خانه‌ی خودم نمی آمدم و خانه ام در اختیار فرد دیگری بود. به همین جهت به منزل یکی از اقوام می رفتم. در آنجا اول دو ساعت مرخصی دادند. پانزده روز بعد شد چهار ساعت و بعد شد یک شبانه روز و بعد از چند دوره به سه شبانه روز رسید. مرا چهار‌شنبه ها می‌آوردند و شنبه ها می بردند، این ملاقات ها هر پانزده روز یکبار صورت می گرفت. چندین بار اتفاق افتاد که برای بردن من نیامدند. من تلفن کردم و اعتراض کردم. آقایان بعد از یک هفته، ده روز تأخیر دو مرتبه مرا بردند به همان بازداشتگاه و بعد دو مرتبه آوردند برای ملاقات و به همین ترتیب ملاقات ها منظم شد. بعد از دو سه ماه دو مرتبه نظم ملاقات ها بر هم خورد تا این که در اول آذر 1375 آقایان مرا برای ملاقات به منزل اقوامم آوردند و شنبه صبح به دنبالم نیامدند. من تلفن کردم و سؤال کردم که چرا نیامدید؟ گفتند: راننده به سفر رفته، فردا تلفن کردم، گفتند هنوز از سفر نیامده. مدتی بهانه ی راننده مطرح بود، بعد گفتند ماشین بنزین ندارد یا لاستیک ندارد. یا خراب است. بهانه ها یک ماهی طول کشید و من هر روز تلفن می کردم.

 

  • ظاهراً خیلی دلتان می خواست به بازداشتگاه برگردید؟

امیر انتظام: البته.

 

  • چرا؟

امیر انتظام: برای اینکه بايد دادگاه اعاده دادرسي من تشكيل شود، باید ملت ایران و تاریخ ایران و مردم جهان بدانند اتهامات من چیست؟

 

  • بعد چه شد؟

امیر انتظام: به خانه‌ی آشنایمان آوردند و دیگر نبردند. اواخر آذر 1375، آخرین بار که تلفن کردم، آقایانی که مسئول بازداشت من بودند گفتند تا اطلاع ثانوی دیگر دنبال شما نمی‌آییم. بنا براین من از آن تاریخ آزاد هستم. آمدم به دنبال خانه‌ام، آن را درست کردم و در همین جا که گفت و گو می کنیم، زندگی را آغاز کردم. تا مدت ها روبروي همين ساختمان، مأموران ایستاده بودند و آپارتمان من را زیر نظر داشتند، اما الآن آن افراد را نمی بینم و نمی دانم دنبال من خواهند آمد یا نه؟

 

  • شما در این مدت مصاحبه های مختلفی کردید و نامه های مختلفی نوشته اید و ظاهراً کتابی هم آماده کرده اید؟

امیر انتظام: چند جلد کتاب آماده کرده ام.

 

 

 

  • در این مدت با شما برخوردی نشده؟

امیر انتظام: چرا، چندین بار مسئولان امر تلفن کردند، و خواستند به دیدن من بیایند. من مطلقاً نمی خواستم به خانه‌ام بیایند، گفتند اگر نمی خواهید که به منزل شما بیاییم، به محوطه‌ی برج ساختمان شما می آییم و شما را می بینیم، من دیدم صحیح نیست. گفتم: بیایید. آمدند، چند بار آمدند اینجا و با هم صحبت کردیم، هر دو ماه یا سه ماه یا چهار ماه، در این فاصله – در چهارده ماهی که از بازداشتگاه اخراج شده‌ام- حدود چهار بار آمده اند و درباره‌ی مسائل مختلف صحبت کرده ایم. من در مورد مسائل کلی کشور و در مورد پیروزی آقای خاتمی نظراتم را گفتم، درباره‌ی سیاست جهان نظریات خود را گفتم. درباره‌ی آینده‌ی نظام جمهوری اسلامی و خودم نظراتم را خیلی صریح گفتم. چندین بار آقایان اصرار کردند که من از مصاحبه کردن خودداری کنم یا در مورد مسائل کشور حرفی نزنم، من به ایشان گفتم که شما وظیفه‌ی خودتان را انجام می دهید، من هم وظیفه‌ی ملی خودم را انجام می دهم. من تا موقعی که می توانم صحبت کنم، حرف می زنم.

 

  • وظیفه‌ی ملی شما چیست؟

امیر انتظام: وظیفه‌ی ملی من افشا کردن چیزهایی است که ملت ایران از آن آگاه نیست.

 

  • ملت ایران از چه چیزی آگاه نیست؟

امیر انتظام: موضوع محاکمه‌ی من، اتهامات من و مسائل مربوط به زندان، مواردی است که ملت ایران باید از آن آگاه شود. اینکه چه مواردی از حقوق بشر – چه در داخل زندانها و چه در خارج از آن نقض شده است. البته من تنها کسی نیستم که ادعا کنم از این موارد آگاه هستم، شاید همه‌ی آنهایی که بیرون زندان بودند، این موارد را بهتر از من بدانند، ولی در داخل زندان ها، اگر هم کسانی آگاه باشند، ممکن است جسارت بیان این موارد را نداشته باشند. کسانی که این مسائل را می دانستند یا آگاه بودند، زیر خاک رفتند و دیگر وجود ندارند که بیان بکنند، ولی من از همان روزهای نخست این احساس در وجودم بود که به خاطر این مملکت و مردم در زندان هستم و باید از حقوق آنها دفاع کنم.

من همیشه به دنبال این بودم که این مسائل را به اطلاع مردم ایران و جهان و کمیته‌ی حقوق بشر برسانم. به خاطر دارید که آقای گالیندوپل در سالهای 69- 1368 و 70 به ایران آمدند. در سالهای 68 و 69 مسئولان دادستانی انقلاب در زندان اجازه ندادند من با ایشان ملاقات کنم، ولی در سال70 اجازه‌ی ملاقات دادند. این ملاقات در دفتر رئیس زندان انجام شد. در اتاق کنفرانس رئیس زندان اوین چند ساعت با آقای گالیندوپل نشستم و تمام مطالبم را برای ایشان نوشتم؛ و بر اساس همان مطالب بود که در همان سال دولت ایران به دلیل نقض حقوق بشر محکوم شد.البته مطالبی هم در خارج از ایران بوده که دیگران می دانستند و به کمیته‌ی دفاع از حقوق بشر سازمان ملل متحد گفتند که با مطالب من جمع شد و اطلاعات کاملی به وجود آورد. من هر ساله به طور محرمانه اعلام جرم هایی جدید را در مورد نقض حقوق بشر در ایران تهیه می کنم؛ در مورد زنان و کودکان و زندانیان؛ در مورد هنرمندان هم مطالبی را که می دانستم، به اطلاع کمیته‌ی دفاع از حقوق بشر سازمان ملل متحد رساندم.

هنوز احساس می کنم هموطنان من به قدر کافی از موارد نقض حقوق بشر آگاهی ندارند و باید به اطلاع آنان رسانده شود. این وظیفه‌ی ملی و وطنی من است، اگر چه با سرنوشت و سلامت و جانم بازی کنم، باید بگویم که این خطری است که طی 19 سال گذشته آن را پذیرفته ام.

 

  • در این مدت مشکلی برای شما به وجود نیامده؟

امیر انتظام: نه، نه، تا به حال هیچ مشکلی برای من به وجود نیامده.

 

  • الآن نشسته اید علیه حکومت جمهوری اسلامی هر چه می خواهید می گویید،  کسی هم حرفی به شما نمیزند، وضع جالبی نیست!؟

امیر انتظام: بله، کاملاً درست است. دلیلش را به شما می گویم. دلیلش این است که من در حال حاضر به اندازه‌ی کافی در سطح جهانی شناخته شده هستم و ایجاد مزاحمت برای من مشکلاتی عظیم برای دولت به وجود می آورد.

 

  • شما واقعاً فکر می کنید دولت از این می ترسد؟

امیر انتظام: ملاحظاتی دارند. من قدرتی ندارم که کسی از من بترسد، ولی ملاحظاتی وجود دارد که رعایت می کنند. من برنده‌ی جایزه‌ی جهانی دفاع از حقوق بشر در سال 1997 شدم که این جایزه در 22 ژانویه 1998 به نماینده‌ی من در وین داده شد.

 

  • نماینده‌ی شما چه کسی بود؟

امیر انتظام: آقای دکتر عبدالکریم لاهیجی.

 

  • خودتان چرا نرفتید؟

امیر انتظام: قرار بود بروم، تمام امکانات هم فراهم شد. بعد، آگاه شدم که توطئه‌ای در کار است تا من از ایران خارج شوم و اجازه ندهند دو مرتبه به ایران برگردم، بنا براین من صلاح دانستم که در این شرایط خاص در کشورم باشم و هر خطری را بپذیرم.

 

  • بعضی محافل داخلی می گویند که جایزه‌ی صلح کرایسکی از سوی صهیونیست‌ها حمایت می شود، این درست است؟

امیر انتظام: اینها مطالبی است که نویسندگان روزنامه های دولتی ایران – که هیچ گونه جنبه‌ی مردمی و ملی ندارد – می نویسند. و هر چه را به هر کس می خواهند نسبت می دهند.

 

  • برای رد این نظر همین که این نشریات دولتی هستند کافی است؟

امیر انتظام: بله، به نظر من آقای برونوکرایسکی یک شخصیت جهانی است، آیا می شود او را متهم کرد که صهیونیست است؟ البته، آقایان خیلی راحت این کارها را می کنند.

 

  • رئیس جمهور اسرائیل هم یک شخصیت جهانی است. مگر نمی شود یک نفر هم شخصیت جهانی باشد و هم صهیونیست؟

امیر انتظام: بله، ولی این خیلی فرق دارد.

 

  • چه فرقی دارد؟

امیر انتظام: خیلی فرق دارد. ما نمی توانیم هر یهودی را متهم کنیم که صهیونیست است. ممکن است در مورد افراد گمنام بشود چنین اتهاماتی را وارد کرد، اما در مورد افراد نامداری مانند آقای برونو کرایسکی چنین نیست. خیلی ساده می توانید تحقیق کنید، ببینید صهیونیست بوده یا نه؟

 

  • بعضی نشریات داخلی گفته اند که صهیونیست بوده، به نظر شما نبوده؟

امیر انتظام: نه، مسلماً نبوده، او نخستین زمامداری بود که حقوق مردم فلسطین را به رسمیت شناخت و برای آزادی زندانیان فلسطینی اقدام کرد.

 

  • آیا در حال حاضر فعالیت سیاسی دارید، البته غیر از مصاحبه ها و گفت و گو ها؟

امیر انتظام: بله، من علی الاصول به دنبال همکاری با گروه های ملی در ایران هستم که بتوانم وحدت و اتفاق نظری بین آنها برقرار کنم.

 

  • آیا در حال حاضر در ایران گروه ملی فعال داریم؟

امیر انتظام: بله، نهضت آزادی، حزب مردم ایران، حزب ملت ایران، جبهه ملی ایران و حزب زحمتکشان ملت ایران هستند و سایر گروه هایی که من اسمشان را نمی دانم یا الآن حاضر الذهن نیستم.

 

  • آیا در حال حاضر دیدگاهی مثبت در نهضت آزادی نسبت به شما وجود دارد؟

امیر انتظام: این را نمی‌دانم؛ اما من چون مدتي در نهضت آزادی بودم، و آقایان از همکاران و دوستان و همراهان و همفکران گذشته‌ی من بودند، برای آنها احترام قائل هستم. و معتقدم که آنها بر اساس دیدگاه های خودشان برای نجات ایران تلاش می کنند. البته دیدگاه های آنها با دیدگاه‌های من بسیار متفاوت است. و به لحاظ بینش سیاسی و جهان بینی هم جهت نیستیم. من به دلیل نوزده سال زندان و آشنا بودن با خیلی مسائل، دیدگاه های دیگری دارم که دوستان ما آن دیدگاه ها را ندارند. آقایان معتقدند که نظام جمهوری اسلامی باید حفظ و تصفیه شود و معتقدند نظام مذهبی می‌تواند مشکلات کشور را حل کند، در حالی که من معتقد هستم که نظام مذهبی نمی‌تواند و قادر نیست مشکلات ایران را حل کند، [...] البته در چند ماه گذشته که آقای خاتمی بر سر کار آمده، شرایط تغییر کرده و من می توانم با شما صحبت کنم. از چند ماه قبل از روی کار آمدن ایشان در دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی هم این پیشرفت حاصل شده بود. یک مقداری فضا باز شده بود و الان در زمان آقای خاتمی فضا بازتر شده. آقای خاتمی با این ایده آمدند که قانون را در مملکت حاکم کنند، در حالی که در 19 سال گذشته قانون در این مملکت اجرا نمی شد. قانون اساسی از سوی اداره کنندگان کشور زیر پا گذاشته شده بود.

 

  • خود شما هم که قانون اساسی را قبول ندارید؟

امیر انتظام: قانون اساسی را قبول داشتم و به آن رأی دادم، ولی به این دلیل که با شرایط زمان ما قابل قیاس نیست و در آن دست برده اند و با وضع امروز هماهنگی ندارد، آن را قبول ندارم، ولی علیه آن هم نمی جنگم.

 

  • ولی مردم قانون اساسی را قبول دارند.

امیر انتظام: نه، اگر یک همه پرسی انجام شود، می توان گفت بله یا خیر.

 

  • وقتی مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنند، همین امر نشان دهنده‌ی مقبولیت وضعیت نزد آنان است.

امیر انتظام: این طور نیست. من هم در انتخابات شرکت کردم، برای اینکه به آقای خاتمی رأی بدهم.

 

 

 

 

آزاد یا زندانی؟

امیر انتظام می‌پرسد

آخرین بخش

 

عباس امیر انتظام از نظر وزارت اطلاعات آزاد است و از نظر دادستانی هنوز زندانی، در حالی که گذرنامه و اجازه خروج از کشور هم در جیبش است. اما می گوید: این توطئه ای است که از کشور خارج شوم و دیگر نتوانم برگردم. این که من مذهبی نیستم هم اتهامات و اظهارات سفارت آمریکاست.

 

سومین و آخرین بخش از گفت و گوی روزنامه جامعه با امیر‌انتظام را می خوانید:

 

  • به هر حال شما می خواهید در محدوده‌ی قانون کار سیاسی بکنید یا نه؟

امیر انتظام: مسلماً همین طور است.

 

  • پس چرا می گویید که من نظام مذهبی را قبول ندارم، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی نظام مذهبی است.

امیر انتظام: قبول ندارم، برای این که نتایج و بازده کارش منفی بوده و [...]

 

  • به فرض پذیرش آنچه گفتید، چطور می توانید ثابت کنید که علت پیامد های نادرست نظام، مذهبی بودن آن است؟

امیر انتظام: از 22 بهمن 57 که نظام مذهبی روی کار آمد، برای مدت ده ماه آقای بازرگان فعالیت کردند که بتوانند قدمی در راه بهبود مشکلات ایران بردارند که البته حکومت ایشان هم توسط  نظام مذهبی سرنگون شد و کنار گذاشته شد. قسمت اعظم این سالها، یعنی هجده سال و چند  ماه را، نظام مذهبی اداره کرده و الآن وقتی از نظر سياسي، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی نگاه می کنیم، می بینیم با مشکلات عظیمی دست به گریبان هستیم. [...] کارنامه‌ی این نوزده سال، منفی است. من با هیچ کس مخالفت شخصی ندارم. همه آقایان از نظر من به عنوان یک انسان محترم هستند، ولی نتایج کارشان است که منفی است.

 

  • آنچه گفتید به فرض درست بودن نشان می دهد که نظام موجود کارآمد نیست، آیا این به آن معنی است که کارآمد نبودن، ناشی از جنبه‌ی مذهبی است؟

امیر انتظام: حتماً، بسیاری از مسائلی که در این سالها به وجود آمده به همین دلیل بوده. شما یادتان هست که این آقایان اوایل که بر سر کار آمدند چه دیدگاه هایی نسبت به تجارت داشتند، ولی به تدریج حرکت آنها تغییر جهت داد و به حفظ بازار و حفظ تجارت پرداختند و سرمایه هایی که الآن عده ای به دلیل طرفداری از نظام مذهبی اندوخته اند ثروت های باد آورده‌ای است که متعلق به ملت ایران است و به ناحق به دست عده‌ای افتاده.

 

  • با توجه به آنچه گفتید، شما اتهاماتی را که در دادگاه به شما وارد کرده و از قول آمریکاییها اثبات شده که امیر‌انتظام مسلمان و مذهبی نیست، تأیید می کنید؟

امیر انتظام: اصلاً، من مسلمانم، من در خانواده ی مسلمان به دنیا آمده ام.

 

  • پس چرا با یک نظام مذهبی مخالفت می‌کنید؟

امیر انتظام: برای اینکه نتیجه‌ی کارشان منفی است. در طول تاریخ، بشریت دو دفعه مذهب را در امور سیاسی تجربه کرده [...] البته، این بدان معنی نیست که ما با دین مخالفیم.

 

  • به عبارت دیگر شما دیدگاه لائیک دارید نه ضد مذهبی؟

امیر انتظام: من به دخالت نکردن دین در امور سیاسی معتقدم، هر چه اسمش را می خواهید بگذارید. من مسلمانم، شیعه ام، در خانواده‌ی مسلمان به دنیا آمده ام، شدیداً به خداوند و حضرت رسول (ص) و اسلام عقیده دارم، و اگر خداوند و عنایت او نبود، من طی این نوزده سال (از سال 1358 تا سال 1377)، صد بار باید کشته شده باشم، ولی من نمردم، زنده ماندم تا به امروز، و این عنایت خداوند است و اتکال من به خداوند و اسلام. بنابر این نمی شود تمام اینها را کنار گذاشت و اتهامات و اظهارات مسخره‌ی سفارت آمریکا را پذیرفت که من مذهبی و مسلمان نیستم. من مسلمانم. چه کسی می گوید که من مسلمان نیستم؟ من مسلمانم و تمام مسائل دینی و مذهبی را قبول دارم و اجرا می کنم، اما دخالت دین را در سیاست نادرست می دانم؛ به دلیل یک تجربه‌ی سیصد ساله در دنیای مسیحیت و یک تجربه‌ی 20 ساله در ایران.

 

  • اگر یک همه پرسی صورت بگیرد و مردم به این دیدگاه که مذهب و سیاست می باید در سرنوشت سیاسی کشور دخیل باشند، مجدداً رأی بدهند، شما این را می پذیرید؟

امیر انتظام: حتماً،حتماً، به شرط آن که آن همه پرسی آزاد و با نظارت سازمان ملل متحد باشد.

 

  • البته اصل بر این است که همه پرسی آزاد است.

امیر انتظام: بله، رفراندوم باید آزاد باشد. من این را بارها گفته ام.

 

  • شما دائماً به حقوق بشر اشاره می کنید، در حالی که سابقه‌ی حقوق بشر در جهان نشان می دهد مقاصد سیاسی همواره پشت پرده‌ی حقوق بشر بوده و بسیاری کشور ها که حقوق بشر را رعایت نمی کنند به دلیل حمایت های بین المللی، به هیچ وجه مورد اتهام قرار نمی گیرند. آیا گمان نمی کنید حقوق بشر آلت دست قدرت های سیاسی است؟

امیر انتظام: چرا، من با شما هم عقیده هستم. من می دانم حقوق بشر یک حربه است.

 

  • پس چرا این قدر به آن تکیه می کنید؟

امیر انتظام: این یک اهرم است. ما باید برای نجات کشورمان و برای نجات ملت مان از حقوق بشر استفاده کنیم. ما کاری نداریم که در اسرائیل حقوق بشر زیر پا گذاشته می شود و یا در آمریکا به حقوق بشر بی اعتنایی می شود. دلیلی ندارد که چون آنها حقوق بشر را زیر پا می گذارند ما هم چنین کنیم.

 

  • در بسیاری موارد، وقتی حکومت ایران محکوم می شود مقاصد سیاسی وجود دارد ...

امیر انتظام: حتماً همین طور است، اما در مجموع رعایت حقوق بشر به نفع ماست. ما می خواهیم حقوق بشر در کشورمان اجرا شود. کشور ما که نباید آمریکا و اسرائیل را الگو قرار بدهد؛ این درست نیست که بگوییم چون در آمریکا و اسرائیل حقوق بشر اجرا نمی شود، در ایران هم اجرا نشود. ما می‌خواهیم از حقی که به ما داده شده استفاده کنیم. در خود اسلام هم این حق به مردم داده شده که متأسفانه زیر پا گذاشته می شود.

 

  • شما بخش وسیعی از عمرتان را به دلیل ارتباط یا اتهام ارتباط با آمریکا در زندان گذراندید. الآن نظرتان درباره ی ایالات متحده‌ی آمریکا چیست؟

امیر انتظام: این اتهامی کذب بود که هرگز نتوانستند آنرا اثبات کنند. من نوزده سال است که می جنگم تا یک دادگاه عادلانه براي اعاده دادرسي من تشکیل شود. آنها اتهامات مرا مطرح کنند و من بتوانم وکیل مدافع داشته باشم، و نظّار حقوقدان جهانی در دادگاه من شرکت داشته باشند، در این صورت  آنها نمی توانند حتی یک مورد، حتی یک کلام علیه من پیدا کنند.

 

  • به سؤال من پاسخ ندادید.آقای امیر انتظام موضع شما در قبال آمریکا چیست؟

امیر انتظام: آمریکا کشوری است استعمارگر، سرمایه دار، با قدرت و در حال حاضر قدرت اول جهان است. اما نمی توانیم به دلیل اینکه آمریکا دارای این صفات است، بگوییم نباید مطلقاً با این کشور رابطه داشته باشیم. این به ضرر منافع ملی ماست. ما در نوزده سال گذشته به دلیل شصت میلیارد دلار سرمایه گذاری که در صنایع نظامی کرده بودیم، مجبور شدیم لوازم یدکی همان صنایع را از آمریکا با چند برابر قیمت بخریم، آن هم به دلیل نداشتن رابطه‌ی مستقیم. قطع رابطه با دولت آمریکا نه تنها به مصلحت ملت ما نیست، بلکه گناهی بزرگ است و همین امر تا امروز باعث شده خسارات بسیار سنگینی به ملت ایران وارد شود.  بنا‌براین ما باید افرادی سیاستمدار، باهوش، وطن پرست و صادق داشته باشیم که ضمن داشتن رابطه با آمریکا بتوانند منافع ملت ما را حفظ کنند. فراموش نکنید که در تمام دوران جنگ سرد آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، دو قطب متضاد در مقابل هم بودند و موشک های خود را به سوی خاک یکدیگر نشانه رفته بودند، ولی همیشه با هم رابطه داشتند؛ می نشستند، شام می خوردند، ناهار می خوردند، صحبت می‌کردند و از نتایج صحبت شان بهره برداری می‌کردند. این دیپلماسی آمریکا بود که توانست اتحاد جماهیر شوروی را به زانو در بیاورد و آن را متلاشی کند، نه جنگ نظامی. بنابراین ما که یک دولت کوچک هستیم و دنبال صلح و آشتی و مسالمت می‌گردیم، حق نداریم رابطه‌ي خودمان را با کشورهای جهان قطع کنیم، آن هم فقط به خاطر این که آنها کشورهای استعماری هستند. مگر دولت انگلستان یا فرانسه استعماری نیستند؟ مگر اسپانیا و پرتقال استعماری نبودند؟ مگر خود چین یا ژاپن استعماری نبودند؟ اگر ما با همه اینها رابطه داریم، چه دلیل دارد که با آمریکا رابطه نداشته باشیم؟ چه دلیل دارد که با اسرائیل رابطه نداشته باشیم؟ ما باید افرادی لایق و شریف داشته باشیم که بتوانند منافع ملت ما را حفظ کنند، وگرنه به صرف اینکه این کشور استعماری و ظالم است و حقوق بشر را رعایت نمی کند، حق نداریم رابطه مان را با آن كشور قطع کنیم.

 

  • الان از نظر قانونی شما چه وضعیتی دارید؟ تبرئه شده اید؟

امیر انتظام: هیچ کدام، هیچ کدام، همان طور که گفتم حکم من ابد غیر قابل تغییر است. آقایان در آذر 1375 که من را از زندان بیرون کردند، بعد از سی روز که من هر روز اعتراض کردم، به من گفتند تا اطلاع ثانوی به دنبال شما نخواهیم آمد. بعد از دو ماه آمدند اینجا، دو نفر آقایان از وزارت اطلاعات که مسئول امور ملّیون هستند، آمدند اینجا و گفتند از نظر دادستانی انقلاب شما زندانی هستید، ولی از نظر ما شما زندانی نیستید، به همین دلیل شما در بیرون از زندان زندگی میکنید، ولی دادستانی انقلاب هنوز شما را زندانی می داند، بنابراین، این تعریف را شما پیدا کنید که من چه موقعیتی دارم.

 

 

  • حق خروج از کشور را دارید؟

امیر انتظام: به من اجازه دادند، گذرنامه و اجازه‌ی خروج هم دارم.

 

  • چرا به خارج نمی روید؟

امیر انتظام: برای اینکه توطئه است که من بروم و دیگر نتوانم برگردم. من نمی خواهم وطنم را ترک کنم. من ایرانی هستم و می خواهم در همین آب و خاک بمیرم. تمام تلاشم را برای این آب و خاک کرده ام و می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 19:59  توسط دوست داران اميرانتظام